 را دليل بر آن مي‌شمرد که اسلام، تعاليم چندان تازه‌اي براي مردم مکه و مدينه نداشته است! با اينکه آموزش‌هاي اسلامي در اين موارد با آنچه پيش از اسلام وجود داشته فاصله و تفاوت بسيار دارد و بعلاوه، آموزش‌هاي اسلامي محدود به اين چند موضوع نيست تا اسلام در ديدگاه عرب، بصورت نظام تازه‌اي جلوه نکرده باشد! 

مکّي‌ها و مدني‌ها اگر نام (الله) را بر زبان مي‌آوردند، سيصد و شصت بت را نيز شريک او مي‌شمردند[3]! و ميان الله (سُبحانَهُ وَ تَعالي) و اجنّه به پيوند زناشويي قائل بودند! و به جسمانيت باريتعالي و تولّد فرشتگان از او عقيده داشتند! و مي‌پنداشتند که اگر کمر را خم کنند و يا جامه بر سر کشند، خويشتن را از خداي سبحان پنهان داشته‌اند! و گمان مي‌کردند که خداوند متعال بسياري از اعمال آنها را نمي‌بيند و از آنها آگاهي ندارد! چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)وَجَعَلُوا بَيْنَهُ وَبَيْنَ الْجِنَّةِ نَسَبًا وَلَقَدْ عَلِمَتْ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ * سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ ( (صافات: 158-159)

«ميان خدا و أجنّه پيوند خويشاوندي قائل شدند! .... خدا (الله) از آنچه وصف مي‌کنند منزّه است».

باز مي‌فرمايد: 

)خَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ( (انعام: 100)

«براي خدا – از راه ناداني – پسران و دختراني تراشيده‌اند! خدا از آنچه وصف مي‌کنند منزّه و برتر است».

و نيز مي‌فرمايد: 

)أَلاَ إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلاَ حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ ( (هود: 5)

«آگاه باشد که ايشان سينه‌هاي خود خم مي‌کنند تا خويشتن را از خدا مخفي دارند! هشدار هماندم که جامه‌هاي خويش بسر مي‌کشند (و خود را مي‌پوشانند) خدا هر چه را که پنهان و آشکار مي‌دارند، همه را مي‌داند که او از اسرار دل‌ها آگاه است».

و باز مي‌فرمايد: 

)وَمَا كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلا أَبْصَارُكُمْ وَلا جُلُودُكُمْ وَلَكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيرًا مِمَّا تَعْمَلُونَ (                               (فصلت: 22).

«.... ليکن شما پنداشتيد که خدا (الله) بسياري از آنچه را که مي‌کرديد نمي‌داند»!.

اعتقاد به چنين خدايي چه تأثيري در رفتار انسان مي‌تواند داشت؟ جز آنکه هر گاه آدمي تصميم گرفت در پي اميال نامشروع خود رود، خويشتن را از خدايش پنهان دارد و هر چه مي‌خواهد بکند! 

آيا عقيده به چنين خدايي با ايمان به خداي اسلام و قرآن فاصله ندارد؟! 

خدايي که بقول قرآن: 

)وَإِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى ( (طه: 7)

راز را مي‌داند و پنهان‌تر از راز را نيز مي‌داند! 

اگر فرض کنيم که عرب در خداشناسي تحت نفوذ و تأثير يهود قرار گرفته بود چندان تفاوتي نمي‌کند! زيرا در «سفر پيدايش» از تورات نيز خدا همانگونه وصف شده که عرب‌ها به وي عقيده داشتند! 

در تورات مي‌خوانيم: 

«آدم و زنش خويشتن را از حضور خدا در ميان درختان باغ پنهان کردند (!!) و خدا آدم را ندا در داد و گفت کجا هستي؟ گفت: چون آواز تو را در باغ شنيدم ترسان گشتم زيرا که عريانم پس خود را پنهان کردم»! (سفر پيدايش، باب سوّم)

امّا داستان آدم و همسرش، از همين چند کلمه که تورات دربارة آن داستان آورده کافي است تا بدانيم ديدگاه قرآن تا چه اندازه با توراتي که در دست يهوديان است اختلاف دارد و نياز نداريم تمام داستان را نقل کرده و ميان قرآن و تورات مقايسه کنيم (تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مجمل)! 

