ل ابن علقمی و یا نصیرالدین طوسی بپردازیم بلکه نمونه‌های از دوروئی و نفاق‌گری این رافضیان بلکه امامان رافضی و موضع‌گیری آنان در همکاری با غیرمسلمانان بر علیه اسلام و شرکت در رنج و آزار امت محمد(ص) را ذکر می‌نمائیم. و بدون شک عمل خمینی یا عبدالحسین از ائمه روافض در عصر کنونی اگر فرصت برای‌شان میسر شود با این علقمی و نصیرالدین طوسی تفاوتی نخواهد داشت.
و شیعه به خاطر رسیدن به حکومت خود را به کشتن می‌دهند و به مردم وعده‌ای خیالی داده و با زبان شیرین با آنان سخن می‌گویند، اما همینکه به حکومت رسیدند کثیف‌ترین و ظالمترین مردم‌اند؛ و برای اثبات این ادعا می‌توان به مدت حکومت فاطمیان اشاره کرد که عبدالحسین در جاهای متعددی از کتاب خویش به آنان اشاره نموده و به آنها افتخار می‌نماید که بنیان‌گذار الازهر در قاره می‌باشند و حدود دویست و هشتاد سال حکومت کردند حافظ ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (12/267) فاطمیان را توصیف می‌نماید به اینکه (ثروتمندترین شاهان وجبارترین و ستمگرین‌ترین خلفای [غاوین] بودند، و از لحاظ سیره و روش کثیف‌ترین شاهان بودند، در دولت آنان بدعتها و منکرات پدیدار گردید و فاسدان افزون گشتند و صالحین علماء و عابدان اندک شدند، نصرانی و درزی بر سرزمین شام چیره شدند و فرنگیان بر تمام سواحل شام حاکم شدند حتی اینکه قدس و نابلس را هم تصرف نمودند، و حال تمام این شهرها با دست صحابه پیامبر(ص) فتح شده بودند و به دارالاسلام مبدل گشته بود، اما بعد از انقراض فاطمیان دوباره این شهرها با قدرت و رحمت خداوند به دست مسلمین افتادند.
و نظیر این گونه حوادث در زمان دولت آل بویه افتخار اتفاق افتاد که عبدالحسین به آنان افتخار می‌نماید که آنها اولین کسانی بودند عید غدیر را جشن گرفتند، و در صفحه‌ی (44) ذلت و خواری که مسلمانان به سبب آن دچار شده بودند ذکر گردید. روش رافضیان همیشه چنین بوده است که بر اختراع سخن دروغ و توهمات خیالی تواناترین مردم بوده‌اند و چون به قدرت رسیده‌اند ستمگرترین و کثیف‌ترین مردم بوده‌اند و خداوند چه زیبا می‌نماید: [وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الحَيَاةِ الدُّنْيَا] {البقرة:204}  
و عبدالحسین باز می‌گوید: (راویان روایت امامت را به رفض نسبت می‌دهند و رافضی از نظر اهل سنت کثیف‌ترین شیء می‌باشد.
می‌گویم به این اسم خشنود و افتخار نماید یا اینکه تلاش نماید خود را از آن برهاند لازمه‌ی اوست و بر قامت او برازنده است و به هر حال می‌خواهیم معنی و مفهوم رفض و علت نام‌گذاری به آن و چه کسی آنها را به این نام نهاده است بیان نمائیم. و برای پاسخ به مطالب مذکور به نقل سخن ابن تیمیه رحمه الله در این زمینه می‌پردازیم در رساله‌ی ارزشمند خود به نام (الفرقان بین الحق و الباطل) ص 26-27) می‌گوید: (و اما لفظ رافضه این لفظ اولین بار زمانی در میان مسلمانان مطرح شد که زید بن علی بن حسین در اوائل قرن دوم در زمان خلافت هشام بن عبدالملک خروج و اعتراض نمود و شیعه بدنبال وی افتادند، و درباره‌ی ابوبکر و عمر از وی سؤال شد آنها را تولّا نمود و بر آنان درود و رحمت فرستاد و قوم از وی کنار کشیدند و فرمود (رفضتمونی، رفضتمونی)، مرا (رفض) و ترک کردید لذا به رافضی موسوم گردیدند، و رافضیان برادر زید ابوجعفر محمد بن علی تولا و دوست می‌دارند و زیدیه هم زید را تولا و دست داشته و به او منسوب می‌گردند و از آن زمان شیعه به زیدیه انتساب یافته و رافضیان هم به امامیه منسوب شده‌اند و حادثه زید و نام‌گذاری رافضی، طبری در تاریخ خود (7/180-180) و ابن کثیر (البدایه و النهایه) (9/239-330) ... ذکر کرده‌اند.
