ان سخنش به اين نتيجه مي‌رسد که قصة غرانيق [محتمل الوقوع] است! يعني در رخدادن اين حادثه ترديد دارد و فقط «احتمال»! مي‌دهد که داستان مذکور راست باشد با وجود اين، بر همين احتمال، اعتماد نشان داده و دروغي بزرگ بر مسلمانان مي‌بندد! زيرا که مي‌نويسد: [دو آية ديگر هست که از متن اغلب قرآن‌ها حذف شده است]!! مفهوم اين سخن آنست که کلمات مزبور در برخي از قرآنها موجود است!! امّا واضحست که شما اگر تمام قرآن‌هاي پراکنده در جهان اسلامي را ملاحظه کنيد هرگز به چنين کلماتي برخورد نمي‌کنيد و از صدر اسلام تاکنون در هيچ مصحفي اين عبارات ثبت نشده است. راستي که دروغي رسواتر از اين، کمتر مي‌توان يافت! با اين همه نويسنده که خوش دارد سخنان برجستة خويش را تکرار نمايد! دوباره مي‌نويسد: [حتّي آن دو جمله را از قرآن حذف کرده‌اند]! گويي بنظر ايشان «دروغ مؤکد»! ثوابش دو برابر است! و به پندار آنجناب، ميان متن قرآن و روايت «فلان بن فلان»! که در کتابي آمده هيچ تفاوتي نيست؟ يعني با اطمينان خاطر مي‌توان آن را به قرآن نسبت داد! و سپس ادّعا کرد که مسلمين، قرآنِ متواتر و مقدّس خود را تحريف کرده و در اکثر نسخه‌ها، دو آيه از آن را انداخته‌اند! 

سوّم آنکه: نويسندة 23 سال در نقل و ترجمة آيه‌هاي دروغين! نيز به خطا رفته است زيرا در جملة: (تلک غرانيق العلي) بحکم تطابق صفت با موصوف، دو واژة اخير با الف و لام بايد همراه باشند و بصورت (الغرانيق العلي) ذکر شوند، بعلاوه: (فسوف شفاعتهن لترجي) نيز بغلط چنين ترجمه شده است که: «شايد اميدي به شفاعت آنها باشد» کلمة «شايد» هيچ معادلي در جمله ندارد ضمناً شکل درست عبارت: (إنَّ شَفاعَتَهُنَّ لَتُرتَجي) است. صرفنظر از اينها، اصل داستان با آيات گوناگون قرآن به هيچ‌وجه سازگار نيست بويژه آياتي که از يک سو نشان مي‌دهد پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- از روي عمد و هواي نفس، بر کلمات وحي چيزي نمي‌افزايد و از سوي ديگر دلالت دارد بر اينکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- به هنگام ابلاغ وحي، از هر سو حفاظت مي‌شود تا از سهو و خطا نيز مصون ماند. نظير آيه‌اي که در همان آغاز سورة نجم مي‌خوانيم: 

)وَمَا يَنْطِقُ عَنْ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى ( (نجم: 3-4)

«پيامبر از راه هوي سخن نمي‌گويد. سخنش جز وحي که به او مي‌رسد چيزي نيست».

آيا ممکن است پيامبري امين، اين آيه را بر مردم بخواند امّا در همان مجلس برخلاف وحي، سخن گويد؟! و باز مي‌خوانيم: 

)وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الأَقَاوِيلِ * لأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ ( (الحاقه: 44-45-46)

«اگر (پيامبر) برخي از سخنان را به دروغ بر ما بندد، البته با دست قدرت او را مي‌گيريم سپس شريان وي را قطع مي‌کنيم».

و نيز مي‌خوانيم: 

)قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ ((يونس: 15).

«بگو مرا نسزد که از خاطر خويش قرآن را تغيير دهم، جز آنچه به من وحي مي‌شود چيزي را پيروي نمي‌کنم همانا من از عذاب روزي بزرگ – اگر خداوندم را نافرماني کنم – بيم دارم».

و همچنين در مورد نگهباني از پيامبر بهنگام ابلاغ وحي، آمده است: 

)عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنْ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا ((جن: 26-27)

«آگاه از غيب، خدا است که غيب خود را بر هيچ کس آشکار نکند جز بر رسولي که او را پسنديده است و همانا از پيش و پس نگاهباني بر او گمارد تا بداند (شاهد باشد) که رسولان، پيام‌هاي خداوندش را رساندند».

