رجه به خوبي ونيکي و نظم و آسايش مردم علاقه داشت چرا همه را خوب نيافريد، چرا شر و بدي در نهاد خلق نهاد تا نيازي به فرستادن رسول پيدا شود]؟. (صفحة 31).

پيش از هر چيز بايد توجه داشته باشيم اين نزاع ساختگي که نويسنده، ميان علماي کلام و طرفداران اصالت عقل آورده به کُلّي دور از حقيقت است، زيرا معناي اصالت عقل آن است که انسان متفکّر براي قضاوتهاي صحيح عقلي، اعتبار مثبت در نظر گيرد و امور مخالف با حکم عقل را طرد کند و حکم عقل را در استنباط امور بر ديگر احکام، مقدّم شمارد. اين همان معنايي است که مورد قبول متکلّمان اسلامي قرار دارد و اساساً علماي کلام بر پاية احکام عقلي به اثبات وجودخداوند و نبوّت پيامبران و ديگر اصول اعتقادات مي‌پردازند واگر اعتبار صحّت يا تقدّم در استنباط براي احکام عقلي قائل نبودند چگونه جايز مي‌شمردند تا به کمک احکام مزبور، ارکان ديانت را اثبات کنند؟!.

امّا نويسندة بيست و سه سال از «اصالت عقل» مفهوم ديگري را در نظر گرفته به همين جهت ميان عقليون و متکلّمان، نزاعي تصنّعي پديد آورده و صحنه را گرم کرده است!

مي‌گويد علماي کلام عقيده دارند که خداوند از راه لطف، اشخاصي را مأمور مي‌فرمايد تا خلايق را از بدکاري دور کنند و به نيکي فراخوانند امّا عقليون! بر اين عقيده اعتراض کرده گويند که اگر خداوند علاقه داشت مردم به نيکي روي آورند چرا همه را نيک نيافريد؟!.

نويسندة بي‌نام و نشان! که خود را از عقليون مي‌انگارد! در اينجا آفرينش «انسان مجبور»! را به خداوند پيشنهاد مي‌کند تا ثابت شود که خالق عالم علاقه دارد انسان نيکوکار باشد! خداي متعال آدمي را «مختار»[9] آفريده و خواسته است تا انسان بنابر اراده و انتخاب خود، نيکي را برگزيند. از اينرو پيامبرش را برانگيخته تا مردم را به نيکي دعوت کنند و آنان را از بدي برحذر دارند نه آنکه ايشان را به خوبي «وادار» سازند و به ترک بدي «مجبور» کنند.[10]

امّا نويسنده از قول اصحاب اصالت عقل! بر اين اصل حکيمانه اعتراض مي‌نمايد و مدّعي است که لازم بود خداوند براي اثبات لطف خود، نعمت آزادي را از انسان سلب فرمايد!! و او را به گونه‌اي بيافريند که نتواند نيکي نکند!

بنابر ادّعاي اين نويسنده، طرفداران اصالت عقل، جهاني را آرزو مي‌کنند که انسانها چون صبحگاهان از خواب برخيزند، مجبور باشند به روي يکديگر لبخند زنند (و چه لبخند تلخي)! و ناچار باشند که دست نوازش بر سر و روي يکديگر کشند! آيا در آن صورت عالم انساني، ارزشي بيش از يک باغ سيب و گلابي پيدا مي‌کرد؟! يا چيزي بالاتر از چندين ماشين کامپيوتر به شمار مي‌آمد؟! اگر معناي طرفداري از اصالت عقل اين است که: علي عقولکم العفا!

از آنجا که من ترديد دارم مردمي چنان ضعيف‌العقل! به نادرستي رأي خود پي ببرند و قبح عقلي پيشنهاد خويش به خداوند را دريابند، لذا راهي ديگر در پيش مي‌گيرم و برهاني تازه مي‌آورم شايد از کج‌انديشي بدر آيند و اصالت عقل را بدنام نکنند!

