 نويسنده اين کتاب است. 
[2]- ترجمه آيه پيش از اين گذشت. 
[3]- يعني: در فضاي کتاب 23 سال «به هر کجا که روي آسمان همين رنگ است»!! 
[4]- به تفسير طبري، ذيل آيه 109 از سوره انعام و تفسير مجمع البيان ذيل همان آيه و ديگر تفاسير معتبر نگاه کنيد. 
[5]- شما سخت شيداي مال هستيد! 
[6]  (بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَة)  (جمعه: 2)
[7]- يس و القرآن الحکيم (يس: 1 و 2).
[8]- ضمناً به جزء اول اين کتاب، مبحث: «جبر در قرآن» از صفحه 172 به بعد نگاه کنيد. 
[9]- عشق به چيزي، انسان را کور و کر مي‌کند! 
[10]- شعر،؛ از نويسنده اين کتاب است. (ضمناً براي آگاهي از معناي اختيار به پاورقي صفحه 156 از جزء نخستين همين کتاب نگاه کنيد). 
[11]- زمخشري در کشّاف مي‌نويسد: «و الإعلام بذلک قبل کونه من أعلام النبوة» يعني » خبر دادن از اين واقعه پش از آنکه بيايد از نشانه‌هاي نبوّت است. سخنان پريشان

از اين پس، دوباره پريشان گويي! در کتاب 23 سال تکرار مي‌شود و نويسنده، بدون دليل بسوي سورة «تکوير» مي‌رود تا نشان دهد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- معجزه‌اي نداشته است! با آنکه در اين سورة شريفه، اساساً موضوع معجزه مطرح نشده و نفياً يا اثباتاً از آن سخن بميان نيامده است!! با اين همه بد نيست برهان قاطع! و دليل لامع! نويسنده را در اين مورد بياوريم. در صفحة 76 چنين مي‌نويسد: 

[حضرت انجام تقاضاي مشرکان را بدست مسامحه و طفره مي‌دهد و اين معني از سورة تکوير به خوبي مستفاد مي‌شود. سورة تکوير از بليغ‌ترين و شاعرانه‌ترين (!!) سوره‌هاي مکّي، بسي موزون، مسجّع، خوش آهنگ است .... پس از 18 سوگند (!!) در 18آيه خداوند مشرکان را که مدّعي بودند گفته‌هاي محمّد هذيان کاهنان و مولود دماغ عليل شخص مصروعي است مخاطب ساخته مي‌فرمايد: )إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ * مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ * وَمَا صَاحِبُكُمْ بِمَجْنُونٍ * وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ * وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ * وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَجِيمٍ(]. 

آيا هيچ معلوم شد که کدام بخش از اين سوره، تقاضاي مشرکان را بدست مسامحه و طفره سپرده است؟! و آيا کسي مي‌داند که اين آيات شريفه، چه رابطه‌اي با بحث نويسنده از معجزه دارد؟ ضمناً از 18 سوگند در 18 آيه! آيا کسي چيزي مي‌داند و خبري دارد؟ 

نويسنده‌اي که حرف قسم را از کلمة: إذا (يعني کلمه‌اي که 12 بار در اين سوره آمده) تميز نمي‌دهد چگونه بخود حق مي‌دهد که قرآن مجيد را تفسير کند و آن را جسورانه در معرض نقد قرار دهد؟! 

(إذا) در اينجا ظرف مستقبل بوده و متضمّن معناي «شرط» است و با سوگند پيوندي ندارد! گيرم که در (إذا) معناي سوگند آمده باشد! امّا تعداد 18 سوگند در اين سوره از کجا پيدا شده است؟! 

اينها همه از کرامات سناتور! و بهتر بگويم از آثار حُقّة وافور است و گرنه اين تخيلات نبايد در ميان آيد! 

نيمي از سورة تکوير مربوط به حوادث قيامت و نيم ديگر آن دربارة وحي و قرآن آمده است و کمترين نشاني – جز بي‌نشاني! - از بحث معجزه در اين سوره نمي‌بينيم و معلوم نيست جناب نويسنده از کجا بر اين معنا دست يافته و کداميک از اقسام «دلالت‌ها»[1] عصاي دست مبارک بوده است؟!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- در جزء نخستين (صفحه 44) از انواع دلالت سخن گفتيم. چرا اسلام را پذيرفتند؟!

