نها و صحرا و شهرهايش خدا را ستايش کنند (زيرا رسالت جديدي در پي است) و ما مي‌دانيم عربستان در عين آنکه جزيره‌اي است بزرگ که خليج‌عدن وخليج‌فارس و بحر عمّان و بحر احمر را در پيرامون دارد، بسياري از مردمانش اهل صحرا بوده‌اند و حادثة موعود علي القاعده بيش از سايرين بايد با عربستان پيوند داشته باشد.

دوّم آنکه اهل «قيدار» که ذکر آنها در پيشگويي رفته است، بنابر آنچه در کتاب «أنساب العرب» اثر «سمعاني» آمده، همان عربهاي «اسماعيلي» هستند و اين معنا را علماي غير مسلمان نيز پذيرفته‌اند. هاکس آمريکايي، نويسندة «قاموس کتاب مقدّس» در اين باره مي‌نويسد:

«قيدار (بمعناي سياه‌پوست) پسرِ دوّمينِ اسماعيل است (پيدايش 25: 13) و پدر مشهورترين قبايل عرب بود و بلاد و مملکت ايشان نيز قيدار خوانده شده است (اش 21: 16 – ار 49: 28) و همواره شبانان چادرنشين بوده و مي‌باشند و بدويان، ايشان را گويند (غزا: 5) لکن برخي از ايشان متمدّن و شهري شده در شهرها مسکن گزيدند»[2].

در سيرة ابن هشام و تاريخ طبري نيز نام «قيدار» در سلسلة پدران عرب ضبط شده است*. بنابراين معلوم مي‌شود که اهل صحرا، همان فرزندان «قيدار» يعني قوم عرب (از نژاد اسماعيل) اند که رسالت تازه با آنها رابطه دارد.

سوّم آنکه تعبير: «ظهور خداوند بمنزلة مرد جنگي و غلبة بر دشمنان» که در پيشگويي آمده با بکار بُردن کنايه و تشبيه، از نهضت جديدي خبر مي‌دهد که مؤيد به تأييدات الهي بوده و مظهر مشيت خدا است و در پيکار با دشمنان به ياري خداوند بر آنان پيروز مي‌گردد و اين نيز با نهضت اسلام که در ميان عرب (اسماعيلي) ظهور کرد و بر دشمنان فائق آمد، موافقت دارد.

چهارم آنکه، اين تعبير در پيشگويي که پس از ذکر غلبه بر دشمنان مي‌گويد: «از زمان قديم خاموش و ساکت مانده خودداري نمودم ... اينک نعره خواهم زد» دلالت دارد بر اينکه باب جهاد با دشمنان حقّ پس از آنکه مدّتهاي مديد مسدود بود (و در روزگار عيسي -عليه السلام- و پس از او همچنان بسته ماند) با ظهور پيامبر موعود مفتوح خواهد گشت، چنانکه در عصر موسي -عليه السلام- به امر خدا گشوده شد و او با «مديانيان» و ديگران جنگيد (تورات، سفر اعداد، باب 21) پيامبر اسلام هم در برابر حملة ستمگرانة قريش و خيانت هولناک يهوديان فرمان به دفاع مسلّحانه و جهاد داد.

پنجم آنکه به تصريح اين پيشگويي، بُت‌پرستان که بر اصنام خود اعتماد کرده بودند، پس از غلبة نهضت توحيد، از رأي نادرست خويش شرمنده خواهند شد و اين بخش از پيشگويي، ماجراي فتح مکّه را به ياد مي‌آورد آنگاه که عبّاس بن عبدالمطلّب عموي پيامبر، ابوسفيان بن حرب را به حضور رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بُرد، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- به او فرمود: ويحک يا أباسفيان؛ ألم يأن لک أن تعلم أنه لا إله إلا الله؟ = واي بر تو اي اباسفيان؛ آيا هنگام آن نرسيده که بداني جز خدا، کسي شايستة بندگي نيست؟ ابوسُفيان که همة جنايتها و جنگهاي خود را (از بدر و أحُد و خندق ...) بر ضدّ پيامبر بياد داشت و با اين همه، نرمي و بزرگواري آن حضرت را احساس کرد، پاسخ داد: بأبي أنت وأمي؛ ما أحلمک وأکرمک وأوصلک! والله ظننت أن لو کان مع الله إله غيره لقد أغني عني شيئاً بعد[3] = پدر و مادرم فدايت باد؛ چقدر بُردبار و بزرگوار و به خويشاوندان مهربان هستي! سوگند بخدا گمان دارم که اگر با خدا، معبود ديگري وجود داشت که کاري براي من صورت داده بود!

