ى الله عليه وآله وسلم- بسختي مخالفت ورزيدند با اينکه جز آن حضرت و يکي دو تن، مسلمان ديگري در جهان نبود و دعوت حضرت رسول -صلى الله عليه وآله وسلم- هنوز گسترش نيافته بود تا مخالفان او، از زيان اقتصادي اسلام بيم داشته باشند امّا عادت به بت‌پرستي و تقليد از اَسلاف و تعصّب در عقايد، آنها را به مخالفت بر مي‌انگيخت و هنگامي که آموزش‌هاي اسلام در گروهي نفوذ کرد و رو به پيشرفت نهاد، مشرکان بلحاظ اقتصادي نيز احساس خطر کردند. از اين موضوع نکتة قابل اهميتي استفاده مي‌شود و آن نکته اينست که در اسلام، اقتصاد مالي «وسيله» است نه «هدف» آنچه در اسلام هدف بشمار مي‌آيد، اشاعة توحيد و تکامل اخلاق بلحاظ فردي و اجتماعي است، از اين‌رو اسلام گاهي خسارت‌هاي مالي را مي‌پذيرد تا به هدف اصلي نزديک‌تر شود. بر عکس در مذاهب الحادي و شرک، امور مالي (و دسترسي به مشتهيات نفساني) هدف اصلي شمرده مي‌شود و از اين جهت قريش با «منادي توحيد» بسختي ستيزه مي‌کردند زيرا از کساد بازار مکّه هراس داشتند. البته دريافتن اين نکته از سوي نويسندة 23 سال با وجود آن همه کند انديشي! چندان شگفت نيست زيرا کساني که از ديدگاه مادّي به حيات انسان مي‌نگرند، بحکم آنکه با قريش، در هدف زندگي اشتراک دارند! اين مطلب را مي‌توانند دريابند که مشرکان، در برابر پيامبر خدا چرا آن اندازه لجاجت مي‌ورزيدند؟! چنانکه پطروشفسکي نيز همين تعليل را از مخالفت قريش با پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- آورده و ضمن کتاب «اسلام در ايران» مي‌نويسد: 

«تبليغات محمّد عليه بت‌پرستي براي منافع بازرگاني و سياسي مکّه خطرناک بوده است. زيرا که دعوت وي ممکن بود به سقوط پرستش کعبه (!!) و بتان آن منجر شود. و اين خود مسلماً نه تنها هجوم زوّار را متوقّف و در عين حال بازار مکّه را کساد و مناسبات بازرگاني آن شهر را با ديگر نقاط ضعيف مي‌کرد، بلکه باعث سقوط نفوذ سياسي مکّه مي‌گرديد. بدين سبب بود که بزرگان مکّه دعوت محمّدي را از نظر گاه منافع خويش بسي خطرناک شمرده از وي متنفّر بودند»[1]. 

اين توضيح هر چند تا حدي درست است ولي با تحليل‌هاي ديگر پطروشفسکي و همفکران او نمي‌سازد! تحليل‌هايي که ادّعا مي کند: اسلام صرفاً زادة تحوّل در اوضاع اقتصادي عرب بوده است! به طوري که پطروشفسکي مي‌نويسد: «ظهور دين جديد يا اسلام که يکي از سه دين به اصطلاح جهاني است در شبه جزيرة عربستان نتيجة عوامل اجتماعي و اقتصادي بوده است»[2]!!. با اين که عوامل اجتماعي (و در نهايت بقول آقايان: عوامل اقتصادي!) هرگز ايجاب نمي‌کرد که بازار بزرگ و عمومي مکّه تعطيل شود آري، نيروي مبادلات اقتصادي و روابط بازرگاني و پشتيباني قبائل عرب، بسختي در برابر رکود بازار مکّه ايستادگي مي‌نمود امّا «نداي توحيد» که از سوي پيامبر بزرگوار اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- ناگهان اعلام شد بمنزلة عاملي فوق العاده و انفجار آفرين بود که همة روابط مادّي و محاسبات اقتصادي عرب را ناچيز شمرد و سرانجام به مصداق: 

)كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا( (توبه: 40).

بر تمام علل مادّي فائق آمد پس در حقيقت اسلام «علّت تحوّل» بود نه «معلولِ آن»! و آقايان رفقا! بايد راه انصاف پوييده و «واژگونه بيني» خود را در اين باره اصلاح کنند! 

