 اللَّهِ يُكْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ...( (نساء: 140).

«در اين کتاب بر شما نازل شده که چون بشنويد آيات خدا مورد انکار و استهزاء قرار مي‌گيرد با کافران همنشيني مکنيد تا آنها در سخن ديگري وارد شوند...».

باز سيره‌نويس محقّق! مي‌نويسد:

[در مکّه خداوند به پيغمبر يا مؤمنان مي‌فرمايد: 

)وَلا تُجَادِلُوا أَهْلَ الْكِتَابِ إِلا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَقُولُوا آمَنَّا بِالَّذِي أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَأُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَإِلَهُنَا وَإِلَهُكُمْ وَاحِدٌ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ( (عنکبوت: 46)[13]

«با اهل کتاب – جز آنهائيکه از جادة انصاف بدورند – بطرز خوب و زبان منطق مجادله کنيد و به آنها بگوئيد ما به آنچه بر ما و شما نازل شده است ايمان آورده‌ايم. خداي ما و خداي شما يکي است».

البته حضرت سيره‌نگار خبر نداشته است که شبيه اين آيه در سوره‌هاي مدني نيز آمده مانند آنچه در سورة بقرة مي‌خوانيم: 

)قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِي اللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ ( (بقره: 139).

«به آنها (اهل کتاب) بگو آيا دربارة خدا با ما مجادله مي‌کنيد؟ با اينکه او خداي ما و خداي شما (هردو) است واعمال ما براي ما و اعمال شما از آنِ شما است و ما اخلاصمند خدا هستيم».

و نيز در سورة مدني مائدة مي‌فرمايد: 

)قُلْ يَاأَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلُ...( (مائده: 59).

«بگو اي اهل کتاب آيا بر ما طعن مي‌زنيد تنها بخاطر اينکه به خدا وآنچه بسوي ما نازل شده و آنچه از پيش نازل شده ايمان آورده‌ايم»؟!.

آنگاه نويسندة 23 سال، دو آية ديگر مبني بر نرمش اسلام در اوائل کار مي‌آورد که اتفاقاً هر دو آيه، در مدينه نازل شده‌اند!! يکي آية 20 از سورة آل عمران، و ديگري آية 62 از سورة بقره است و عذر سيره‌نويس متبحّر! آن است که اين دو آيه، در آغاز دوران مدينه آمده‌اند با اينکه خود اعتراف مي‌کند: [عين اين مطلب در سورة مائدة آيه 69 تکرار شده است[14]] و ما مي دانيم که سورة «مائدة» باتّفاق مفسّران، از آخرين سوره‌هاي مدني است بويژه که در اوائل آن مي‌خوانيم: 

)الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي …( (مائده: 3).

«امروز دين شما را برايتان کامل ساختم و نعمتم را بر شما تمام کردم...».

بعلاوه، آثاري که در ترتيب نزول سوره‌ها رسيده، همه نشان مي‌دهند که سورة مائده از سوره‌هاي آخرين بوده است چنانکه در روايت مأثور از علي -عليه السلام- آمده: «کانَ مِن آخِرِ ما نَزَلَ عَلَيهِ سُورَةُ المائِدَة[15]». يعني: «سورة مائده از واپسين سوره‌هايي است که بر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نازل شد» و از عائشه مروي است که: «آخِرُ سُورَةٍ نَزَلَتِ المائِدَة[16]» يعني: «آخرين سوره‌اي که فرود آمد، سورة مائده بود» و در روايت منقول از عبدالله بن عبّاس سورة مائده، صد و سيزدهمين سوره‌اي است که نازل شده[17]، يعني پس از آن تنها يک سوره آمده است. و از عبدالله بن عَمرو نيز رسيده که: «آخِرُ سُورَةٍ أُنزِلَتِ المائِدَة[18]» يعني: «بازپسين سوره‌اي که فرود آمد، سورة مائده بود» حتّي خاورشناساني چون: «نولدکِه و بِلاشِر اين سوره را به لحاظ ترتيب نزول سور‌ها در مرتبة آخر قرار داده‌اند و ترديد نيست که اگر مائده صد و چهاردهمين سوره نباشد، در مرتبة صد و سيزدهم جاي دارد.