و پيامبر گرامي -صلى الله عليه وآله وسلم- او را با همة جناياتش بخشود.

ششم آنکه کلمات «بنده» و «رسول» و «مسلم» که در اين پيشگويي بر آنها تکيه شده، دقيقاً همان واژه‌هايي است که در اسلام، پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را با آنها توصيف کرده‌اند، چنانکه مسلمين در نمازهاي خود مي‌گويند: أشهد أن محمدا عبده ورسوله = گواهي مي‌دهم که محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم-، بنده و رسول او است. و در قرآن مجيد آمده: 

)... وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنْ الْمُسْلِمِينَ( (نمل: 91).

«(بگو) من فرمان يافته‌ام که از مسلمين باشم».

هفتم آنکه، از عبارت: «گوشها را مي‌گشايد ليکن خود نمي‌شنود» فهميده مي‌شود که پيامبر، ديگران را آموزش مي‌دهد ولي (در دين) از کسي چيزي فرا نمي‌گيرد و تنها گوش به فرمان وحي دارد و اين معنا همان است که در قرآن کريم آمده: 

)إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى( (يونس: 15).

«(بگو) تنها آنچه راکه به من وحي شود پيروي مي‌کنم».

کوربودن رسول نيز کنايه از همين معنا تواند بود، يعني که پيامبر جُز آنچه خداوند به او نشان مي‌دهد چيزي نمي‌بيند و حکمي نمي‌کند، چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ اللَّهُ ( (نساء: 105).

«تا بنابر آنچه خدا به تو نشان داد در ميان مردم حُکم کُني».

هشتم آنکه: رسول موعود، مروّج شريعت و قانون است (نه آنکه تنها مبلّغ دستورات اخلاقي باشد) و اين معنا نيز در قرآن مجيد مکرّر آمده، است.

خلاصه آنکه، اوصاف مذکور با احوال پيامبر اسلام و شريعتي که آورده، به شکل عجيبي انطباق دارد.

يهوديان، وعدة اشعياء نبي -عليه السلام- را به عرب رسانده بودند و خود پيشاپيش ظهور پيامبر موعود، به بُت‌پرستان مي‌گفتند که چون آن پيامبر آيد، ما به وي مي‌گرويم و کتاب او را تصديق مي‌کنيم و اين معنا نه تنها در تاريخ عرب آمده، بلکه در قرآن کريم نيز شواهد روشني دارد، از جمله آنکه در سورة شريفة «بقره» دربارة يهود مي‌خوانيم:

)وَلَمَّا جَاءَهُمْ كِتَابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِمَا مَعَهُمْ وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ( (بقره: 89).

«چون کتابي از نزد خدا به سوي ايشان آمد که تورات آنان را تصديق مي‌کند (به انکار آن پرداختند) با اينکه پيش از اين بدان کتاب (و پيامبر) بر کافران پيروزي مي‌جستند، ولي وقتي که آنچه مي‌شناختند بيامد، او را انکار کردند، پس لعنتِ خدا بر منکران باد».

طبري در ذيل همين آيه مي‌نويسد: «عن عاصم بن عمر بن قتادة الأنصاري عن أشياخ منهم قالوا: فينا والله وفيهم يعني في الأنصار وفي اليهود الذين کانو جيرانهم نزلت هذه القصة يعني (ولما جاءهم کتاب) قالوا کنا قد علوناهم دهراً في الجاهلية ونحن أهل الشرک وهم أهل الکتاب فکانوا يقولون: إن نبينا الآن مبعثه قد أظل زمانه يقتلکم قتل عاد وإرم فلما بعث الله تعالي ذکره من قريش وأتبعناه، کفروا به». (تفسير طبري، چاپ مصر، ذيل آية 89 از سورة بقره) يعني: «از طريق عاصم فرزند عمر بن قتاده أنصاري از قول شيوخ انصار رسيده است که گفتند: به خدا سوگند ماجراي اين آيه، دربارة ما و يهوديان (که مجاور آنها بودند) نازل شده؛ در دوران جاهليت روزگاري چند ما برايشان غلبه داشتيم با اينکه ما مُشرک بوديم و ايشان اهل کتاب شمرده مي‌شدند. آنها مي‌گفتند اينک زمانِ برانگيخته‌شدن پيامبري فرا 