نیز در امر خلافت و امامت چنین است.
و بعد از این توضیحات به ذکر سخنان عبدالحسین در این مراجعه می‌پردازیم: و در ابتدا می‌گوید: بیعت سقیفه از طریق مشورت انجام نگرفته و همانا خلیفه دوم و ابوعبیده و تعدادی دیگر آن را بر پای نمودند سپس اهل حل و عقد فوراً جمع شده و شرایط و ظروف پیش آمده آنان را بر انجام خواسته‌شان مساعدت نمود. 
می‌گویم: قول عبدالحسین: که سقیفه از طریق مشورت انجام نگرفته است، بعداً بر آن سخن خواهیم گفت؛ اما اینکه ناگهانی اهل حق و عقد به انجام آن پرداخته و با سوء استفاده از شرایط انجام گرفته است دروغ و بهتان است، سپس آنچه به ابوبکر و خطبه‌ی او نسبت داده است صحیح نبوده و ثابت شده نیست و عبدالحسین در حاشیه (1/268) آن را تنها به ابوبکر احمدبن عبدالعزیز جوهری به نقل از شرح نهج‌البلاغه نسبت داده است، و معلوم است که این روایت را بدون اسناد و ذکر منبع آن و صحت آن نقل نموده است، به پایان رد بر مراجعه (82) از شرح حال ابوبکر جوهری مراجعه شود. 
و خطبه ی امیرالمؤمنین عمر - که در پایان خلافتش ایراد نموده - امور مهم و اصول عام در بیعت ابوبکر را در آن تبیین نموده است، و بخاری آن را در (صحیح خود)، (6830) و در جاهایی دیگر روایت نموده است و موسوی – طبق عادت دیرینه‌ی خود در مشوش نمودن آنچه نقل می‌نماید – به حذف آنچه درباره‌ی فضیلت و استحقاق خلافت ابوبکر است پرداخته است و عبارت (و لیس فیکم من تخضع الاعناق الیه مثل ابوبکر) – یعنی در میان شما کسی همچون ابوبکر مردم در برابر وی اطاعت و فرمان برداری ندارند – را از آن حذف نموده و ما آنچه موسوی به حذف آن پرداخته ذکر می‌کنیم و عمر(رض) گفت: به من خبر رسید که کسی از شما می‌گوید: اگر عمر از دنیا برود با فلانی بیعت خواهم نمود، و کسی فریب نخورد که بگوید بیعت ابوبکر بدون دقت بوده است هان بیعت او از روی مشورت بوده است، ولیکن خداوند او را مصون و محفوظ نمود. و در میان شما کسی همچون ابوبکر مورد اطاعت قرار نمی‌گیرد، و هر آنکه بدون مشورت [شورای اولوالامر] با مردی بیعت نماید بیعت کننده و فرد مورد بیعت هر دو به بهانه‌ای اینکه جنگ برپا شود [یا خیر] قابل قبول نیستند و در زمان وفات رسول خداوند(ص) مرا خبر دادند که انصار با ما مخالفت نموده و همگی در سقیفه‌ی بنی‌ساعده اجتماع نموده‌اند، و علی و زبیر و کسانی که با آنان بوده‌اند نیز از طرف ما مخالفت نموده و مهاجرین نزد ابوبکر اجتماع نموده‌اند) سپس اجماع انصار در سقیفه بنی‌ساعده و رفتن ابوبکر و او [عمر] با ابوعبیده را به نزدشان و جریان گفتگو با آنها را ذکر کرده، تا اینکه یکی – حباب بن منذر – از انصار گفته است: ای جماعت قریش از ما امیری و از طرف شما هم امیری انتخاب گردد) و گفتگو و جدال آنان گسترش یافته و حتی بیم می‌رفت که به اختلاف بینجامد سپس عمر می‌گوید: گفتم: ای ابوبکر دست را باز کنید و او دستش را دراز كرد و با او بیعت [نمودم] و مهاجرین با او بیعت کردند سپس [به دنبال آنان] انصار نیز با او بیعت کردند، سپس بر سعد بن عباده هجوم آورده و کسی از آنان گفت سعدبن عباده را کشتید گفتم: خداوند او را نابود نماید، عمر می‌گوید: و سوگند به خدا ما در امری قوی‌تر از بیعت ابوبکر حضور نیافته‌ایم و بیم داشتیم اگر از قوم جدا شویم و بیعتی انجام نپذیرد با مردی دیگر بیعت نمایند، یا می‌بایست بر کسی با آنان بیعت می‌نمودیم که ما به آن راضی نبوده و یا با آنان مخالفت می‌نمودیم که [این هم] منجر به فساد می‌گردید] ... .