تطابق کامل و هميشگي، ميان احکام تکويني و تشريعي باطل است! يعني اگر شخصي به مردم اظهار کند که خداوند دوست دارد تا شما ناخُنهاي خود را کوتاه کنيدو آلودگيهاي بدنتان را پاک سازيد، کسي حق ندارد به او پاسخ دهد اگر خداوندي از اين کارها خشنود بود، هرگز ناخُن بر انگشتان ما نمي‌رويانيد و آلودگي در پيکرمان پديد نمي‌آورد!! (و به اين دستاويز براي هميشه بخواهد در پليدي بماند)! همچنين است احوال پيامبران که مردم را از ظلم و دروغ و فحشا باز مي‌دارند و به عدل و راستي و عفاف مي‌خوانند، هرگز مردمان را نسزد که به ايشان اعتراض کنند: اگر خداوند از عدالت و راستي و عفّت‌گزيني خشنود بود هيچگاه انديشة ستم کردن در ما راه نمي‌يافت و نيروي دروغ‌گفتن و بي عفّتي درما پديد نمي‌آمد!! همچنين جايز نيست تا پزشکان به مداواي بيماران نپردازند به اين بهانه که: اگرخداوند به اينکار راضي بود، هرگز ميکروب‌ها و ويروس‌ها را نمي‌آفريد و بيماري پديد نمي‌آورد!!

اينگونه سفسطه، شيوه‌اي تازه در بحث و جدل نيست که نويسندة بي‌نام و نشان! در قرن بيستم به افتخار کشف آن نائل آمده باشد! بلکه شبيه همين مغالطه در قرآن کريم از قول کفّارصدر اسلام نقل شده است که مي‌گفتند ما گرسنگان را سير نمي‌کنيم چون اگر خدا به اين کار راضي بود آنها را گرسنه نمي‌ساخت!

)وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ يَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ( (يس: 47).

«و چون به ايشان گفته شود از روزيهاي خدا که نصيب شما شده به گرسنگان غذا دهيد کساني که کافرند به مؤمنان گويند آيا به کسي غذا دهيم که اگر خدا مي‌خواست غذايش را مي‌رساند (و گرسنه‌اش نمي‌ساخت)؟! شما جز در ضلالتي آشکار نيستيد».

پس تکليف ما آدميان با آنچه خداوند در نظام آفرينش مقرّر داشته هميشه منطبق نيست و اين از اسرار حکمت الهي است که عقول فوق متوسّط بايد در آن غور کنند و شرح و تفصيل آن در چنين کتابهايي که براي عموم مردم نوشته شده مناسب نيست، همين اندازه بايد دانست که خداوند، انسان را از نيروهاي مُتضادّ آفريده و نهاد او را با عقل و شهوت، محبّت و نفرت، ترس و جسارت، خشم و رضايت و جُز اينها سرشته است و نيروي اراده يا قدرت انتخاب نيز به او بخشيده تا بتواند نيک و بد را جدا کند. سپس پيامبران را برانگيخته تا آدمي را به مبارزه با بديها و ملازمه با نيکي‌ها فرا خوانند و او را به نتايج سعادت‌بخش پيروزيش نويد دهند و از عاقبت ناگوار شکست بيمش رسانند. و همانگونه که گذشت، اگر خداوند درد را مقرّر داشته، طبيب را نيز به درمان توفيق داده است تا راه خدمت بر او باز باشد و آزموده و متکامل شود و اگر خداوند در انسان نيروهاي بهيمي نهاده، برهمين قياس پيامبران را نيز برانگيخته تا آدمي را از گرايش به خويهاي ناستوده باز دارند و اگر اخلاقاً بيمار شد او را از امراض نفساني با تعاليم خود پاکيزه سازند و به معرفت خداوند و حکمت آفرينش رهنمون شوند. چنانکه در قرآن کريم مي‌خوانيم: 

)لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمْ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ( (آل عمران: 164).

«خداوند بر مؤمنين منّت نهاد چون در ميان آنان رسولي از خودشان برانگيخت (که) آيات او را بر آنها مي‌خواند و ايشان را پاک ساخته و کتاب و حکمت به آنان مي‌آموزد با اينکه پيش از اين در گمراهي آشکاري بسر مي‌بردند».

و نيز مي‌خوانيم: 

)يَاأَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ ( (يونس: 57).

«هان اي مردم، براستي که شما را موعظه‌اي از سوي خداو