کرده بود و به آن حيوان، غذا نمي‌داد و او را رها نمي‌کرد تا از حشرات زمين بخورد (تا آنکه مُرد)». 

آري پيامبر بزرگوار -صلى الله عليه وآله وسلم- راضي نبود امّت او بر گربه‌اي ستم روا دارند تا چه رسد که انساني را بيازارند! اما حسن سياست و مديريت صحيح گاهي اقتضاء داشت که در برابر تجاوز برخي از باديه‌نشينان و وحشي‌گريهاي آنان ايستادگي کند و اين امر خود، از امتيازات روحي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بشمار مي‌آيد و قدرت ادارة او را نشان مي‌دهد نه آنکه نقيصه‌اي اخلاقي براي آن حضرت شمرده شود! گويا نويسندة 23 سال ميان «فضائل و رذائل» تفاوتي قائل نبوده و فرق نمي‌نهاده است! 

نويسنده، قصاصِ داگرانة پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را مولود خشم ناگهاني آن حضرت مي‌شمرد غافل از آنکه در همان سيرة ابن هشام مي‌خوانيم: 

«فَبَعَثَ رَسُولُ الله صلى الله عليه وسلم على آثارِهِم کُرزَ بن جابِرٍ فَلَحِقَهُم فَأَتي بِهِم رَسُولَ الله صلى الله عليه وسلم مَرجِعَهُ مِن غَزوَةِ ذي قَرَد ... ». (السّيره النّبويه، القسم الثاني، صفحة 641) 

يعني: «پيامبر خدا -صلى الله عليه وسلم- کرز بن جابر را در پي ايشان فرستاد و کرز بدان‌ها دست يافت و هنگامي که رسول خدا -صلى الله عليه وسلم- از جنگ ذي قرد بازگشت آنها را بنزد پيامبر آورد....». 

چنانکه ملاحظه مي‌شود خشم ناگهاني پيامبر موجب نشد تا رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمانِ قتلِ جنايتکاران را صادر کند بلکه مدّتها طول کشيد تا آن حضرت از جنگ بازگشت و سپس دستور به قصاص داد. 

شگفتا! نويسنده‌اي که به صد و رذيل اسناد تاريخي توجه ندارد چگونه خويشتن را در رديف سيره‌نويسان بلکه بالاتر از ايشان بشمار مي‌آورد؟! و با کمال جسارت در آغاز کتابش مي‌گويد: [هزارها کتاب دربارة زندگي و حوادث بيست و سه سالة ظهور و افول او (!!) و همة کردارها و گفتارهاي اين مرد فوق العاده نوشته شده است .. معذلک هنوز کتاب روشن خردپسندي دربارة وي نوشته نشده است]!! گويا بنظر سيره‌نگار، آن کتاب موعود! و خردپذير! همين اباطيل جناب ايشان است که گوي سبقت از همگنان ربوده و آبروي آن جناب! را برده است! 

نويسندة 23 سال در اثبات آنکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از روي خشم احکامي صادر مي‌فرمود! دوباره مي‌نويسد: 

[در روزهاي آخر حيات، اُسامه بن زيد را به فرماندهي لشكري گماشت که مأمور هجوم به شام بود. طبعاً نارضائي‌ها و بگومگوهائي ميان خواص روي داده که جوان بيست‌ساله‌اي را چرا بر لشگري که صحابه‌اي بزرگ چون ابوبکر در آن شرکت داشته امير کرده است؟ اين خبر بگوش پيغمبر رسيد چنان بر آشفته شد که از بستر ناخوشي برخاسته خود را به مسجد رسانيد و پس از نماز بر منبر شده بانگ زد: اين چه سخناني است که بگوش مي‌رسد و اعتراض مي‌کنند که اسامه را امارتِ لشگر داده‌اي].؟ (صفحة 110-11) 

سيره‌نويس تازه کوشش دارد بهر صورت و از هر راه! دستاويزي بيابد تا بتواند اثبات کند که پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در دوران رسالت خود دچار خشم نابجايي شده است! امّا در همه جا کار او واژگونه مي‌شود! و تصميم‌گيري درست و حکيمانة رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- نمايان مي‌گردد. از آن جمله امارت اُسامه بن زيد است. مي‌دانيم اُسامه فرزند کسي بود که پيش از اسلام، او را به غلامي در بازار مکّه فروختند و خديجه -عليها السلام- وي را خريد و به پيامبر اکرم که هنوز به رسالت بر انگيخته نشده بود هديه داد. پيغمبر مهربان، آن غلام را که زيد نام داشت آزاد کرد و به فرزند خواندگي پذيرفت و چون به نبوت مبعوث گشت اين غلام از کساني بود که در همان آغاز نبوت، به پيامبر ارجمند ايمان آوردند و قرآن کريم از ايشان با عنوان: 

)وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ( (توبه: 100).

