 سازند؟! يا مأمور شده‌اند تا نفوس مال‌پرستان را با کيمياي وحي به گوهرهاي معنوي مزين کنند؟ 
پس، نقضِ نويسندة 23 سال بر قرآن مجيد بسيار بي‌مغز! و دور از درک صحيح و منطق سليم است و در ستيزه‌گري با کلام خدا اين بيت را بياد مي‌آورد: 

چراغي را که ايزد بر فروزد
 هر آن کس پف کند ريشش بسوزد!

باري، جناب سيره‌نويس از سوّمين نتيجه‌گيري خود بدينگونه ياد مي‌کند: 

[3- مي‌فرمايد: «و نقلّب افئدتهم و ابصار هم» يعني: ما ديده و دل (!!) آنها را ازحق بر گردانده‌ايم از اين‌رو به آياتي که سابقاً فرستاديم ايمان نياوردند. خدايا راست گويم فتنه از تست (!!) اگر خداوند قادر متعال مردم را از ديدن حق کور کرده است ديگر چه توقّعي مي‌توان از آنها داشت؟]. (صفحة 47) 

در اينجا خاطرِ پريشانِ سيره‌نگار، آشفته‌تر گشت! و مانند مشرکان قديم دل و ديده‌اش برگشته و در برابر خداي سبحان، راه جسارت و ترک ادب پيش گرفته است و البته به روش گذشته! در طي چند کلمه به خطاهاي کلّي و جزئي در افتاده است! بدين ترتيب: 

نخست آنکه: اعتراض او بر آية کريمة )وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ( بي‌جا است زيرا در مقطع همين آية شريفه مي‌فرمايد: )...وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ( يعني: «و آنها را در طغيان خودشان رها مي‌کنيم تا سرگردان بمانند» از اينجا معلوم مي‌شود که خداوندِ سبحان، از مردم طغيانگر و بي‌انصاف، توفيق را سلب مي‌کند يعني بسزاي طغيانشان دل و ديدة آنها را از مشاهدة آياتش بي‌بهره مي‌سازد و آنان را به حال سرگرداني خود رها مي‌کند. پس مردمي که جوياي حق باشند و از حدود انساني، در نگذرند مشمول اين بي‌توفيقي نيستند. امّا اگر مانند جناب سناتور! حقايقِ دين (و حقوق مردم)! را سال‌ها بازيچه پندارند و «سياست بازي» و مصلحت تراشي را از حق و عدالت برتر شمارند! چگونه انتظار دارند که نور خدا بر دل‌هاي ايشان بتابد و ديدگانش را بروي حقايقِ دين بگشايد؟ خداوند مي‌فرمايد: 

 )وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ( (مومنون: 75). «اگر بر ايشان رحمت آوريم و آسيب از آنان برطرف سازيم، همانا در طغيان خود پافشاري مي‌کنند و سرگردان مي‌مانند».

پس ايراد بر قرآن کريم وارد نيست و سناتور طاغوتي از فهم آية شريفه فرو مانده و ديده‌اش، ختامِ آيه را نديده است! چنانکه مشرکان طغيانگر از درک معجزات الهي بي‌نصيب ماندند و آنها را سحر و جادو شمردند امّا اينکه گويد: ديگر چه توقّعي مي‌توان از آنان داشت؟ تکليفي که مشرکان بر عهده داشتند دو چيز بود، يکي ترکِ طغيان (يا هوي پرستي) و ديگر کسب آگاهي! که اين‌دو، علّتِ اصلي گمراهي بشمار مي‌آيند چنانکه باز در همين سورة شريفة انعام مي‌فرمايد: 

)وَإِنَّ كَثِيرًا لَيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ( (انعام: 119).

«بسياري (از مردم) به هوس‌هاي خويش بدون هيچ دانشي، ماية گمراهي مي‌شوند. همانا خداوندت به احوال تجاوزگران (از هر کس) داناتر است».

