دند تا همه را از پيرامون پيامبر پراکنده سازند! و نه تنها چنين حادثه‌اي پيش نيامد بلکه به نقل «طبري» و ديگر مورّخان، ياران و حتّي دشمنان پيامبر به رخدادن اين ماجراهاي غيبي و غيرعادي در جنگ اعتراف کردند (به سيرة ابن هشام،القسم الأوّل، صفحة 633 و تاريخ طبري، الجزء الثاني، صفحة 426 و ديگر کتب سيره و تاريخ بنگريد) و بويژه در اسناد تاريخي تصريح نموده‌اند که بهنگام جنگ ديده شد که پيش از زدن شمشير، سر دشمن از پيکرش جدا گرديد! و چنانکه مي‌خوانيم: «... عن أبي داود المازنّي وکان شهد بدرا قال: إني لاتبع رجلا من المشرکين يوم بدر لأضربه، إذ وقع رأسه قبل أن يصل إليه سيفي» يعني: «أبي داود مازني که در جنگ بدر حضور داشته گفت: در روز بدر مردي از مشرکان را دنبال کردم تا او را بزنم ولي ناگها سرش به زمين افتاد، پيش از آنکه شمشير من به او رسد»!. (تفسير طبري، ذيل آية 125 آل عمران و سيرة ابن هشام ج 1 ص 633 و ديگر آثار).

پس حداد که گمان کرده در قرآن کريم از هيچ حادثه‌اي معجزه‌آسا براي پيامبر ذکري نرفته است با اين قبيل آيات چه مي‌کند؟ و جز اعتراف به نابينايي خود چه مي‌تواند گويد؟

امّا اينکه پنداشته قرآن مجيد معجزه نيست، حکايتي شنيدني است! زيرا خود او عرب و در شمار أهل قلم است و قرآن مجيد بارها أمثال وي را به «همانندآوري» فراخوانده پس بر او لازم مي‌آمد تا ادّعاي گزاف خويش را با آوردن سوره‌اي چون سُوَر قرآن که در نظام لفظ و معني و مزاياي ظاهر و باطن با آن برابر باشد به اثبات رساند، پس چرا خاموشي گزيده و به اين هماوردخواني قرآني که چهارده قرن است صَلاي: 

)فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ ( (بقره: 23).
«سوره‌اي مانند آن بياوريد».

در مي‌دهد، پاسخ نمي‌گويد؟ چرا همکيشان لبناني و مسيحي او و نيز يهوديان مستعرب! زبان در کام کشيده‌اند؟!

امّا نويسندة 23 سال، ديگر چه مي‌گويد؟! و چرا دربارة معجزة پيامبر اسلام، لحن موافق با حداد نشان مي‌دهد؟! او که خود به اعجاز قرآن چند بار اعتراف نموده و با اين اعتراف، راه اعتراض بر پيامبر و قرآن را بر خويشتن بسته است! مگر در صفحة 91 از کتابش نمي‌نويسد: [بايد انصاف داد قرآن ابداعي است، سوره‌هاي مکّي و کوچک سرشار از نيروي تعبير و قوّه اقناع، سبک تازه‌اي است در زبان عرب، جاري‌شدن آن از زبان مردي که خواندن و نوشتن نمي‌دانسته، درس نخوانده و براي کار أدب تربيتي نديده است موهبتي است کم‌نظير و اگر از اين لحاظ آنرا معجزه گويند بر خطا نرفته‌اند]!. پس انکار معجزه از سوي اين نويسنده چه معني دارد و اين نقيض‌گويي‌ها چيست؟!و امّا ادّعاي ديگر حداد که گمان کرده به استناد «انجيل» معجزات مسيح -عليه السلام- را مي‌توان اثبات کرد، خيال خام و آرزوي نافرجامي بيش نيست! زيرا «تواتر انجيل» برعکس قرآن، قطع‌شده و حجّيت آن از اعتبار افتاده است و بنا به مندرجات اناجيل موجود، پيروان مسيح -عليه السلام- در روزگار وي چندان نبودند تا از رهبر خود دفاع کنند از اينرو دشمنان مسيح -عليه السلام- او را به دار آويختند! و روايت انجيل در اختفا صورت پذيرفت و نصّ آن مدّتها پس از عيسي -عليه السلام- بوسيلة چند تن ثبت شد. پس، گزارش انجيل به «تواتر» نرسيده و برخلاف قرآن که کاتبان پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به املاء وي آنرا نوشتند و در حضور هزاران مسلمان و در روزگار صحابه انتشار يافت، انجيل مدّتها پس از مسيح -عليه السلام- نگاشته شدودر ميان مردم پراکنده گشت. به ويژه که از مسيحيان قديم انجيل‌هاي متعدّد و مختلف روايت کرده‌اند و مسيحيان امروز، چهار انجيل (متّي،مرقُس، لوقا، يوحنّا) را از ميان آنها برگزيده‌اند و دربارة اصالت هر يک از اين چهار، ترديدها وجود دارد. از جمله در مورد انجيل متّي، مسيحيان قديم تصريح کرده‌اند که اصل آن به زبان عبراني (زبان حضرت عيسي و حواريون) تصنيف گشته ولي نسخة اصلي آن در ميان نيست! و آنچه اکنون موجود است نسخة يوناني انجيل متّي مي‌باشد که هيچ معلوم نيست چه کسي و در چه روزگاري آنرا ترجمه کرده است؟! و روشن نيست که اين ترجمه با متن اصلي انجيل متّي دقيقاً برابر مي‌کند يا نه؟!

