رستي نمي‌داند چگونه پاي از گليم خود بيرون مي‌نهد و بر اعجاز قرآن و بلاغت آن طعنه مي‌زند!! 

باري، هر چه هست اينجا سقوط گاه خود او است که: مَن صارَعَ الحَقَّ صُرِعَ= هر کس با حق پنجه در افکند بر زمين مي‌خورد. 

ما در بخش نخستين از اين کتاب دربارة معجزات پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- سخن گفتيم و نشان داديم که بگواهي قرآن کريم و گزارش‌هاي متواتر، پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- معجزاتي چند داشته است و باز گفتنِ آن سخنان را در اين مقام لازم نمي‌بينيم امّا چون نويسندة 23 سال، به نيت تکرار مکرّر! زحمت کشيده! و شبهاتي را از کتب برخي مسيحيان لبنان استخراج کرده است! ناگزير در اين فصل به پاسخ آنها مي‌پردازيم و اميدواريم که خوانندگان از طرحِ مجدّدِ اين مسئله، احساس خستگي نکنند که اگر غبار ملالتي در اين راه بر خيزد مسؤوليتش بر عهدة نويسندة 23 سال است! 

نويسنده در آغاز فصل معجزه چنين مي‌نگارد: 

[براي يک ايراني که از در و ديوارش معجزه مي‌بارد و هر امامزاده‌اي (حتّي مجهول النّسب) پيوسته معجزه مي‌کند، از مرور به قرآن به شگفت مي‌افتد که اثري از معجزه در آن نيست....]! 

مي‌توان گفت يکي از معجزاتي که ضمن دوران پهلوي در ايران باريده! وجود جناب سيره‌نويس است که پس از يک عمر قلمزني و شهرت بسيار در کار نويسندگي، گاهي جمله‌هاي پارسي را نمي‌تواند بدرستي اداء کند! ملاحظه فرماييد در آغاز سخن خود مي‌نويسد: [براي يک ايراني ...] سپس، خبرِ اين مبتدا را چنين مي‌آورد: [از مرور به قرآن به شگفت مي‌افتد]! اگر سخن او را خلاصه کنيم و «نهاد» و «گزاره» را در گفتارش بهم نزديک نماييم، سخن وي بدين صورت جلوه‌گر مي‌شود: 

[براي يک ايراني از مرور به قرآن به شگفت مي‌افتد]!! 

حقّا که سيره‌نويس گمنام! در سِباق بلاغت از سِياق «سعدي شيرازي» گوي سبقت ربوده! و «سَحبان وائِل»[1] را مات و مبهوت ساخته است! 

از بحث الفاظ که بگذريم و به ادّعاي نويسنده باز گرديم، هم کسي را که از قبور مردگان معجزه مي‌طلبد و هم سيره‌نويسي را که در قرآن اثري از معجزه نمي‌يابد! هر دو را گمراه مي‌شمريم و بحکم: «الجاهِلُ إمّا مُفرِطٌ وإمّا مُفَرِّطٌ»[2]! يکي را گرفتار «غُلُوّ» و ديگري را مشمول «تقصير» مي‌بينيم. قرآن، خود معجزه زندة خدا است که با نظام بديع ادبي و عددي و با کمال حکمت و هدايتي که حائز است نمايانگر وحي الهي شمرده مي‌شود بويژه که آورنده‌‌اش بر کنار از تحصيل دانش بوده و در ميان مردمي بت‌پرست و گمراه و دور از تمدّن مي‌زيسته است و عجب آنکه با وجود 14 قرن دعوت به «همانندسازي» همواره آن را يگانه و فرد و بي‌نظير مي‌يابيم. 

امّا ذکر ديگر معجزات و آيات خدا که در تأييد پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- ظاهر شده در قرآن کريم و هم در کتب تاريخ و سيره ديده مي‌شود. از «اخبار غيبي» و «رَمي الهي» و «مدد فرشتگان آسماني» که در آيات شريفه[3] آمده تا «تنيدن تار بر غار» و «اجابت دعا در استِسقاء» و «تکثير طعام براي اصحاب کِرام» و جز اينها که در آثار صحيحه رسيده است[4]. پس سيره‌نويس بي‌نام و نشان! نه قرآن را به دقّت خوانده و نه از گزارش‌ها و اختبار تاريخي، اطّلاع صحيحي دارد و نه مراد خود را بدرستي مي‌تواند اداء کند! زيرا جملة: [از مرور به قرآن به شگفت مي‌افتد که اثري از معجزه در آن نيست]! هرگز مقصود نويسنده را نمي‌رساند چرا که وي در صدد بر آمده تا اظهار دارد: [اثري از معجزات پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- در قرآن نيست]! چنانکه از سخنان ديگرش فهميده مي‌شود، امّا همانگونه که مي‌بينيد ادّعاي خويش را بصورت کلّي و مطلق عرضه مي‌کند! با اينکه قرآن مجيد، مملو از ذکر معجزاتي است که به اذن خدا در تأييد پيامبران حق، ظاهره شده چون: «تبديل عصا به اژدها» و «يد بيضا» و «شکافتن دريا» و «إحياء موتي» و جز اينها! 

