سلام آورد. آنگاه گفت: اي پيامبر خدا، من مزدور صاحب اين گوسفندانم و اين گله نزد من امانت است، اينک مي‌گويي که با اين گوسفندان چه کنم؟

پيامبر به او فرمود: آنها را بازگردان تا بنزد صاحب خود بروند!. (سيرة ابن هشام، القسم الثّاني، صفحة 344 و سيرة ابن کثير، الجزء الثالث، صفحة 361).

آري پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- نمي‌پسنديد که مسلماني با خيانت در امانت، اسلامِ خود را آغاز کند هرچند آن خيانت در حقّ دشمني باشد که در حال جنگ با مسلمين است!

از اين نمونه کارها در سيرة پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- فراوان ديده مي‌شود و ما در آينده به تناسب موضوعِ بحث، نمونه‌هاي ديگري را بخواست خدا خواهيم آورد و چنانکه ملاحظه مي‌کنيد شعار اسلام: «عدالت با دوست و دشمن» است و هرگز اجازه نمي‌دهد که مسلمين از راه أعمال نامشروع و افعال ضدّ اخلاقي، هدفهاي مشروع خود را تحقّق بخشند، زيرا هدف اسلام از تشکيل جامعة اسلامي، اجراي عدالت اجتماعي و در نيتجه، رساندن افراد جامعه به «کمال اخلاقي» است که غايت بعثت پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- شمرده مي‌شود بنابراين چگونه مي‌توان مردم را از راههاي ضدّ اخلاقي به اخلاق عاليه هدايت کرد؟!

امّا هدف لنين و أمثال او از ايجاد جامعة دلخواه، تأمين نيازهاي اقتصادي و غريزي افراد است و از همين رو در «مانيفست» که بمنزلة کتابِ مقدّسِ پيروان مارکس و انگلس بشمار مي‌آيد، کمترين سخني از هدفهاي اخلاقي در جوامع کمونيستي به ميان نيامده است و پر واضح است که اگر هدف نهايي از زندگي انسان، تأمين نيازهاي مادّي و إشباع هواي نفس باشد (نه وصول به کمال اخلاقي) در اينصورت هر دروغ و ظلم و نيرنگ وخيانتي براي رسيدن به مقصود، مجاز خواهد بود! اينست که نويسندة 23 سال با تشبيه پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- به لنين، برجسته‌ترين مبلّغ ارزشهاي اخلاقي را به جسورترين دشمنان اصول اخلاق تشبيه کرده و بنابراين فهميده يا نفهميده، ارزشهاي اخلاقي را با اضداد آنها برابر شمرده است! ممکن است گفته شود: مقصود نويسنده از اين تشبيه، برابري آندو به لحاظ (مبارزه در شرائط نامساعد اجتماعي و خستگي‌ناپذيري و عدم انحراف هر دوتن از مبادي عقيدتي خويش» بوده است نه ساير جهات و أبعاد چنانکه در خلال سخنان او ديده مي‌شود! گوئيم: هر چند «وجه تشبيه» در مجموعة سخن وي، محدود به اين امور نيست ولي اگر مرادِ نويسنده، اين معنا باشد، بازهم گرفتار خطائي فاحش و قياسي ناصواب شده است! زيرا خود اعتراف مي‌کند که لنين: «نيم قرن نهضت انقلابي پشت سر داشت، صدها هزار ناراضي و انقلابي از وي پشتيباني مي‌کردند». (صفحة 15 کتاب)

و نيز اعتراف دارد که: 

«پشت سر لنين حزبي نيرومند و مؤمن قرار داشت ولي محمّد با دست خالي و ياراني بسيار معدود، پاي به ساحت تاريخ گذاشت و يگانه وسيلة کار او قرآن بود و قرآن»!. (صفحة 18 کتاب).

آيا با وجود اين اعترافات هيچ معني دارد که ما به لحاظ «شرائط نامساعد اجتماعي»، پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- را با لنين برابر و همسان شماريم؟! چه زماني شرائط نامساعد اجتماعي براي هر دويکسان بوده تا ما حقّ اينگونه قضاوت را داشته باشيم؟!