امّا جناب سير‌ه‌نگار که مي‌خواهد بهر ترتيبي باشد، تئوري علمي!خود را بکرسي بنشاند، مي‌نويسد: [عين اين مطلب در سورة مائدة آية 69 تکرار شده است و نشان مي‌دهد که در يکي دو سال اوّل هجرت(!!) اين آيات نازل شده است]. (صفحة 142 کتاب)

آري، بنظر اين گونه محقّقانِ تاريخ! هنگامي که تئوريهاي ورشکسته با شواهد تاريخي هماهنگ نبود، البتّه نبايد خاموش مانْد! و صد البتّه «به هر حيله رهي بايد جست» هر چند اين ره از «خيانت در گزارش تاريخ» بگذرد!
--------------------------------------------------------------------------------
[1]- در ترجمه عربي کتاب گلدزيهر چنين آمده است: «وبَديهي أنَّ التَّغييرَ الَّذي حَدَثَ فِي الطّابِعِ النَّبوي لِمُحَمَّدٍ قَد أَثَّرَ في أُسلوبِ القُرآنِ وَشَکلِهِ الأَدَبِي».
*- ولي پيامبر اکرم -صلى الله عليه وآله وسلم- خود به نزديک شعب ابي‌طالب فرود آمد و براي او چادر زدند. اسامة بن زيد از رسول خدا پرسيد آيا فردا به خانه خود در مکّه وارد خواهيد شد؟ پيامبر فرمود: «وهَل تَرَکَ لَنا عَقيلٌ مِن دار»؟ (السيرة الحلبية، ج 3، ص 29) يعني: مگر عقيل براي ما خانه‌اي باقي گذاشته است؟!.
[2]- در آيه شريفه از باليدن هر طائفه به کردار خود سخني در ميان نيست. آنچه هست آراسته‌بودن اعمال أمّت‌ها در نظر آنان است.
[3]- به صفحه 139 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[4]- به صفحه 139 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[5]- به صفحه 139 از کتاب 23 سال نگاه کنيد.
[6]- به سيره ابن هشام (القسم الثّاني، صفحه 394) و تاريخ طبري (الجزء الثّالث، صفحه 44) و مغازي واقدي الجزء الثاني، صفحه 789 رجوع کنيد.
* ظاهراً روميان از اينکه پيامبر اسلام در جزيره العرب شهرت و نفوذ يافته بود، بيم کردند و تصميم گرفتند با پيامبر کارزار کنند تا مبادا در جزيره، حکومت قدرتمندي پديد آيد و براي سر حدّات روم شرقي خطرناک باشد از اين رو پيشدستي کرده به جنگ مسلمانان آمدند.
** به مغازي واقدي، ج 2، ص 755 و السيرة الحلبية، ج 2ف ص 786 نگاه کنيد.
* ** به طبقات ابن سعد، ج 2، ص 119، چاپ لندن نگاه کنيد.
[7]- به کتاب: إمتاع الأسماع، اثر مقريزي، الجزء الاوّل، صفحه 468، چاپ قاهره نگاه کنيد.
[8]- به فتوح البلدان بلاذري، چاپ بيروت، صفحه 143 رجوع کنيد.
[9]- الشّفا بتعريف حقوق المصطفي، الجزء الأوّل، صفحه 105.
[10]- مقصودش از عزيز، خود وي! و از ذليل، رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- بود!.
[11]- سيره ابن هشام، القسم الثّاني، صفحه 293.
* شعر از حُطَيئَه است. به ديوان وي، چاپ بيروت، صفحه 77 نگاه کنيد.
[12]- و إذا ... صحيح است.
[13]- صفحه 141 از کتاب 23 سال.
[14]- صفحه 142 از کتاب 23 سال.
[15]- تفسير مجمع البيان در سرآغاز سوره مائده.
[16]- الإتقان، الجزء الأوّل، صفحه 27.
[17]- الفهرست، اثر إبن اسحقِ نديم، صفحه 45.
[18]- التّاج الجامع للأصول في احاديث الرّسول، الجزء الرّابع، صفحه 101.صاعقه‌اي بر سر روميان!

باري، سيره‌نگار در پايان فصل «شخصيت تازة محمّد» چنين نتيجه‌گيري مي‌کند:
[امّا در سال دهم هجري پس از فتح مکّه امر چنين نيست و سورة توبه بر سر أهل کتاب صاعقه نازل مي‌کند. اين اهل کتاب که خداوند درمکه دستور مي‌دهد با زبان خوش با آنها بحث و جدل کن و همين اهل کتابي که بعلاوه اميين (در صورت اسلام‌نياوردن) مجازاتي بر ايشان تعيين نمي‌شود در سال دهم هجري به جزيه‌دادن محکوم مي‌شوند(!!) آن هم با کم