و نيز اين آية شريفه از سورة اسراء بر نگاهباني و حفظ الهي از پيامبرش گواه است: 

)وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلا * إِذًا لأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ( 

يعني: «ما اگر ترا استوار نداشته بوديم نزديک بود اندکي بآنها متمايل شوي، در آن صورت دو برابر عذاب زندگي و دو برابر عذاب مرگ را بتو مي‌چشانديم». 

چنانکه واضحست بنابر مفاد اين آيه خداوند، رسول خود را از سازش و مماشات با مشرکان حفظ کرده است پس چگونه مي‌توان تصور کرد که پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- براي خشنودي بت‌پرستان، به حقانيت بت‌ها اعتراف نموده باشد؟! 

آيات قرآني در اين باره فراوان‌اند و ما براي رعايت اختصار به آيات مذکور، بسنده مي‌کنيم. اين آيات شريفه بر نويسندة 23 سال حجّت است زيرا نويسنده، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را دروغگو نمي‌شمرد و اعتراف دارد که: [مسلّماً حضرت محمّد بآنچه مي‌گفته است ايمان داشته و آن را وحي خداوندي مي‌دانسته است][4] 

در اين صورت پيامبر چگونه بخود اجازه مي‌داد تا بر خلاف آيات خدا رفتار کند و با مشرکان سازش نمايد؟ مگر نه آنکه خود نويسندة 23 سال پيامبر را مسخّر عقايد خويش شمرده و در صفحة 38 از کتابش نوشته است: [يک حرکت و جنب و جوش غير اختياري در روح حضرت محمّد پيدا شده و او را مسخّر عقيده‌اي ساخته بود]! جاي پرسش است: آيا پيامبري که شديداً تحت تأثير و تسخير وحي خود بود، چگونه مي‌توانست بر ضدّ تعاليم اساسي وحي (يعني توحيد) اقدام کند و براي خوش آيند مشرکان، بت‌ها را بستايد و «طائران بلند پروازشان»! بخواند؟! 

سيره‌نويس بي‌نام و نشان! که کار تحقيق را آسان گرفته، بسهولت ادّعائي را به ميان مي‌افکند و مي‌گريزد! بدون آنکه از ده‌ها نقيض آن با خبر باشد! و اي کاش که نويسندگان بي‌مسؤوليت از کار او عبرت گيرند و راه وي را نسپرند. 

چهارم آنکه: داستان غرانيق در کهن‌ترين کتاب سيره يعني سيرة ابن هشام نيامده است، بخاري نيز در «صحيح» خود آورده که: «پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- سورة «نجم» را در مکّه خواند و چون به پايان سوره رسيد خود سجده کرد و همة حاضران نيز به سجده افتادند جز پيرمردي که مشتي ريگ يا خاک برگرفت و به پيشاني خود رساند و گفت همين مرا بس است»[5]! ولي از داستان غرانيق به هيچ‌وجه ذکري بميان نياورده است. بنابراين بايد ديد که حکايت مزبور از کجا ريشه گرفته و روايت آن از ديدگاه حديث‌شناسي بر چه پايه‌اي قرار دارد؟! 

فخر الدّين رازي در تفسير «مفاتيح الغيب» مي‌نويسد: «رُوِي عَن مُحَمَّد بنِ اسحقِ بنِ خُزَيمَة أنَّه سُئِلَ  عَن هذِهِ القِصَّّةِ فَقالَ هذا وَضعٌ مِنَ الزَّنادِقَةِ وصَنَّفَ فيهِ کتاباً. وقالَ الإمامُ أبوبَکر أحمدُ بن الحُسينِ البيهَقي هذهِ القصّةِ غَيرُ ثابِتةٍ مِن جَهَةِ النَّقلِ ثُمَّ أَخَذَ يتَکَلَّمُ في أنَّ رُواةَ هذِهِ القصّةِ مَطعونٌ فيهِم». (مفاتيح الغيب، چاپ مصر، المطبعه الخيريه، الجزء السّادس، صفحة 166) 

يعني: «از محمّد بن اسحق خُزيمه (متوفي به سال 311 هجري قمري) روايت است که چون او را از د