طشان بر اساس رضایت خداوند و محبت او برپا می‌دارند و برتر از اینها خداوند آنان را چنین می‌ستاید: [يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللهِ وَرِضْوَانًا] و این عادت و خوی آنان است تمام آنچه فکر و خیال آنها را مشغول ساخته است شوق و میل به فضیلت و نیل به رضای خداوند است. 
آیا در میان این متراحمين در میان خود و سخت‌گیران بر کفار – با نص خداوند – نص رسول(ص) را درباره‌ی علی کتمان ‌نمایند؟؟ 
و آیا رواست که این سخت‌گیران بر کافران بر مبنای نص قرآن بر علی سخت‌گیری کنند و او را تهدید نمایند؟ مگر اینکه پناه به خدا علی .... . 
و آیا رواست [گفت] که اینها نیل به فضل الهی عادت و خوی آنان شده به ادعای تعلق برخی اوامر به مصالح دنیایی از اطاعت اوامر پیامبر(ص) سرپیچی نمایند؟ 
و سپس تفاوت قائل شدن عبدالحسین میان دستورات مربوط به قیامت از طرف پیامبر(ص) و دستورات مربوط به مسائل سیاسی بی‌دلیل ادعای باطلی است و هر آنکه شناخت درستی از اسلام داشته باشد آن را می‌داند چه برسد به صحابه پیامبر(ص) که اولین کسانی بوده‌اند که آیه: [وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا] {الأحزاب:36}  آن را تلقی نموده و آنان آگاه‌ترین مردم به مفهوم و مضمون آن می‌باشند زیرا نیک آن را در سیره پیامبر(ص) مشاهده نموده‌اند و از زبان و لغتی که با آن مورد خطاب قرار گرفته‌اند آگاه می‌باشند و کلمه‌ی (امراً) در آیه مذکور نکره و در سیاق شرط می‌باشد و نزد آگاهان به زبان عرب افاده عموم می‌نماید و مفید لزوم اجرای اوامر رسول خدا(ص) در هر امر کوچک و ریز دنیایی و یا اخروی است و هر آنکه از آن روی گرداند سخت گمراه گشته. 
و ما می‌بینیم خداوند در آیات فراوانی صحابه رسول خدا(ص) را ستوده و با ادعای عبدالحسین منافات دارد. پس چگونه این کسانی که در طلب رضایت و خشنودی خداوند می‌باشند برخی از اوامر پیامبر(ص) را از درجه‌ی اعتبار ساقط و به آن عمل نمی‌نمایند، و این می‌طلبد که اینان آشکارا در گمراهی آشکار واقع شده باشند و این جز در خرد نابخردان راه ندارد و خداوند آنان را به وصف راشدین تعریف نموده و می‌فرماید: [وَلَكِنَّ اللهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الكُفْرَ وَالفُسُوقَ وَالعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ] {الحجرات:7}  و هدایت با ضلالت جمع نمی‌گردد مگر نزد این بی‌خردان. 
سپس آیه‌ی [وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الكُفْرَ وَالفُسُوقَ وَالعِصْيَانَ] مستلزم تبرئه آنان از عصیان سرپیچی از دستور رسول خدا(ص) در همه شئون است زیرا عصیان او یا کفر است یا پایین‌تر از آن که فسوق است و یا وضعیت آن از فاسق پایین‌تر که به آن عاصی گویند و با نص آیه‌ی قرآن همه‌ی اینها از صحابه‌ی پیامبر(ص) منتفی است. و هر آنکه روا دارد که صحابه به برخی اوامر پیامبر(ص) پایبند نبوده است به عقل و ایمان خویش مراجعه نماید زیرا اگر مفهوم آیه را انکار نماید او عقل خود را ضایع نموده و اگر به مفهوم آن اقرار ولیکن تحقق آن را انکار نماید ایمان خود را ضایع نموده است. 