و در نتیجه‌ی این نص که عبدالحسین قطع و حذف نموده اموری مهمي و نهفته است که لازم است به ذکر آن بپردازیم و این رافضی تلاش نموده تا آن را پنهان و خلاف آن را برملا سازد. 
امر اول: اختلاف آراء – که رافضیان در پس گسترش آنند – در میان انصار و مهاجرین ناچیز بوده و عامل آن این بوده که برخی از انصار – و در رأس آنان سعدبن عباده(رض) بر این تصور بوده‌اند که ممکن است آنان در خلافت ذی سهم هستند تا اینکه ابوبکر صدیق(رض) واقعیت امر را برایشان معلوم ساخت و از ادعا و گمان خود برگشتند و با ابوبکر صدیق(رض) بیعت نمودند ولی سعدبن عباده از آنان جدای گشت و بیعت ننمود و این یعنی در ابتدا تمام مهاجرین ابوبکر(رض) را تأیید می‌نمودند، زیرا [عمر در روایت خود فرمود] و مهاجرین بر ابوبکر اجماع نمودند) و (من با وی بیعت نموده و مهاجرین با او بیعت نمودند و سپس انصار نیز با او بیعت کردند. 
امر دوم: اختلاف آراء نسبت به علی مطرح نیست، زیرا او نزد هیچ کدام از مسلمانان به عنوان نامزد انتخابات (خلافت) تعیین نشده است، با صدای بلند به شیعه می‌گوئیم خلاف آن را با سند صحیح ثابت نمائید و علی نه از طرف خود و نه از طرف مسلمانان در کاندیدای خلافت وجود نداشته است بلکه همه‌ی امر بعد از رفع شبهه‌ی‌ پیش آمده از طرف انصار به ابوبکر اختصای یافته و عملاً نیز تحقق آن بر ابوبکر صورت گرفت. 
امر سوم: آنچه در نص مذکور [از عمر] آمده تصریح می‌نماید به اینکه همگی در بیعت با ابوبکر خوشنود و از بزرگترین امر نزد آنان بوده است، زیرا عمر(رض) در آن روایت می‌فرماید: (و سوگند به خدا در آنچه ما حضور یافته‌ایم امری قوی‌تر و مهم‌تر از بیعت با ابوبکر وجود نداشته است) و عبدالحسین با تعمد این سخن را پنهان نموده است. 
امر چهارم: در آن روایت صراحتاً ذکر شده است که انصار اولین کسانی بوده‌اند که در سقیفه برای بیعت اجتماع نموده‌اند و رفتن ابوبکر و فاروق [اعظم] و ابوعبیده به نزد آنان برای تلافی فتنه و شری بوده که ممکن بوده با نبودن این سه نفر و با عدم حل نزاع به وجود آید و عمر هم همین منظور را بیان می‌نماید: بیم داشتیم اگر از قوم دوری نمائیم، بیعت انجام نپذیرد و یا با مردی بیعت شود که از او راضی و خشنود نبوده و یا با مخالفت با آنان منجر به فساد گردد). و این سخن را در جواب شیعیانی مطرح می‌نمائیم که ادعا می‌نمایند که بیعت با تدبیر ابوبکر صدیق [ثانی اثنین] و فاروق [اعظم] و با سوء استفاده و بهره‌برداری آنان از موقعیت پیش آمده انجام گرفته است و ذکر کردیم که بیعت اولاً از جانب انصار آغاز شده و شرکت ابوبکر و عمر و ابوعبیده برای دفع شر بوده است. 
امر پنجم: و آن مهم‌ترین امری است که با آن شبهه‌ این موسوی را نقض و خنثی می‌سازیم و شبهه اینکه: بیعت ابوبکر از روی بصیرت و مشورت نبوده است، و به سخن عمر استدلال نموده است که او گفته: (بیعت ابوبکر همانا بیعتی سریع و آشفته بود) و جواب اینکه: یعنی بیعت ابوبکر به سرعت به آن مبادرت ورزیده شد و بدون هیچ درنگی و انتظاری مردم به انجام آن شتافتند زیرا او برای این امر معلوم و معین گردیده بود و آنچه عمر پیرامون ابوبکر فرموده: که در میان شما کسی مانند ابوبکر از او اطاعت نمی‌نمایند) بیانگر فضیلت ابوبکر بر دیگران و تقدیم رسول خدا(ص) بر سایر اصحاب است، زیرا دلالت نصوص بر تعیین ابوبکر امری لازم و ضروری بوده است. 
و علاوه بر این در صورت اول هم ذکر شده که عملاً بر بیعت ابو