َالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا ( (توبه: 31).
«علماي ديني و راهبان خويش (و بويژه) مسيح پسر مريم را به ربوبيت گرفتند، با آنکه تنها مأمور شده‌اند که خداي يگانه را بندگي کنند»!.
دربارة «هوي‌پرستي» گويد: 
)أَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ ( (فرقان: 43).
«آيا ديدي کسي را که هواي نفسِ خود را به خدايي گرفته است»؟!.
دربارة «طاغوت[22]‌پرستي» مي‌فرمايد: 
)اُعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ ( (نحل: 36).
«خدا را بندگي کنيد و از طاغوت اجتناب ورزيد».
قرآن، اعتقاد به «ميانجيگري» بين انسان و خدا را در عبادت، نفي مي‌کند و مي‌فرمايد: 
)فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَوَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ ( (فصّلت: 6).
«به سوي خدا مستقيماً روي آوريد و از او آمرزش بخواهيد و واي بر مشرکان»[23].
قرآن کساني را که به ولايت اشخصي تن در داده‌اند و در برابر آنها إظهار خاکساري و چاکري مي‌کنند تا آنان واسطه شوند و ايشان را به خدايتعالي نزديک سازند دروغگو و ناسپاس مي‌شمارد و مي‌گويد: 
)أَلاَ لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ(   (زمر: 3).
«آگاه باشيد دين خالص از آن خدا است و کسانيکه غير از خدا، به اوليائي متوسّل شده‌اند (و مي‌گويند) که ما آنها را بندگي نمي‌کنيم مگر که به خدا نزديکمان کنند، خداوند ميانشان در مورد اختلاف آنها حکم خواهد کند و خدا کسي را که دروغگو و کُفران پيشه است هدايت نمي‌کند».
علاوه بر اينها، قرآن تصريح مي‌نمايد که گردن‌نهادن بر قوانين غير خدا – در آنجا که خداوند اجازة قانونگذاري نداده – شرک است، چنانکه مي‌خوانيم: 
)أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنْ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ( (شوري: 21).
«آيا ايشان شريکاني براي خدا پذيرفته‌اند که بي‌إذن خدا، راه و آييني براي آنها مقرّر داشته‌اند»؟!.
قرآن، سپردن حکميت به طاغوت (يعني محاکم غيرخدايي) را ماية ضلالت و دورشدن از توحيد مي‌شمارد، چنانکه آمده است: 
)يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلالا بَعِيدًا ( (نساء: 60).
«مي‌خواهند داوري را به طاغوت واگذارند با اينکه مأمور شده‌اند تا آنرا انکار کنند و شيطان مي‌خواهد آنان را به بيراهه کشاند و در گمراهي دور از حق افکند».
قرآن مي‌گويد اطاعت از مشرکان در آداب و سُننِ نادرستِ ايشان شرک است! چنانکه در سورة أنعام مي‌خوانيم: 
)وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ ( (أنعام: 121).
«اگر ايشان را اطاعت کنيد، شما هم مشرک خواهيد بود»!.
شرک در اسلام با چنان وسعتي معرّفي شده که پيامبر خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- اعلام داشته است: «من حلف بغير الله فقد أشرک»[24] يعني: «هرکس به غير خدا سوگند ياد کند بي‌ترديد شرک آورده است»!.
و نيز: «إن الرقي والتمائم و التولة شرک»[25] يعني: «طلسم‌ها و نظر قربانيها و افسونها شرک است»!.
و نيز: «الطيرة شرک»[26] يعني: «فال بد زدن، شرک است»!.
و همچنين فرمود: «الشهوة الخفية والريا شرک»[27] يعني: «جاه‌طلبي و رياکاري شرک است»!.
و بالاخره پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- فرمود: «الشرک في أمتي، أخفي من دبيب النمل علي الصفا في اليلة الظلماء»[28] يعني: «شرک‌ در أمّت من از حرکت مور بر کوه صفا در شب تاريک، نهان‌تر است»!.[29]
آيا در محيط پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- چه کسي به اين شکل از شرک سخن به ميان آورده و امروز کدام آيين توحيدي با شرک به خدا، اينگونه سر ناسازگاري دارد؟!
کجا أميه بن أبي‌الصّلت و أمثالش از چنين تعاليمي برخودار بودند و بدينگونه گسترده و ژرف از توحيد و شرک سخن گفته‌اند؟!