پس با وجود اين همه دانش و کمال! پر حرفي و تکرار جز افزايش اغلاط و ماية ملال چه ببار مي‌آورد؟ بقول عرب: أَفرَطَ فَأَسقَطَ! هر چند زيادتر مي‌گويد بيشتر به خطا در مي‌افتد! 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- سحبان، يکي از فصيحان بزرگ عرب در دوره اسلامي بوده است که در سخنوري به او مثل مي‌زنند. وفاتش را در سال 54 هجري نوشته‌اند. 
[2]- نادان، يا زياده‌روي مي‌کند و يا کوتاهي مي‌ورزد! 
[3]- در بخش نخستين از اين کتاب آياتي را که بر اين رويدادها دلالت دارند آورديم (به صفحات 200-203و 218-220 نگاه کنيد). 
[4]- پيامبر اکرم صلى الله عليه وسلم بهنگام هجرت از مکه بمدينه همين که با ابوبکر در غار «ثور» پنهان گشت، تاري انبوه بسرعت بر مدخل غار تنيده شد بطوريکه اميه بن خلف در آستانه غار بديگر دشمنان پيامبر گفت: ما اربُکُم الي الغار؟ ان فيه لعنکبوتاً اقدم من ميلاد محمد صلى الله عليه وسلم: چه نيازي به ورود در غار داريد؟ عنکبوتي در اينجا بسر مي‌برد که پيش از تولد محمّد در غار بوده است! (يعني: با وجود اين تار کهنه و انبوه، ممکن نيست محمّد پيش از ورود ما به غار وارد شده باشد!) از اين‌رو دشمنان پيامبر که تا آستانه غار به تعقيب آن حضرت آمده بودند همگي بازگشتد! و نيز در خشکسالي مدينه بمحض آنکه پيامبر بخواهش مؤمنان براي ريزش باران دعا کرد هنوز مردم پراکنده نشده بودند که ابرها از اطراف افق گرد آمده و باران شديدي باريدن گرفت. و همچنين بدعاي آن حضرت از غذاي مختصري، گروه بسياري خوردند و از اندک آبي در دست مبارکش، جمعيت زيايد سيرآب شدند. براي ديدن مدارک اين گزارش‌ها، به کتب ذيل نگاه کنيد: السّيرة النبوية (سيره ابن کثير) ج 2، ص 239. السيرة الدّحلانيه (در حاشيه السيرة الحلبية) جزء 1، ص 330. السيرة الحلبية جز 2، صفحه 38 تا 40 صحيح بخاري، ج 2، ص 34 صحيح مسلم، ج 2، ص 612. السيرة النبوية (سيره ابن هشام) قسم 2 ص 217. طبقات ابن سعد، جزء 1، قسم 1 ص 155-156 البداية و النهاية ج 3، ص 192-193 مسند احمد ج 3، ص 377 و مآخذ فراوان ديگر. معجزه طلبي يا بهانه جويي؟!

بهر صورت، نويسنده با کمک گرفتن از «حدّاد مسيحي» که بر ضدّ اسلام آهن سرد کوبيده! سخن گذشته را چنين ادامه مي‌دهد: 
[شايد بيش از بيست موضع در قرآن ديده مي‌شود که منکران از حضرت محمّد معجزه خواستند و او يا سکوت کرده و يا سر باز زده و بدين اکتفاء کرده است که بگويد من بشري هستم چون شما، و خويشتن را فقط مأمور ابلاغ دانسته و فرموده است من مبشّر و منذرم. روشن‌ترين اين موارد آيه‌هاي 90-91-92-93 سورة اسري[1] است: )وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنْ الأَرْضِ يَنْبُوعًا * أَوْ تَكُونَ لَكَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَعِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الأَنهَارَ خِلَالَهَا تَفْجِيرًا * أَوْ تُسْقِطَ السَّمَاءَ كَمَا زَعَمْتَ عَلَيْنَا كِسَفًا أَوْ تَأْتِيَ بِاللَّهِ وَالْمَلائِكَةِ قَبِيلا * أَوْ يَكُونَ لَكَ بَيْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقَى فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّى تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَا