ل خواري و فروتني ورنه محکوم به اعدامند 

)قَاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَلا يُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنْ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ( (توبه: 29).

«بکشيد(!!) کساني را که به خدا و روز آخرت ايمان نياورده و حرام خداوند و پيغمبرش را حرام نمي‌دانند و همچنين(!!) آن دسته از اهل کتاب را که به دين حق (يعني اسلام) ايمان نياورده‌اند مگر اينکه متعهد شوند با خواري و فروتني بدست خود جزيه دهند».

اوّلاً: پيش از اين دانستيم آيه‌اي که نويسنده آنرا چون صاعقه‌اي مي‌شمرد که بر سر اهل کتاب فرود آمده، دربارة جنگ با روميان نازل شده است که قبل از نزول آيه، مسلمانان را در «مُؤتَه» بقتل رسانده بودند (بدون آنکه مسلمين براي پيکار با آنان بسيج شده باشند) چنانکه طبري مي‌نويسد: 

«ذُکِرَ أَنَّ هذه الآيةَ نَزَلَت عَلي رَسُولِ الله صلى الله عليه وسلم في أَمرِهِ بحربِ الرُّومِ فَغَزا رَسولُ الله صلى الله عليه وسلم بعدَ نُزُولِها غزوَةَ تَبُوکَ». (جامع البيان، ذيل آية 29 از سورة توبه)

يعني: «آورده‌اند که اين آيه بر رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- دربارة امر جنگ با روميان فرود آمد و پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- پس از نزول آن براي پيکار با تبوک رهسپار شد»*.

بويژه که مي‌دانيم سورة توبه در سال نهم هجرت و بگمان سير‌ه‌نگار «در سال دهم هجري» نازل شد[1] و در آن هنگام خطر اهل کتاب در داخل حجاز، مسلمين را تهديد نمي‌کرد و نبردي هم با ايشان پيش نيامد. در اين صورت جاي پرسش است که آيا چنين آذرخشي لازم بود تا بر سر سپاهيان متجاوز و ستمگر «هراکليوس» فرود آيد؟ يا سزاوار چنان بود که مسلمين گردنها را در برابر شمشير تيز روميان خم کنند و امپراطوري خونريز و مغرور را به کشتار خود فراخوانند؟!

نمي‌دانم سيره‌نويس نازک‌دل! بنابر کدام منطق راه نخستين را نادرست مي‌شمرد و از اينکه مسلمانان بحکم قرآن کوشيدند و سرانجام، در «يرمُوک» روميان را شکست دادند و از آنها با فروتني «جزيه» گرفتند، دلسوزي نشان مي‌دهد؟ آيا مي‌پندارد کسي که از سوي خدا به رسالت برخاسته ناگزير هر ظلم و ستمي را دربارة خود و پيرامونش بايد بپذيرد و خاموش ماند؟! دلسوزي بيجا همينکه با ناآگاهي همراه شود، ضريب مهمل‌گويي را چند برابر مي‌کند! و اين تراژدي در آنجا چهره‌ نشان مي‌دهد که نويسنده، بار ديگر فعل قاتِلُوا (= پيکار کنيد) را در آية مورد بحث، بمعناي «بکشيد» ترجمه مي‌نمايد و موضوع آيه را که تنها جنگ با اهل کتاب است به: [نبرد با أميين! و اهل کتاب] تقسيم مي‌کند و ناشي‌گري خود را در آگاهي از مقدمات زبان عربي آشکار مي‌سازد چرا که در آية مزبور، عبارت: (مِنَ الَّذينَ أوُتُوا الکِتابَ) بياني است براي «الَّذين» در آغاز آيه، نه آنکه به گروه ديگري اشاره کند! از همين رو با «مِن بيانيه» آغاز شده بدون آنکه «واو عطف» بهمراه داشته باشد. بنابراين آنچه نويسنده آورده که: [بکشيد کساني را که به خدا و روز آخرت ايمان نياورده... و همچنين آن دسته از اهل کتاب را...] غلط اندر غلط است!! و آية کريمه به همان رومياني اشاره دارد که ظاهراً خود را مسيحي مي‌شمردند ولي جز دنياطلبي و غارتگري و خونريزي به چيزي نمي‌انديشيدند، نه به خدا ايمان صحيحي داشتند و نه سَراي ديگر را بدرستي باور کرده بودند! چنانکه اين معني مورد اتّفاق همة مفسّران قرآن است.

