 است که طبرانی در (مجمع الزائد)، (9/169) از صبیح روایت کرده است که او می‌گوید: (که جلو درب خانه‌ی پیامبر(ص) بودم علی و فاطمه آمدند، و هیثمی می‌گوید: در [اسناد] آن کسانی وجود داردند که من آنها را نمی‌شناسم [من] می‌گویم: با وجود این همه افراد مجهول صبیح در میان صحابه معروف نیست و سیوطی در (الدر المنثور، 6/606) از ابن مردویه نقل نموده که او نظیر این حدیث را از ابوسعید خدری روایت نموده است ولیکن اسناد آن را نقل ننموده است همچون باد است و نمی‌توان به آن احتجاج نمود و از نظر آگاهان اهل حدیث روایت مذکور با همه این طرق ضعیف است و به آن احتجاج نمی‌شود و عبدالحسین می‌گوید: (پیامبر(ص) ولی کسی است که علی را دوست بدارد و دشمن کسی است که با او دشمنی ورزد، وهر کس علی را دوست بدارد خدا و رسول(ص) او را دوست داشته است و هر کسی از او نفرت داشته باشد خدا و رسول(ص) را نفرت داشته و هر کس او دشمنش بدارد خدا و رسول(ص) هم با او دشمنی می‌ورزد، و هر کس او را اذیت نماید؛ خداوند و رسول(ص) را اذیت نموده است). در مراجعه‌ی (48) بر تمام احادیثی که در اینجا مورد اشاره قرار گرفته است و حدیث عمروبن شامی که در حاشیه‌ی (12/246) به آن اشاره کرده است. در (ج 1/438-440) ذکر گردیده است [برای آگاهی بیشتر] به آن مراجعه شود.
و قول عبدالحسین (هر آنکه علی را دشنام دهد خدا و رسول(ص) را دشنام داده است و او امام نیکوکاران است) تا آخر فقره تماماً تکراری و بی‌فایده است و همه‌ی احادیثی که در حواشی به آنها اشاره نموده همچون احادیث قبل بر آن سخن گفته‌ایم و نیازی به تکرار آن نیست از مجموع آنچه که ذکر کرده و دلایلی که به آن اشاره کرده است جز اندکی – مانند شرکت علی در غسل و تکفین و تدفین پیامبر(ص) و ادای دین از پیامبر(ص) و اینکه او اولیاء خداست – که ربطی هم به وصایت مزعوم ندارد تماماً غیرصحیح و از درجه‌ی اعتبار ساقط می‌باشند، پس با این وجود انسان اهل انصاف چگونه بعد از این می‌تواند بپذیرد که عبدالحسین بگوید: (و بسیاری از این ویژگی‌ها که جز وصی کسی سزاوار آن نیست – و آیا وصیت چیزی جز تعهد سپردن برخی از این مسائل است، و اگر منظور او تنها روایات صحیح در این زمینه است – که بعید به نظر می‌آید – جز به صورت مقید نمی‌توان گفت که مطلقاً بر وصیت دلالت می‌نمایند، و آنها وصیتی خاص در امری خاص‌اند مانند وصیت به سایر صحابه ‌در اموری خاص دیگر همچون توصیه پیامبر(ص) برای عثمان در شانه خالی نکردن از پذیرش خلافت در صورتی که از وی خواسته شود و وصیت به معاذ و ابوذر و حتی وصیت به معاویه [پسر ابوسفیان] و سایر وصایا دیگر که اینجا مجال ذکر آنها نیست. 
و در فقره‌ی دوم [همین مراجعه] گفته است: (اما صاحبان مذاهب چهارگانه وصایت را به این خاطر انکار نموده‌اند زیرا به گمان آنان با خلافت خلفای سه‌گانه قابل جمع نیست) و این ادعا [از عبدالحسین] دروغ و افترای بر ائمه مذاهب است، آنان به خاطر عدم صحت آن را انکار نموده‌اند و ما از آنان آگاه‌تر نیستیم تا بر بطلان و جهل آنان نسبت به وصیت اقامه‌ی حجت نمائیم. و هر کسی از آنان نقل نماید که پیشوایان مذاهب چهارگانه وصایت را تصحیح و یا از آن سکوت نموده‌اند، چیزی جز بی‌اطلاعی از واقعیت امر نیست و سخن هیچ شخصی جز پیامبر(ص) بی‌نیاز از ذکر حجت و دلیل صریح نیست اما اهل سنت در مقابل از روش شیعه که در وصیت اتخاذ نموده‌اند روش دیگری را پیش گرفته‌اند، و با فرض صحت نصوص – حال بسیار دور به نظر می‌آید – و سکوت علی از مطالبه وصایت و اقرار او به خلافت خلفای قبل از خود از طریق بیعت با آنان و اجماع امت بر صحت خلافتشان تماماً بیانگر بطلان آنچه می‌باشد که شیعه از وصیت خیالی تصور می‌نماید و این تنها جواب از جانب اهل سنت نیست که عبدالحسین تلاش نموده تا آنرا به عنوان قوی‌ترین جواب در این زمینه جلوه دهد بلکه اهل سنت برای حل همه‌ی این مسائل به بطلان نصوص ذکر شده در این مورد می‌پردازد. 