مستر هاکس در «قاموس کتاب مقدّس» مي‌نويسد:

«در خصوص اينکه آيا اين انجيل (متّي) اصلاً به زبان يوناني يا عبراني تصنيف گشته مباحثات عظيمه واقع شد و مصنّفين سَلَف برآنند که اصلاً به جهت استعمال عيسويان عبري زمان، به زبان عبراني که زبان اهالي زمين مقدّس باشد نگارش يافت». (قاموس کتاب مقدس، طبع بيروت، صفحة 782)

در کتاب «مباني مسيحيت» دربارة انجيل متّي مي‌خوانيم:

«با اينکه اهل کلام مساعي گسترده‌اي بکار برده‌اند تا دست کم اثبات کنند که متن اين انجيل از عبري ترجمه شده است و بايد هم‌چنين باشد، ولي تا امروز کمترين اثر از يک اصل عبري اين انجيل يا ساير اناجيل بدست نيامده است»!. (مباني مسيحيت، ترجمة دکتر اسدالله مبشري، صفحة 40) از سرانجام زندگي «متّي» نيز اطلاعي موثّق در دسترس نداريم و به فرض آنکه نويسندة انجيل خود وي باشد هيچ معلوم نيست آنرا به چه کسي سپرده و راويان او که بوده‌اند؟ مستر هاکس مي‌نويسد: 

«از آن پس، از حيات و خدمت وي (متّي) اطّلاعي نداريم مگر اينکه بعضي از تقليديان گويند که وي در (کوش) موعظه نموده هم در آنجا به درجهء شهادت نائل گرديد و برخي ديگر گمان مي‌برند که وي در يهوديه به خدمت خود مشغول بوده تا يهوديان سنگسارش نمودند»!. (قاموس کتاب مقدّس، صفحة 782).

امّا در مورد انجيل لوقا، پژوهشگران آئين مسيح -عليه السلام- اتّفاق دارند که: «لوقا» از حوّاريون عيسي -عليه السلام- نبود بنابراين لازمست که بدانيم با توجّه به مدارک و آثار مسيحي، لوقا چه کسي بود؟ و انجيل خود را تحت تأثير چه عواملي نگاشت؟ بنابر آنچه در قاموس کتاب مقدس آمده لوقا از همفرکان و ياوران پولس بود و انجيل خود را زير نظر او نوشت و پولس کسي است که از کوشش در منحرف ساختن آئين مسيح -عليه السلام- دريغ نکرد و با برگزيده ترين شاگردان و حواريون عيسي -عليه السلام- يعني پطرس، به مخالفت برخاست، پطرسي که بنا به مندرجات انجيل متّي، حضرت مسيح -عليه السلام- دربارة وي گفته بود که: «من نيز ترا مي‌گويم که توئي پطرس و بر اين صخره کليساي خود را بنا مي‌کنم و ابواب جهنّم بر آن استيلا نخواهد يافت و کليدهاي ملکوتِ آسمانها را به تو مي‌سپارم و آنچه بر زمين ببندي در آسمان بسته گردد و آنچه در زمين‌گشايي در آسمان گشاده شود» (انجيل متّي، باب شانزدهم). پولس در نامة خود به غلاطيان شرح نزاع واختلافش را با پطرس بيان مي‌کند و مي‌نويسد: «امّا چون پطرس به انطاکيه آمد او را روبرو مخالفت نمودم» (رسائل پولس به غلاطيان، باب دوّم، چاپ لندن، سال 1954) و لوقا چنانکه گفتيم تحت نظر چنين کسي انجيل خود را به رشتة تحرير آورد (قاموس، صفحة 772) و شگفت آنکه پولس انجيل‌هاي ديگران را از درجة اعتبار ساقط مي‌شمرد و تنها انجيل ياران و همکاران خويش را رسميت مي‌داد! چنان