ياد مي‌کند. زيد که در ايمان و محبّت به رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- همواره استوار و خالص بود در جنگ «مؤته» به شهادت رسيد و رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- در اواخر عمر شريفش، فرزند وي يعني اسامه را که جواني فداکار و شجاع و لايق بود به امارت گماشت تا با کساني پيکار کند که پدرش با آنها جنگيده بود و با اين کار اولاًَ نشان داد که در اسلام لياقت، بر ريش سفيدي تقدّم دارد و سنّتِ جلو انداختن شيوخ! در هر کار صحيح نيست و ثانياً کسي را به جنگ با کفار متجاوز گماشت که پيش از آن، پدر خويش را در اين راه از دست داده بود و با ايمان و احساساتي بيش از سايرين راه پدر را دنبال مي‌کرد و چنانکه تاريخ گواه است اسامه اين راه را بخوبي پيمود و در جنگ با روميان که به مرزهاي مسلمين تجاوز کرده بودند به فتوحات درخشاني نائل آمد. 

نويسندة پريشان خيال! که حسن سياست و تدبير نبوي را در اين ماجري نمي‌بيند ناگزير کار آن حضرت را مولود خشم!! مي‌شمرد و با بکار بردن واژه‌هايي چون «برآشفته شد»! و «بانگ زد»! صحنه‌سازي مي‌کند تا شايد از اين راه بتواند محيطي پر از خشم مجسم سازد و کار رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را نابجا جلو دهد و چه خيال خام و آروزي نافرجامي! 

آري، شعار رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- اين بود که فرمود: «مَن قَلَّدَ رَجُلاً عَملاً عَلي عِصابَةٍ وهُوَ يجِدُ في تِلکَ العِصابَةِ أَرضي مِنُه فَقَد خانَ اللهَ ورَسولَهُ وَخانَ المُؤمِنينَ». (حاکم نيشابوري در مستدرک) 

يعني: «هر کس که مردي را بکار گمارد و بر گروهي امارت دهد با اينکه در ميان آن گروه کسي را پسنديده‌تر از وي مي‌يابد، به خدا و رسولش خيانت ورزيده و به مؤمنان نيز خيانت کرده است». 

بنابراين رسول گرامي -صلى الله عليه وآله وسلم- با ديدة نافذ و بي‌نظير خويش خوب مي‌ديد که چه کسي براي امارت در آن نبرد بيش از ديگران لياقت دارد و با توجه به اين امر اسامه بن زيد (رَضِي اللهُ عَنهُما) را بر گزيد. در اينجا لازم مي‌بينم متن تاريخ را دربارة امارت اُسامه بياورم تا معلوم شود ميان گزارش تاريخ با صحنه‌سازي بدون سند! چه تفاوتي هست؟ 

ابن کثير در سيره مي‌نويسد: 

«أنَّ رَسُولَ الله صلى الله عليه وسلم بَعَثَ بَعثاً وأَمَّرَ عَلَيهِم أُسامَةَ بنَ زَيدٍ، فَطَعَنَ النّاسُ في إِمارَتِهِ فَقامَ النَّبِي -صلى الله عليه وسلم- فَقالَ: إِن تَطعَنُوا في إِمارَتِهِ فَقَد کُنتُم تَطعَنُونَ في إِمارَةِ أَبيهِ من قبلُ، وَأيمُ اللهِ إِن کانَ لَخَليقاً لِلإِمارَةِ وَإِن کانَ لَمِن أَحَبِّ النّاسِ إِلَيّ وإِنَّ هذا لَمِن أَحَبِّ النّاسِ إِلي بَعدَهُ». (السّيره النّبويه، الجزء الرابع، صفحة 440) 

يعني: «رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گروهي را به نبرد گسيل داشت و اسامه بن زيد را بر آنها به فرماندهي گماشت، مردم بر فرماندهي اسامه طعن زدند و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- برخاست و فرمود: اگر امروز شما در امارت اسامه طعن مي‌زنيد در گذشته نيز بر فرماندهي پدرش عيب مي‌نهاديد! و سوگند بخدا که او سزاوار فرماهدهي بود و از محبوبترين افراد نزد من بشم