ان نمي‌دانند که مصحلت و حکمتي حق تعالي را از فرو فرستادن چنان معجزاتي باز مي‌دارد». 

خلاصه آنکه: ناآگاهي مشرکان که در آية مزبور آمده از «قدرت خداوند» نبوده بلکه ايشان «علّت نيامدن معجزه» را در نمي‌يافتند! معجزه‌اي که آنان را در ايمان، بي‌اختيار و ناگزير مي‌کرد و يا در صورت انکار، عذاب و عقوبت در پي داشت. 

پس حيرت سيره‌نويس تازه از مفهوم اين آية شريفه، مولود نشناختن روابط و فضاي آيه (يا شواهد قرآني آن) است و گرنه، خود قرآن کريم او را به مقصود اصلي رهبري مي‌کرد و اگر غرض و مرضي! در کار نبود لااقل با مراجعه به تفاسير قرآن از مراد آية شريفه آگاهي مي‌يافت، آري: 
سهم ناپاکان زقرآن حيرت است
 نورِ خور، خفّاش را چون ظلمت است
پاک شو اوّل زاوصاف هوس
 معني قرآن بجوي از آن سپس[1]
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اشعار از نويسنده اين کتاب است. چون نگشتي پاک از لوث هوي
ره نبردي در جهان مصطفي *

اعتراض بر کتب سيره!
 
در آغاز کتاب «بيست و سه سال» چنين مي‌خوانيم:
[سال 570 م. کودکي از آمنه بنت وهب در مکّه چشم به زندگي گشود و او را محمّد ناميدند. اين نوزاد پس از مرگ پدر خود عبدالله بن عبدالمطلب به دنيا آمد و در پنج سالگي مادر خود را از دست داد و پس از اندکي جدّ توانا و کريمش که يگانه حامي و نگهبان وي بود به جهان ديگر شتافت. اين طفل که عموهاي متعدّد و نسبتاً متمکّن داشت و تحت سرپرستي يکي از فقيرترين ولي جوانمردترين آنها قرار گرفت، سرگذشت حيرت‌زا و شگفت‌انگيزي دارد که شايد در تاريخ مردان خودساخته و حادثه‌آفرين جهان بي‌مانند باشد.

هزارها کتاب دربارة زندگي و حوادث بيست و سه سالة ظهور و أفول او و همة کردارها و گفتارهاي اين مرد فوق‌العادّه نوشته شده است و تحقيقاً از او بيش از تمام رجال تاريخي قبل از او أسناد و مدارک و قوانين در دسترس محقّقان و پژوهندگان قرار گرفته است، معذلک هنوز کتاب روشن و خردپسندي دربارة وي نوشته نشده است که سيماي او را عاري از گردوغبار اغراض و پندارها و تعصّبات نشان دهد و اگر هم نوشته شده باشد من بدان دست نيافته‌ام]. (23 سال، صفحة 5 و 6).

اين سرآغاز کتابي است که نويسنده‌اش در نخستين صفحات آن مي‌کوشد تا از ارزش کار ديگران بکاهد و از اين رهگذر کار خود را بزرگ جلوه دهد! امّا اين ادّعا با اعترافات ديگر او که در متن همين کتاب آمده است سازش ندارد زيرا: 

اوّلاً؛ در صفحة 105 از کتاب خود اذعان نموده که آثار بسياري دربارة سيرة پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نگاشته شده که ترديدناپذير و قطعي است بگونه‌اي که اين امتيار در هيچيک از اديان تاريخي ملاحظه نمي‌شود. و در اين باره مي‌نويسد: [امري که پژوهندة بي‌طرف و حقيقت‌جوي را گمراه نمي‌کند کثرت مستندات است، گولدزيهر نيز معتقد است که روايات و احاديث و سيره‌هايي که صورتي قطعي و روشن از شارع اسلام ترسيم مي‌کنند، در هيچ يک از تواريخ ديني جهان ديده نمي‌شود]. ما از نويسنده که خود را با «گلدزيهر» کاملاً موافق نشان مي‌دهد، مي‌پرسيم: با وجود سيره‌هايي که سيماي قطعي و روشن پيامبر بزرگوار اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را ترسيم مي‌کنند، ادّعاي نويسندة کتاب «بيست و سه سال» مبني بر اينکه هنوز کتاب روشن و خردپسندي دربارة پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نوشته نشده، چه معنا دارد؟ مگر خرد، چيزي بيش از ارائة «صورتي قطعي و روشن» از کتابهاي سيره انتظار مي‌برد؟

ثانياً؛ نويسندة کتاب «بيست و سه سال» خود، در طي کتابش از اثري «شريف و جليل» نام بُرده که دربارة حيات رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- تأليف يافته است و در اين باره ضمن صفحة 107 چنين مي‌نويسد: 

[محمّد عزت دروزه، نويسندة فلسطيني، کتابي در سيرة حضرت رسول نوشته و مقيد بوده است آراء و عقايدخود را بر نصوص قرآني متکّي سازد. اين مسلمان روشنفکر که در سراسر دوجلد کتاب شريف و جليل خود خلوص و ايمان او به حضرت رسول و شريعت اسلامي ساطع است ...].