در اينجا سيره‌نويس جديد! «تجديد دروغ» نموده! و دربارة أميه بن أبي الصّلت مي‌نويسد: 
[اميه بن ابوصلت که از اهل طائف و قبيلة بني ثقيف و معاصر حضرت محمّد بود يکي از مشاهير حنفاء است که مردم را به خداشناسي و يزدان‌پرستي دعوت مي‌کرد(!!) 

او زياد به شام سفر مي‌کرد و با راهبان و علماي يهود و مسيحي به گفتگو مي‌پرداخت. در آنجا بود که خبر ظهور محمّد را شنيد و معروف است که آن دو را ملاقاتي دست داد ولي او اسلام نياورد و به طائف رفت و به ياران خود گفت: من بيش از محمّد از کتاب و أخبار ملّت‌ها اطّلاع دارم و علاوه بر اين، زبان آرامي و عبراني نيز مي‌دانم پس به نبوّت أحقّ و أولي هستم. در صحيح بخاري حديثي از حضرت رسول هست که فرمود: کاد أميه بن أبو(!!) الصّلت أن يسلم. يعني نزديک بود. أميه بن أبوصلت ايمان آورد]. (صفحة 27 کتاب)

در اينباره آنچه در کتب سيره و آثار آمده از مقولة ديگر است و با روايت سيره‌نويس جديد! که غالباً مأخذ گفتار خود را ذکر نمي‌کند تفاوت دارد.

أوّلاً در کتب سيره از دعوت مردم به يزدان‌پرستي به وسيلة أميه بن أبي الصّلت خبري نيست!! و اگر أميه، گاهي شعري سروده باشد در همان حدّ است که ذکرش پيش از اين گذشت بويژه که نوشته‌اند او با بُت‌پرستان قريش موالات داشت و آنها را مي‌ستود! و در سوک کشته‌شدگان ايشان در جنگ بدر، اشعار بليغ سرود! «ابن کثير» دربارة وي مي‌نويسد: 

«صار إلي موالاة المشرکين ومناصرتهم وامتداحهم ورثي أهل بدر من المشرکين بمرثاة بليغة» (تفسير ابن کثير، ذيل آيه 181 سورة أعراف) يعني: «به دوستي با مشرکان و ياري و ستايش ايشان پيوست و در سوک مشرکانِ جنگ بدر اشعار بليغ سرود»!.

اگر أميه بطور جدّي مردم را به يزدان‌پرستي فراخوانده و از بُت‌پرستي باز داشته بود، هرگز نمي‌توانست با بُت‌پرستان قريش چنين روابط دوستانه و گرمي داشته باشد، بلکه با مخالفتهاي سخت آنان روبرو مي‌شد[30] چنانکه پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- روبرو گرديد!

ثانياً: اينکه نويسنده گويد أميه بن أبي الصّلت در شام بود که خبر ظهور محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- را شنيد، برخلاف گزارش مورّخان است که مي‌نويسند او در بحرين بود، چنانکه ابن عساکر آورده: 

«خرج إلي البحرين وتنبأ رسول الله صلى الله عليه وسلم فأقام أمية بالبحرين ثماني سنين، ثم قدم». (الدّر المنثور، اثر سيوطي، الجزء الثالث، صفحة 164 – المنار، الجزء التّاسع، صفحة 411)

يعني: «أميه بن أبي الصّلت به سوي بحرين رهسپار شد و پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به نبوّت مبعوث گرديد و أميه هشت سال در بحرين ماند، سپس بازگشت».

ثالثاً آنچه سيره‌نويس جديد! گويد که: معروف است آن دو را ملاقاتي دست داد ولي او اسلام نياورد و گفت من بيش از محمّد از کتاب و اخبار اطّلاع دارم و زبان آرامي و عبراني را نيز مي‌دانم! دروغي ديگر است! و چيزي که در تاريخ گزارش شد