اما تساوي پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- با لنين در خصلت «خستگي‌ناپذيري و عدم انحراف از مبادي عقيدتي»، اين را هم بايد دروغي بزرگ شمرد! که مولود بي‌خبري از زندگاني طرفين است. چه کسي گفته که لنين از مبادي عقيدتي خويش دست برنمي‌داشت و مداهنه سازشکاري نمي‌کرد؟ اين تاريخ است که گواهي مي‌دهد: 

«لنين ابتدا طبق عقيدة مارکس معتقد بود که در روسيه هنوز موقع انقلاب پرولتاريا فرا نرسيده و بايد همان انقلاب بورژوا را دنبال کرد، ولي چون ملاحظه کرد که بالشويکهاي جوان از اين فکر وي برآشفته و ممکن است او را کنار گذارند تغيير عقيده داد و انقلاب ناگهاني پرولتاريا را پذيرفت»![12]

در همين کشور خودمان، لنين نهضت ميرزا کوچک خان جنگلي را ابتدا تأييد نمودو سپس او را رها ساخت و با دولت مرکزي سازش کرد!

اجازه دهيد براي رفع هرگونه شک و شبهه‌اي در اينباره، گفتار خود لنين را در «لزوم ساخت و پاخت و سازشکاري»! بياوريم تا معلوم گردد آنچه گفته شد از سرِ تعصّب و غرض‌ورزي و سوءنيت نبوده است.

لنين در کتاب: «بيماري کودکانة چپ‌گرايي» چنين مي‌نويسد: 

«چپ‌هاي آلماني در جزوة منتشره در فرانکفورت مي‌نويسند: (... بايد هرگونه سازشي را با احزاب ديگر... و هر گونه مانور و ساخت و پاخت را با قاطعيت تمام مردود شمرد) شگفت‌آور است که اين چپ‌ها با چنين نظرياتي چگونه حکم محکوميت قطعي بلشويسم را صادر نمي‌کنند! زيرا ممکن نيست چپ‌هاي آلماني ندانند که سراسر تاريخ بلشويسم، خواه پيش و خواه پس از انقلاب اکتبر، سرشار از موارد مانور، ساخت و پاخت با احزاب ديگر و از آن جمله با احزاب بورژوايي است»!. (کتاب بيماري کودکانة چپ‌گرايي، اثر لنين، ترجمة م. پورهرمزان، صفحة 38 و 39)

اين راه لنين و عقيدة او بود امّا محمّد پيامبر اسلام -صلى الله عليه وآله وسلم- بگواهي تاريخ و کتب سيره در آنچه از سوي خدا بر وي نازل شده بود کمترين مداهنه و سازشکاري نمي‌کرد و اگر همةخلق با او به مخالفت برمي‌خاستند در اجراي امور شرع، به احدي اعتناء نداشت. کجا لنين با چنين کسي قابل مقايسه است که چون به او پيشنهاد مي‌کنند: «ائت بقرآن غير هذا أوبدله»!

يعني: قرآني جز اين بياور يا آنرا تغيير بده(تا به تو ايمان آوريم).

به او فرمان مي‌رسد که پاسخ دهد: 

)مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ (    (يونس: 15)

«مرا نسزد که از پيش خود قرآن را دگرگون سازم، جز آنچه که به من وحي مي‌شود چيزي را پيروي نمي‌کنم که اگر خداوندم را فرمان نبرم از عذاب روزي بزرگ بيم دارم»!.

محمّد -صلى الله عليه وآله وسلم- از مقامي فرمان مي‌يافت که اگر بنابر طبيعت بشري ذرّه‌اي به سازشکاري نزديک مي‌شد (نه آنکه رفتارِ سازشکارانه پيش مي‌گرفت) نهيب وحي چنين بر او بانگ مي‌زد:

)وَلَوْلا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلا * إِذًا لأَذَقْنَاكَ ضِعْفَ الْحَيَاةِ وَضِعْفَ الْمَمَاتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنَا نَصِيرًا( (اسراء: 74 - 75).

«و اگر تو را ثابت نگردانده بوديم نزديک بود که به ايشان اندک تمايلي نشان دهي، در آن صورت تو را دو برابر ديگران در زندگي و مرگ از عذاب مي‌چشانديم و در برابر ما هيچ ياوري براي خود نمي‌يافتي»!.

کسي که بدينصورت تحت نظارت و مراقبت وحي بوده، خواب و خيال است اگر او را با ديگران شبيه و مانند سازيم.

اما چهارمين تفاوت اصلي، در خوي و عادات و رفتار پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- است که شرح اخلاق آن حضرت و امتياز او از ديگر مردم، نياز به کتابي جداگانه و مفصّل دارد و در صفحات آينده ب