باري، سيره‌نويس که خود را در پيچ و خم بحث «معجزه» گرفتار کرده و از معجزه به «جبر» وارد مي‌شود و از جبر به «سورة تکوير» گريز مي‌زند! ناگهان بياد مي‌آورد که براي اثبات مدّعاي خود، اين اعتراض را در ميان نهد که چرا بسياري از مشرکان در فتح مکّه ايمان آوردند با آنکه قرآن پيش از آن گفته بود که ايشان هر معجزه‌اي ببينند ايمان نخواهند آورد؟! در اين باره ماجراي ابوسفيان! و ايمان او را نيز گواه مي‌آورد و در صفحة 77 از کتابش چنين مي‌نويسد: 

[شاهد بارز قضيه (!!) اسلام آوردن ابوسفيان است. ابوسفيان که از مخالفان سرسخت بود و در جنگ‌هاي عديده بر ضدّ مسلمين شرکت داشت در سال دهم هجري مسلمان شد. هنگامي که محمّد با چند هزار تن به فتح مکّه آمد عبّاس بن عبدالمطّلب او را نزد پيغمبر آورد، پيغمبر بر او بانگ زد: واي بر تو هنوز نمي‌داني که خدايي جز پروردگار عالم نيست؟ ابو سفيان گفت: چرا کم کم دارم بدين عقيده مي‌گرايم ....]! 

شگفتا از آدمي! که چون «کج سليقه» شود از هر موضوعِ مثبت و صحيحي به نتايج نادرست مي‌رسد و آن را مانند ذهنِ نامستقيم خودش، معوج مي‌بيند! 
فَمَن يک ذا فَمٍ مُرٍّ مَريضٍ
 يجِد مُرًّا بِهِ الماءَ الزُّلالا
هر که کام خويش را بيمار يافت
 آب شيرين را چو زهر مار يافت![1]

اوّلاً: آنچه که نويسنده ماية ايراد بر قرآن مجيد و پيامبر گرامي اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- پنداشته از روش متين و صحيح قرآن و پيامبر حکايت مي‌کند چنانکه پيش از اين گذشت و اينک برسم تأکيد دوباره تکرار مي‌کنيم و مي‌پرسيم آيا در اين ماجري چه جاي ايراد است که: گروهي از مردمِ نادان و بهانه‌جو با اصرار بسيار از پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- معجزات عجيب و غريب مي‌طلبند! پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- بفرمان وحي به آنها پاسخ مي‌دهد که با اين روحية ستيزه‌گر، راه هدايت بر روي شما بسته و هر معجزه‌اي را ببينيد انکار خواهيد کرد و آن را جادو مي‌شمريد آنگاه گرفتار عذاب و کيفر خدا مي‌شويد. پس سزاوار آنست که از لجاجت و بهانه‌جويي دست بشوييد و عقل و انديشه را بکار بنديد و در اين قرآن که سرشار از حکمت است بيانديشيد تا هدايت و سعادت يابيد. امّا ايشان سخنان او را نمي‌پذيرند و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شيوة بردباري و استقامت در پيش مي‌گيرد و دست از دعوت نمي‌کشد و چشم به ياري خدا مي‌دوزد تا آنکه گروهي به آئين وي مي‌گروند و رويدادهاي تازه پديد مي‌آيد و دشمنان عزم جنگ با او مي‌کنند و با وجود فراواني سپاه و فزوني ساز و برگ، سرانجام شکست مي خورند و برخي از بزرگانشان کشته مي‌شوند و تکيه‌گاه‌ها از ميان مي‌رود و بت‌ها سودي نمي‌بخشند و وعده‌هاي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تخلّف ناپذير جلوه مي‌کند آنگاه چشمان بسياري از ايشان باز مي‌شود و مزاياي اسلام و فضائل پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را بهتر مي‌بينند و طعم عفو و رحمت او را پس از شکست مي‌چشند از اين‌رو به اسلام، رغبت نشان مي‌دهند و در خدمت به توحيد از يکديگر پيشي مي‌گيرند و سرانجام پس از وفات پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- در بپا ساختن کشوري پهناور و تمدّني با شکوه جانبازي‌ها و فداکاري‌ها نشان مي‌دهند، آيا در اين کار چه جاي اعتراض هست؟![2] 

اگر قرآن مجيد پيش‌بيني کرده بود که مشرکان، هرگز و از هيچ راهي به هدايت الهي دست نخواهند يافت و در اين مقام، معجزه و غير معجزه تفاوت نمي‌کند! 