و ما عبدالحسین و امثال او را مورد سؤال قرار می‌دهیم که ای قوم تمام این عناد و سرکشی به خاطر چیست؟؟مراجعه (65) س: 
به گمان او شیخ الازهر از وی درخواست حدیث [به اصطلاح او] وراثت نموده است.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:143.txt">مراجعه (66): ش</a><a class="text" href="w:text:144.txt">مراجعه (67) س</a><a class="text" href="w:text:145.txt">مراجعه‌ی (68): ش</a><a class="text" href="w:text:146.txt">مراجعه (69): س</a><a class="text" href="w:text:147.txt">مراجعه (70) ش</a></body></html>مراجعه (66): ش:
تمام نصوص مذکور [در این مراجعه] و پاسخ بر آن و کشف موضوع بودن و دروغ بودن آن درمراجعات و صفحات قبل ذکر شد و تکرار آن بی‌فایده است و عبدالحسین به علت جهل و سرکشی به ذکر دوباره آن پرداخته است. 
این مراجعه را با یکی از خرافات آغاز و شروع نموده است که رافضیان مذهب خود را بر آن برپا می‌دارند، و می‌گوید: (شکی نیست که پیامبر(ص) هر آنچه انبیاء به اوصیاء خویش بخشیدند او هم آنرا به علی ارث داد. و در (ج 1/349-350) اعتراف امامان شیعه مانند نوبختی، الکشی، مامقانی و دیگران را ذکر کردیم که قول به وصایت برای علی از طرف عبدالله بن سبأ یهودی ظاهر شد، و اولین کسی است که قائل به وصایت بود و به آن دعوت می‌کرد، و همچون وصایت یوشع بن نون بعد از موسی است و آنان با این سخن و تقریر خود را محکوم می‌نمایند: 
سپس همواره تلاش می‌نماید با نصوصی مانند (انا مدینة العلم و علی بابها) (و انا دار الحکمة و علی بابها) (و علی بابُ عِلمی) دروغ و بطلان آن قبلاً بیان شده است به اثبات این وراثت بپردازد، و 2 روایت اول در (ج 1/479-196) و روایت سوم در (ج 1/496) ذکر گردید و هم‌چنین حدیث زید بن ابی اوفی با عبارت (و انت أخی و وارثی قال و ارث منک؟) در (ج 3871-389) و حدیث برید که در مراجعه بعدی ذکر خواهد شد و حدیث [به اصطلاح او] دار که در مراجعه (20) هم به ذکر آن پرداخته و در (ج 1/353-355) به تبیین کذب آن پرداختیم به آن مراجعه شود.
و قول علی(رض): - (سوگند به خداوند من برادر و دوست و پسر عموی او می‌باشم، و من وارث علم او هستم پس چه کسی از من نسبت به او مستحق‌تر است، - در مراجعه (34) ذکر گردید و در (ج 1/412-413) بر آن پاسخ دادیم و موضوع بودن و دروغ بودن آنرا بیان کردیم و عبدالحسین اولا در تصحیح آن دروغ نموده و ثانیاً در نسبت تصحیح آن به حاکم و ذهبی دروغ گفته است.
و قول عبدالحسین که نقل می‌نماید: (یک بار به وی گفته شد: (چگونه وارث پسر عمویت شده‌ای و وارث عمویت نشده‌ای، گفت پیامبر(ص) بنی عبدالمطلب را جمع نمود ... تا آخر (این روایت) که در واقع تکرار حدیث (الدار) است و این تکرار از اعمال عبدالحسین نادان است و چهار بار یا بیشتر این اثر را تکرار نموده است و اگر از تکرار آن بی‌خبر است پس بیانگر کودنی و حماقت اوست و اگر نه بیانگر فریب و نیرنگ اوست.
و بر حدیث مفصلاً پاسخ دادیم و در (ج 1/223-228) طرق آنرا و اختلاف میان الفاظ آنرا در طرقهای مختلف بیان کردیم که عبدالحسین با فریب می‌خواهد همه‌ی آنرا یکسان جلوه دهد و با این وجود تمام طریق آن غیر صحیح و قابل اثبات نیست اما طریقی که وراثت مزعوم را در آن روایت کرده است طریق واحدی است که تنها عبدالغفار بن قاسم بن ابن مریم آنرا روایت کرده است و او کذاب است که قبلاً در این کتاب از وی صحبت به میان آمد و نیاز به تکرار آن نیست.
و قول قثم بن عباس – 