سپس عبدالحسین در فقره‌ی سوم آنچه بخاری در صحیح خود (4/3) روایت نموده ذکر کرده است که بخاری از طلحه بن مصرف روایت نموده است: از عبدالله بن أبی اوفی سؤال نمودم آیا پیامبر(ص) وصیت نموده است؟ گفت: خیر، گفتم چگونه ابتدا بر مردم وصیت نوشته سپس آن را ترک نموده باشدگفت به کتاب خداوند وصیت نموده است. 
سپاس خدایی را که این رافضی را واداشته است که دلیل اهل سنت را برای خود اهل سنت نقل می‌نماید زیرا آنچه گفته است در صحیح‌ترین کتاب نزد آنان بعد از قرآن است و از اینکه امثال این رافضی آن را قبول ندارند از ارزش آن نمی‌کاهد همچون خورشید در وسط ظهر است و کوری این نابینا آن را پنهان نمی‌سازد. 
و موضوع کتاب و مراجعات وی [با گمان او] عبارت است از احتجاج به مطالب مورد پذیرش اهل سنت. پس ای شیعه چگونه رواست که گفته شود که حدیث نزد اهل سنت ثابت نشده است؛ و یا (اینکه در صحاح اهل سنت روایت وصیت به تواتر رسیده و می‌بایست به دیوار کوبیده شوند) آیا این ادعا خودخواهی محض نیست؟ 
و شبیه این مسأله در فقره‌ی چهارم گمان نموده که حدیث ابن ابی‌اوفی بی‌ثمر و ابتر است و او(ص) تنها به تمسک به قرآن توصیه نکرده است؛ بلکه همراه آن به اهل بیت هم توصیه نموده است، این مسأله گرچه خارج موضوع اثبات وصیت خاص خلافت علی در این مراجعه می‌باشد، اما این هم باطل است و ما ذکر کردیم احادیثی که در آن ذکر ثقلین آمده است برای تمسک به آنان نیست بلکه تمسک تنها به کتاب خداوند است، اما رسول خدا(ص) نسبت به اهل بیت توصیه به نیکی با آنان و حفظ قرابت با رسول(ص) نموده است؛ و تمسک و عصمت از گمراهی [و اشتباه] فقها در کتاب خداوند است، [و برای آگاهی بیشتر در این زمینه] به (ج 441-45، 52-55) و (ص 56-57) از همین جلد مراجعه شود. 
و در حاشیه‌ی (2/247) سخنی ذکر نموده است که جز تکرار آنچه در آغاز این مراجعه گفته است چیزی بر آن نیفزوده است، مگر آنچه که بیانگر کم خردی و بی‌شرفی اوست، و گرنه چه عقلی می‌گوید که پیامبر(ص) امت خود را رها نموده است تا در سرگردانی و تاریکی خویش غوطه‌ور شوند؟ و چه کسی گفته است اگر پیامبر(ص) به علی وصیت نمی‌کرد پس آنان را رها نموده تا بر میل و آرزوهای خویش به هر سو زنند؟ بلکه رسول خدا(ص) با بیان واضح برای آنان تبیین نموده است تا بعد از او درامان و محفوظ باشند و در حجه الوداع فرمود: (در میان شما دو چیز به جای گذاشتم: کتاب خدا و سنت من که بعد از [عمل به] آنها هرگز گمراه و متفرق – نخواهید شد تا اینکه در حوض [کوثر] بر من وارد شوید) – که حاکم و غیره آن را روایت نموده‌اند و در این باره به ص (27) مراجعه گردد، و قبل از این سفارش همچنان که عرباض بن ساریه گفته است آنان را توصیه نموده و فرموده است: (بر شما باد از سنت من و خلفای راشدین هدایت یافته بعد از من پیروی نمائید و با چنگ و دندان به آن بچسبید ...) ترمذی و غیره آن را روایت نموده‌اند و باز در سفارشی دیگر به آنان می‌فرماید: (بعد از من به ابوبکر و عمر اقتدا نمائید (روایت از ترمذی و ...) و زنی ا