نويسندة بيست و سه سال با آوردن سخنان ذيل، فصل «محيط پيدايش اسلام» را به پايان مي‌برد و آن را به آغاز هجرت پيوند مي‌دهد: 

[پس از اينکه قريش مأيوس شد از اينکه محمّد را از دعوت منصرف کند بخصوص که خطر دعوت محمّد را بهتر احساس مي‌کردند، رؤساي قريش روش جدّي‌تري پيش گرفتند. نخست به ابو طالب که پيرمرد موجّه قوم بود و تصوّر مي‌کردند سخن او در برادر‌زاده‌اش تأثير کند روي آوردند و از او خواستند محمّد را از اين کار منصرف کند و آنها در عوض به محمّد مقام و منصب، در خانة کعبه بدهند. پس از آنکه ابو طالب نتوانست برادرزادة خود را از دعوت باز دارد تمام قريش بني‌هاشم را تحريم کردند که کسي با آنها معامله نکند و مدّتي آنها در مضيقه افتادند تا حميت عربي بعضي افراد بجوش آمد و بني‌هاشم را از اين مخمصه بيرون آوردند. پس از اين واقعه و پس از اينکه از آرام کردن محمّد خصوصاً پس از فوت ابو طالب نااميد شدند در مقام چارة قطعي بر آمدند. يا حبس يا نفي بلد يا قتل و سرانجام پس از زير و رو کردن اين سه شق، کشتن وي را عاقلانه‌ترين راه (!!) يافتند. نهايت بايستي دست همه به خون محمّد آلوده شود تا بني‌هاشم نتوانند از طائفة خاصّي خون‌خواهي کنند و اين فکر در سال دوازده و سيزده بعثت پديد آمد و موجب مهاجرت پيغمبر به مدينه گرديد]. 

هجرت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- را با مسائل مهمّي بايد مقرون دانست که نويسندة 23 سال توفيق درک و بيان آنها را نيافته است و چنين پنداشته که سبب هجرت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- تنها تصميم قريش بر کشتن آن حضرت بود با اين که زمينة هجرت مدّتي پيش از آن فراهم آمد و تصميم قريش تنها موجب تسريع هجرت گرديد و ما در آغاز بخش سوّم از اين کتاب بمناسبت «فصل هجرت» بخواست خداي متعال در اين باره سخن خواهيم گفت. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- اسلام در ايران، ترجمه کريم کشاورز، صحفه 26. 
[2]- اسلام در ايران، صفحه 18. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:66.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:67.txt">معجزه طلبي يا بهانه جويي؟!</a><a class="text" href="w:text:68.txt">بهانه‌تراشان حق داشتند؟!</a><a class="text" href="w:text:69.txt">معجزه‌‌اي که ناباوران را مؤثّر نيافتاد!</a><a class="text" href="w:text:70.txt">اقتراح معجزات!</a><a class="text" href="w:text:71.txt">معجزات نزد خدا است!</a><a class="text" href="w:text:72.txt">کج فهمي در آيات سورهء أنعام!</a><a class="text" href="w:text:73.txt">سخنان پريشان</a><a class="text" href="w:text:74.txt">چرا اسلام را پذيرفتند؟!</a><a class="text" href="w:text:75.txt">ترديد در وحي!</a><a class="text" href="w:text:76.txt">کتمان وحي!</a><a class="text" href="w:text:77.txt">باز هم بحث جبر! </a><a class="text" href="w:text:78.txt">لجاجت اهل کتاب!</a><a class="text" href="w:text:79.txt">آخرين تلاش در انکار معجزه!</a></body></html>معجزه

نويسندة 23 سال در آستانة فصل هجرت، رويدادهاي تاريخي را بکنار نهاده و از «معجزه» و بويژه «اعجاز قرآن» سخن بميان مي‌آوَرد! وي در اين زمينه اوّلاً کوشش مي‌ورزد تا بکمک آيات قرآن نشان دهد که پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- جز قرآن، معجزه‌اي نداشته است! و ثانياً تلاش مي‌نمايد تا ثابت کند که قرآن مجيد از اغلاط لفظي و معنوي، مصون و بر کنار نيست! باميد آنکه از اين رهگذر، قداست قرآن کريم را انکار کند و وابستگي آن را به وحي الهي، ناموجّه نشان دهد! بايد دانست که سيره‌نويس ناتوان، صعود بر قلّه‌اي را هدفگيري کرده که دشمنان قويتر، نصيبي جز سقوط از آن نداشته‌اند! و بقول قرآن مجيد: 

)فَغُلِبُوا هُنَالِكَ وَانقَلَبُوا صَاغِرِينَ ((اعراف: 119).

«در آنجا مغلوب شدند و از آنجا سرافکنده باز گشتند»!.

شگفتا! نويسنده‌اي که هنوز «اوّليات زبان عرب» را ب