امّا دربارة قانون ختنه و غسل جنابت! اين احکام را عرب‌ها از يهود نگرفته بودند بلکه سنّت ختنه از دير باز ميان ايشان معمول بود و مانند غسل جنابت، سنّت ابراهيمي شمرده مي‌شد چنانکه در تورات (سفر پيدايش، باب هفدهم) نيز آمده که ابراهيم -عليه السلام- نخستين کسي بود که ختنه را سنّت نهاد. امّا عرب – جدا از فرهنگ يهود – با ابراهيم خليل -عليه السلام- آشنايي داشت و بناي کعبه را به او نسبت مي‌داد و خود را از نسل وي مي‌شمرد از اين‌رو ختنه نه تنها در ميان اهل مدينه رواج داشت بلکه مکّي‌ها هم که از يهوديان مدينه دور بودند اين سنّت را محترم مي‌داشتند. پس اگر اسلام غسل و ختنه را امضاء کرده  نه از آن جهت بود که تحت تأثير يهود مدينه قرار گرفته باشد بلکه اين امور را سنّت ابراهيمي مي‌شمرد و صحيح و مفيد مي‌دانست. 

امّا در مورد دوري از زنان بهنگام عادات ماهانه، بايد دانست که اسلام قانوني بس معتدل در اين باره آورده که با روش يهوديان و عرب‌ها بکلّي تفاوت دارد. يهود در مسئلة حيض زنان قوانيني دشوار و طاقت‌فرسا داشتند، گويي اين امر طبيعي را براي زنان بمنزلة گناهي زشت مي‌شمردند! در شريعت يهود حکم چنان بود که زنان در طي عادت خويش، موظّف بودند تا بکلّي از ديگران کناره‌گيري کنند و اگر دستِ کسي به آنان مي‌رسيد آن بيچاره! تا شام «نجس» بشمار مي‌آمد! و زن حائض بر هر چيز که مي‌نشست آن چيز پليد شمرده مي‌شد هر چند به خون آلوده نگرديده باشد! و اگر مردي با وي در آن حال همبستر مي‌گشت آن مرد تا هفت روز نجس بود! و کسي حق نداشت با زن حائض همخوراک شود و از ظرفي که او دست بر آن سوده، غذا بر دارد! بهتر است در اين باره حکم تورات را عيناً بياورم تا معلوم گردد که اين ماجراي طبيعي نزد يهود چه مصيبتي شمرده مي‌شده است! 

در باب پانزدهم از «سفر لاويان» چنين مي‌خوانيم: 

«و اگر زني جريان دارد و جرياني که در بدنش است خون باشد هفت روز در حيض خود بماند و هر که او را لمس نمايد تا شام نجس باشد (!!) و بر هر چيزي که در حيض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چيزي که بنشيند نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشويد و بآب غسل کند و تا شام نجس باشد (!!) و هر که چيزي را که او بر آن نشسته بود لمس نمايد رخت خود را بشويد و به آب غسل کند و تا شام نجس باشد (!!) ... و اگر مردي با او همبستر شود و حيض او بروي باشد تا هفت روز نجس خواهد بود و هر بستري که بر آن بخواند نجس خواهد بود (!!) ... و در روز هشتم دو فاخته يا دو جوجة کبوتر بگيرد و آنها را نزد کاهن بدر خيمة اجتماع بياورد و کاهن يکي را براي قرباني گناه (!!) و ديگري را براي قرباني سوختني بگذراند و کاهن براي وي نجاست جريانش را بحضور خداوند کفّاره کند (!!).» 

عرب‌ها نيز با زنان حائض به سختي رفتار مي‌کردند چنانکه طبري مي‌نويسد: «فَکانَ أَهلُ الجاهِلِيةِ لا تُساکِنُهُم حائِضٌ في بَيتٍ ولا تُؤاکِلُهُم في إِناءٍ» (تفسير طبري، ذيل آيه 222 از سورة بقره). 

يعني: «اهل جاهليت با زناني که در حالت حيض بودند در يک خانه همنشيني نمي‌کردند و در يک ظرف هم غذا نمي‌‌شدند»!! 

اسلام، اين سختگيري‌ها را بکلّي منسوخ کرد و تنها آميزش جنسي با زنان حائض را ممنوع ساخت پس چگونه سيره‌نويس دور