سپس چگونه صاحب خردی روا می‌دارد بطلان تفاوت میان اوامر را بر هر مسلمان پنهان نماید چه برسد به اینکه صحابه رسول خدا(ص) باشد و حال آنان نیز اولین کسانی باشند آیه‌ی: [فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا] {النساء:65}  پیرامونشان نازل شده است و این نیز عام و شامل تمام امور می‌گردد بلکه خداوند آن را علامت و نشانه‌ی ایمان قرار داده است با بطلان تفاوت موهوم میان اوامر مربوط به امور اُخروی و امور متعلق به سیاست و تدبیر قواعد دولت و میان دو نوع اوامر تساوی برقرار است و هر آنکه یکی از آنها را انکار نماید نسبت به رسول خدا(ص) عاصی است و عبدالحسین و شیعه در تلاش‌اند تا این مسأله را ثابت نمایند که صحابه رسول‌الله(ص) نسبت به اوامر رسول خدا(ص) عاصی می‌باشند و چنانچه به این ادعا ملتزم و پایبند باشند مستلزم تکذیب نصوص قرآن است که برخی از آنها در صفحات قبل که با این دیدگاه مخالف است ذکر گردید.
و مخالف با آیه‌ی: [كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ] {آل عمران:110}  می‌باشد، و هیچ مسلمانی آن را تکذیب نمی‌نمایند و [متأسفانه] رافضیان چون دیده‌اند که آیه‌ی مذکور [و صدها آیات دیگر] با آنچه آنان در مورد صحابه می‌خواهند همخوانی ندارد به تحریف نص آیه [از دیدگاه خود] پرداخته‌اند، و عبدالحسین در مراجعات خود صفحه‌های(165) و (70) حاشیه‌های (22) و (44) به نقل از تفسیر قمی نوشته‌ی علی بن ابراهیم قمی را نقل نموده که او در مقدمه‌ی کتاب خود (1/10) می‌گوید: و اما آنچه بر خلاف [قرآن] و بر خلاف ما أنزل الله است آیه‌ی: [كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ] {آل عمران:110}  می‌باشد، و ابوعبدالله(رض) [به خواننده آیه مذکور] گفت: [آیا] بهترین امت امیرالمؤمنین و حسین بن علی را می‌کشند؟ و به وی گفته شد پس چگونه نازل شده است ای فرزند رسول خدا(ص)؟ گفت: با عبارت (انتم خیر ائمةٍ اخرجت للناس) نازل شده است. 
پس چگونه صحابه نسبت به اوامر رسول خدا(ص) یا به برخی از آن عصیان می‌ورزند و با این وجود پیامبر(ص) آنان را می‌ستاید (که بهترین مردم کسانی هستند که هم‌عصر من می‌باشند سپس کسانی‌اند که بعد از آنان قرار می‌گیرند) پس چگونه آنان بهترین مردم‌اند و حال آنان نزد رافضیان کم علم‌ترین مردم و بیش از همه از هوی و آرزو تبعیت می‌نمایند؟ و این حدیث تماماً بیانگر مفهوم و مضمون آیه سابق است و اگرحدیث مذکور نزدشان صحیح نباشد آیه [مذکور] برای قطع [بهانه] و زبانشان کافی است، و چگونه این صحابه نسبت به برخی اوامر رسول خدا(ص) عصیان می‌ورزند وخداوند بر رضایت از آنها تصریح نموده و می‌فرماید: [وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ذَلِكَ الفَوْزُ العَظِيمُ] {التوبة:100} و در آیه‌ی دیگر در پیرامونشان می‌فرماید: [لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ المُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا] {الفتح:18}  و به تصور ما طرح این آیات بر رافضیان همچون صاعقه‌هایی است که به علت شدت برق و روشنائی آن چشمانشان را نابینا و رعد آن گوششان را کر مي نماید. 
و چگونه خداوند از قومی راضی و خشنود می‌گردد که بر اوامر رسول او تسلیم نمی‌شوند و در تما