آيا کتاب شريف و جليل «محمّد دروزه» نويسندة مسلمان و روشنفکر فلسطيني از نوع همان کتابهاي ظُلماني و خردناپذير!! شمرده مي‌شود که گردوغبار أغراض و پندارها بر آن نشسته است يا نه؟!

اگر اينطور نيست پس اين تناقُضات چيست؟ واگر هست پس چرا کتاب او را «شريف و جليل» مي‌شماريد!

ثالثاً؛ شما اعتراف مي‌کنيد که: اگر کتاب روشن و خردپسندي دربارة زندگاني پيامبر اسلام تاکنون نوشته شده باشد، بدان دست نيافته‌ايد، با وجود اين ناآگاهي چگونه به خود حقّ مي‌دهيد که همة کتب سيره را به غرض‌ورزي و باطل‌گويي متّهم سازيد چرا بي‌اطّلاعي خويش را دستاويز حمله به آثار ديگران قرار مي‌دهيد؟

شما که (صرف‌نظر از آثار قدما يعني آثاري که به اعتراف گلدزيهر و موافقت شما، شامل سيرة قطعي و روشن پيامبرند) از کتب مسلمانان معاصر خودتان دربارة حيات رسول اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- بي‌خبريد، چگونه به خود حقّ مي‌دهيد همه را نفي و انکار کنيد؟ به عنوان نمونه: 

آيا شما از کتاب مستنّد و مفيد «فقه السيرة» اثر دکتر «محمّد سعيد رمضان البوطي» هيچ آگاهيد؟

آيا از کتاب «سيرة الرّسول» اثر وزين «محمّد اسماعيل ابراهيم» اطّلاع داريد؟ آيا از کتاب روشنفکرانه و محقّقانة «فقه السيرة» تأليف «محمّد الغزالي» هيچ خبر داريد؟ آيا کتاب «الرّسول» اثر ارزندة «سعيد حوّي» را هيچ خوانده‌ايد؟

آيا با کتاب پرارزش و تحليلي «النّبي محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم-» اثر «عبدالکريم خطيب» هيچ آشنايي داريد؟ اگر نداريد پس چرا از سر غرور همه را به غرض‌ورزي و پندارگرايي متّهم مي‌سازيد و جانب تقوي و حُرمت انصاف را رعايت نمي‌کنيد؟

شگفتا از کسي که با داشتن اين عيوب، بر کتابهاي سيره‌نويسان عيب مي‌نهد و از آثار ايشان شِکوه مي‌کند! و با اينکار، سخن شاعر عرب را بياد مي‌آورد که گفت: 

وغير تقي يأمر الناس بالتقي    طبيب يداوي الناس وهو عليل [*]

در اينجا لازم است نکته‌اي را خاطرنشان سازم که ناآگاهي از آن در برخورد با کتب سيره و تاريخ اسلام مشکلاتي را براي خواننده ببار مي‌آورد و دور نيست که بي‌اطّلاعي از نکتة مزبور، يکي از عواملي بوده که نويسندة «بيست و سه سال» را از درک صحيح آثار اسلامي بازداشته است.

بايد دانست که روش سيره‌نگاران کُهن و مورّخان قديم اسلامي چون اسلوب نويسندگان امروز نبوده که غالباً مي‌کوشند تا دربارة زندگاني کسي يا وقوع حادثه‌اي شخصاً اظهارنظر کنند. مورّخان ما نخست کوشيده‌اند تا منقولات يا روايات تاريخي را از دستبرد حوادث و پراکندگي حفظ کنند و از زبان و نوشته‌هاي ديگران جمع آورند لذا تا آنجا که مقدورشان بوده به ضبط روايات با ذکر اسناد و سلسلة روات آنها پرداخته و حتّي‌المقدور بر آن بوده‌اند تا روايات خود را از راوياني نقل کنند که به دروغگويي و فساد در دين متّهم نباشند بنابراين کوشش آنان بيشتر به نقل آثار تاريخي معطوف شده است که در ميان آن