مورّخان اروپايي نيز روحية روميان را همانگونه وصف کرده‌اند که قرآن مجيد خبر داده است، بعنوان نمونه: توماس آرنولد ARNOLD مورّخ و خاورشناس انگليسي در کتاب «تاريخ گسترش اسلام» مي‌نويسد: 

[موقعي که ارتش مسلمانان، به درّة اُردُن رسيد و ابوعبيده در (آن) محل اردوگاه خود را مستقر نمود، سکنة مسيحي منطقه نامه‌اي به اين مضمون براي مسلمانان ارسال داشتند: «اي مسلمانان، ما شما را بر بيزانس‌ها ترجيح مي‌دهيم، هرچند آنان هم‌کيش ما هستند! زيرا شما ما را در دين و ايمان خود آزاد گذارده و با ما با ترحّم و مهرباني بيشتر رفتار مي‌کنيد و از اِعمال زور و ظلم در مورد ما خودداري مي‌نماييد و حکومت شما بر ما به مراتب بهتر از حکومت بيزانس‌ها است زيرا آنان اموال ما را به غارت برده و خانه‌هاي ما را تصاحب نمودند» اهالي «امسا» دروازه‌هاي شهرهاي خود را بر لشکر هراکليوس بستند و به مسلمانان اطّلاع دادند که حکومت و عدالت اسلامي را بر بي‌عدالتي و فشار و تعدّيات رومي‌ها ترجيح مي‌دهند][2].

هراکليوس هرگاه اثري از اسلام مي‌ديد با قساوت شدّت عمل آنرا سرکوب مي‌کرد تا آنجا که مورّخان نوشته‌اند: 

فَروَة بن عَمرو جُذامي از سوي روم شرقي، به فرمانروايي «مُعان» در نواحي شام منصوب شده بود، اين مرد پاک‌سرشت چون دعوت پيامبر اسلام را شنيد آنرا از دل و جان پذيرفت و فرستادة خود را با هديه‌اي بنزد رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- فرستاد و اسلام خويش را عرضه داشت امّا هراکليوس چون اين خبر را شنيد بر او خشم آورد و به زندانش افکند و سپس فرمان داد تا سر وي را از تن جدا کردند و جسدش را در فلسطين به دار آويختند[3]! و همچنين دستور داد يوحَنّا ابن رُؤبَة فرماندار «أيلَه» را که با پيامبر اسلام قرارداد صلح بسته بود مصلوب کردند.

پيش از اين نيز گفتيم که هرقل چگونه راه را بر مسلمانان گرفت و برخي از آنان را در «مؤته» به خاک و خون کشيد. اينک عقل سليم و دين صحيح چه حکم مي‌کند؟

عقيدة سيره‌نگار آن است که بر پيامبر اسلام لازم بود تا در برابر خونريزيها و ستمگريهاي هراکليوس خاموش و بي‌تفاوت بنشيند و تنها به موعظه و دعاخواندن مشغول باشد!

نويسنده، اعتراض دارد که چرا پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- قيام نمود تا با حکومت ديکتاتوري و پراختناق و جنايتگر هرقل پيکار کند؟ چرا سرانجام، ياران پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم-، قدرت هراکليوس را درهم شکستند؟ آيا چنين عقل و هوشي! در خورِ کتاب نوشتن و اظهارنظرکردن است؟

امّا موضوع «جِزية» که سيره‌نگار با آب و تاب! از آن ياد مي‌کند، چيزي جز «ماليات سرانه» نبود که بنا به قانون اسلام، اهل کتاب به دولت اسلامي مي‌پرداختند و براي اينکار در برابر حملات دشمن، از سوي مسلمين حمايت مي‌شدند همانگونه که مسلمانان نيز موظّف به پرداخت «زکات» به دولت اسلامي بودند و مقدار زکات آنها بيش از جزية اهل کتاب شمرده مي‌شود و بنابر نوشتة قاضي أبويوسف (متوفّي بسال 182 ه‍. ق) درکتاب معروف «الخَراج» که آنرا براي هارون‌الرشيد تأليف کرده: ثروتمندانِ اهل کتاب ساليانه فقط 48 درهم و طبقة متوسط آنها 24 درهم وکشاورزانشان 12 درهم مي‌پرداختند وزنان و کودکان و مستمندان و پيرمردان و از پاي‌افتادگان و راهبان و صومعه‌نشينان و نابينايان و ديوانگان که فقير بشمار مي‌آمدند از پرداخت اين مقدار ناچ