فاء، الجزء الأوّل، صفحة 69) يعني: «پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- از همة مردم در خصلت‌هاي اخلاقي بهتر بود». و أنس بن مالک، خادم پيامبر گفته است: «خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم عشرسنين، فما قال لي أف قط». (صحيح مسلم)

يعني: «ده سال پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- را خدمت کردم و در اين مدّت يکبار مرا «اُف نگفت»! و چون از عائشه همسر پيامبر دربارة احوال خصوصي آنحضرت در خانه پرسيدند گفت: «کان ألين الناس وأکرم الناس...» (الطّبقات، اثر ابن‌سعد، الجزء الأوّل، بخش دوم، صفحة 91) يعني: «پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- نرمخوترين و کريم‌ترين مردم بود».

از جملة فضائل بزرگ اخلاقي آن حضرت، عفوها و گذشت‌هاي مکرّر از موضع قدرت و به هنگام پيروزي بود چنانکه فرمان خدا او را بدين کار مأمور داشت که: 

)خُذْ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ ( (أعراف: 199).

«عفو را شعار خويش کن و به کار پسنديده فرمان بده».

و پيک وحي فرمان الهي را براي او چنين تفسير نمود که: «إن الله يأمرک أن تعفو عمن ظلمک وتعطي من حرمک وتصل من قطعک». (تفسير طبري، ذيل آية 199 از سورة اعراف) يعني: «خداوند ترا فرمان مي‌دهد از کسي که درباره‌ات ستم کرد، درگذري و به کسي که تو را محروم ساخت، ببخشي و با کسي که از تو بُريد، بپيوندي».

از اين رو گزارش شده که چون در جنگ «أحد» دندانهاي پيشين پيامبر شکست و چهره‌اش زخم برداشت و خونين شد اين امر بر ياران آن حضرت بسي گران آمد و گفتند: چه مي‌شود که بر دشمنان نفرين کني؟ پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- پاسخ داد: «إني لم أبعث لعاناً ولکني بعثت داعياً ورحمة، اللهم اهد قومي فإنهم لا يعلمون» (الشّفاء بتعريف حقوق المصطفي، الجزء الأوّل، صفحة 105) يعني: «من، به لعن و نفرين مبعوث نشده‌ام بلکه براي دعوت و رحمت برانگيخته شده‌ام، بارخدايا قوم مرا هدايت کن که ايشان (خير و صلاح خود را) نمي‌دانند».

از عائشه رسيده که گفت: «ما خير رسول الله صلى الله عليه وسلم في أمرين إلا أخذ أيسرهما ما لم يکن إثما فإن کان إثما کان أبعد الناس منه وما انتقم رسول الله صلى الله عليه وسلم لنفسه إلا أن تُنتهک حُرمة الله فينتقم لله». (طبقات ابن سعد، الجزء الأوّل، بخش دوّم، صفحة 91)

يعني: «هيچگاه پيامبر ميان دو کار اختيار پيدا نکردمگر آنکه کار آسانتر را برگزيد تا آنجا که گناه در ميان نبود و چون به گناه مي‌رسيد بيش از همة مردم از آن فاصله مي‌گرفت و پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- هرگز براي خودش از کسي انتقام نگرفت جز آنکه چون محرّمات الهي پرده‌دري مي‌شد در آن صورت براي خدا انتقام مي‌گرفت».