پس درد و درمان هر دو، معرّفي شده و قرآن کريم اعلام داشته که هوي پرستي و بي‌دانشي، تجاوز و طغيان را پديد مي‌آورد و اثرِ طغيان محروم شدن، از اوار هدايت است و پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- آموزگار حکمت خوانده شده[6]

و قرآن کريم، کتاب حکمت بشمار آمده[7] تا مردم از جهل و هوي رهايي يافته به علم و هدي دست يابند. اينک اگر کسي به سرچشمة حکمت پشت کند و به کويرِ جهل و حيرت روي آورد، کوتاهي و بي‌همّتي از خود او است. [8]

دوّم آنکه: سيره‌نگار مي‌نويسد: [از اين‌رو به آياتي که سابقاً فرستاديم ايمان نياوردند] و اين چيزي است که در ترجمة آيات به حذف آن همّت گماشته بود! و اينک که به معناي مزبور اعتراف نموده ناچار در صدد تأويل و توجيه! آن بر آمده است و در صفحة 74 مي‌نويسد: [امّا اينکه مي‌فرمايد: سابقاً آياتي فرستاديم، مقصود از سابق چيست؟ آيا مقصود انبياء سلف است يا خود حضرت محمّد]؟ اين تشکيک، به پشيزي نمي‌ارزد! زيرا در آية شريفه، سخن از «سابقاً» نيست تا با معجزات انبياء سلف قابل تطبيق باشد بلکه در آيه، تعبير «أَوَّلَ مَرَّةٍ» بکار رفته و مفهوم آن اينست که: مشرکان به معجزات جديد ايمان نخواهد آورد چنانکه در مرتبة نخستين و اوّلين برخورد، ايمان نياوردند. امّا نويسنده که مي‌کوشد تا راهي براي گريز از اين تنگنا پيدا کند، احتمال ديگري را پيش مي‌آورد و مي‌نويسد: [شايد مقصود از جملة سابقاً (!!) آياتي فرستاديم، ايمان نياوردند همين آيات قرآني باشد]! اين احتمال نيز ضعيف است زيرا چنانکه گفتيم سخني از «سابقاً» در ميان نيامده و مثلاً نفرموده است: (کَما لَم يؤمِنُوا بِهِ مِن قَبلُ) آنچه در آية کريمه مطرح شده، ايمان نياوردن به قرآن در رويارويي با معجزات است که در اين رابطه مي‌فرمايد: آن معجزات چون بيايد مانند بار اوّل ايمان نمي‌آورند )(لا يُؤْمِنُونَ ... كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ( بويژه که در اين مقام، بحث از «ديدن آيات» رفته نه از شنيدن آيات! (که تعبير اخير با الفاظ قرآن مناسبتر است) و از اين‌رو مي‌فرمايد خداوند ديدگان طاغيان را بر مي‌گرداند. بعلاوه آنچه در سورة صافّات آمده که: «چون آيتي را ببينند استهزاء کنند و گويند اين جز جادويي آشکار، نيست» مفهومي را که آورديم تقويت مي‌کند و شگفتا که در اين بحث همواره نويسنده، واژة «آيه» يا «آيات» را معادل با «معجزه» و «معجزات» شمرده و از اين راه ادّعا مي‌کند که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آيتي (يعني معجزه‌اي) نداشته است! ولي در اينجا براي گريز از تنگنا، لفظ مذکور را با «آيات قرآني» تطبيق مي‌دهد! گويي هيچ حساب و کتابي در ميان نيست و آن جناب اجازه دارد در هر جا و هر چه دل تنگش بخواهد بگويد و آن را به قرآن کريم نسبت دهد! چيزي که نظر را جلب مي‌کند، ترديد خود نويسنده در اين بحث است! زيرا که مي‌نويسد: [شايد مقصود ... همين آيات قرآني باشد]! امّا اين «شايد» تمام کوشش سيره‌نويس را در استدلالِ خود باطل مي‌سازد که: «إذا جاءَ الاحتِمالُ بَطَلَ الاستِدلالُ»! 

سوّم آنکه: ترجمة قرآن کريم حقّا با نوعي ذوق و هنرمندي پيوند دارد و هر کس که چند کلمه عربي آموخت و از (ضَرَبَ زيدٌ عَمرواً) آگاه شد از عهدة اين مهم بر نمي‌آيد بعنوان نمونه ملاحظه کنيد که سيره‌نويس تازه با آن پيشينة کذايي! در ترجمة نيمي از يک آيه، تا چه اندازه‌ بي‌دقّتي نشان داده است! مي‌نويسد: [«و نقلّب أفئدتهم و أبصارهم» يعني ما ديده و دل آنها را از حق بر گردانده‌ايم]! در اينجا سه خطا وجود دارد! يکي آنکه: (افئدتهم: دل‌هاي آنها) در آية کريمه، مقدّم بر: (ابصارهم: ديده‌هاي آنان) آمده است ولي نويسنده در ترجمة خود، «ديده» را بر «دل» مقدّم داشته با آنکه «تقدّمِ دل‌ها بر ديده‌ها» ممکن است براي اشاره به اين نکته باشد که چون دل‌هاي مشر