و از برجسته‌ترين گذشت‌هاي آن حضرت، عفوي است که دربارة زني يهودي معمول داشت، زني که بر آيين پيامبر نبود و به قصد کشتن رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- گوشت گوسفند را مسموم ساخت و به رسم هديه براي پيامبر آورد. چون رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- چيزي از آنرا در دهان نهاد، دانست که به سمّ آلوده‌شده زن يهودي ناگزير اعتراف کرد و رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- که بقول عائشه از انتقام شخصي رويگردان بود آن زن را عفو فرمود: «فتجاوز عنها رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم-» (سيرة ابن هشام، القسم الثاني، صفحة 328 و تاريخ طبري، الجزء الثالث، صفحة 15). و از انس بن مالک رسيده که گفت: «کنت مع النبي صلى الله عليه وسلم وعليه برد غليظ الحاشية فجبذه أعرابي بردائه جبذة شديدة حتي أثرت حاشية البرد في صفحة عاتقه ثم قال: يا محمد! أحمل لي علي بعيري هذين من مال الله الذي عندک فإنک لا تحمل لي من مالک ولا من مال أبيک! فسکت النبي صلى الله عليه وسلم ثم قال: المال مال الله وأنا عبده ثم قال: ويقاد منک يا أعرابي ما فعلت بي! قال: لا! قال: لم؟ قال: لأنک لا تکافي السيئة بالسيئة، فضحک النبي صلى الله عليه وسلم ثم أمر أن يحمل له علي بعير شعير وعلي الآخر تمر» (الشّفاء، الجزء الأوّل، صفحة 108، الوفا بأحوال المصطفي، صفحة 421). يعني: «با پيامبر همراه بودم و آن حضرت جامه‌اي يمني بر دوش داشت که کناره‌اش زِبْر بود، مردي از باديه‌نشينان عرب وارد شد و اطراف رداي او را گرفته بسختي کشيد تا آنجا که حاشية لباس بر سر شانة آن حضرت اثر نهاد، سپس گفت: اي محمّد اين دو شتر من را از مال خدا که نزد خود، داري بار کن! زيرا که از مال خودت و پدرت براي من بار نمي‌کني! پيامبر لحظه‌اي خاموش ماند آنگاه گفت: اين مال، مال خدا است و من بندة خدايم و از تو نيز براي کاري که با من کردي دادخواهي مي‌شود. آن مرد گفت: خير، دادخواهي نخواهد شد! پيامبر فرمود: چرا؟ گفت: زيرا که تو بدي را با بدي کيفر نمي‌دهي! پيامبر خنديد سپس فرمان داد بر يک شتر او، جو و بر شتر ديگرش خرما بار کنند»[3].

آثاري که از بردباري و گذشت پيامبر آمده نه چندانست که در اين مختصر بگنجد و ما در بخش‌هاي ديگر از همين کتاب در تعقيب گفتار نويسندة 23 سال، بيش از اين سخن خواهيم گفت، و در اينجا کافي است توجه کنيم که پيامبر اسلام پس از آن همه فشارها و آسيب‌ها که خود و يارانش از مشرکان قريش ديدند به اتّفاق ارباب سيره و تاريخ، در روز فتح مکّه، عفو عمومي اعلام داشت «فقال: أقول کما قال أخي يوسف ﴿لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ﴾ اذهبوا فأنتم الطلقاء»! «فرمود: من همان سخن را به شما مي‌گويم که برادرم يوسف به برادرانش گفت: (امروز سرزنشي بر شما نيست خدا شما را مي‌آمرزد و او از همة رحمت‌آوران، مهربانتر است) برويد که آزاديد»!.

امّا پيامبر خدا در شجاعت و پردلي چنان بود که در هيچ نبردي از برابر دشمن نگريخت با آنکه دشمنانش بيش از هر کس قصد جان او را داشتند! و در جنگ «أحُد» که ياران منهزم شده گريختند بنصّ قرآن مجيد و گواهي تاريخ، آن حضرت بر جاي ايستاده مردم را به بازگشت دعوت مي‌نمود، چنانکه مي‌خوانيم: 

)إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ ...( (آل عمران: 153).

«لحظه‌هايي را به ياد آريد که با شتاب (از صحنة پيکار) دور مي‌شديد و به کسي اعتناء نمي‌کرديد و پيامبر در دنبالتان شما را (به بازگشت) فرا مي‌خواند...»!.

و از علي -عليه السلام- با آن همه دليري و پردلي رسيده است که گفت: 

«کنا إذا احمر البأس اتقينا برسول الله صلى الله عليه وسلم فلم يکن أحد منا أقرب إلي العدوّ منه» (نهج‌البلاغه، کلمات قصار بخش 9 و تاريخ طبري، الجزء الثاني، صفحة 426)

يعني: «هنگامي که آتش جنگ برافروخته و خونين مي‌شد ما به پشتيباني رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- خود را از خطر محفوظ مي‌داشتيم با آنکه هيچيک از ما نزديکتر به دشمن از پيامبر نبود».!

از انس بن مالک رسيده است که گفت: 

«کان رسول الله -صلى الله عليه وآله وسلم- أحسن الناس وأشجع الناس وأجود الناس، کان فزع بالمدينة فخرج الناس قبل الصوت فاستقبلهم رسول الله صلى الله عليه وسلم قد سبقهم فاستنبأ الفزع علي فرس عري 