 اخذ نموده است، و برخی روایات از تالیفات آنان قبل از اهل سنت نزد خود شیعه از اعتبار ساقط می‌گردد. 
هم‌اکنون به نمونه‌ای دیگر از کارهای دجال گونة عبدالحسین اشاره می‌گردد، و بعید نیست که هدف نهایی و از تمام کتابش همین مسأله باشد و او اصول خود را از کتب و نصوص خویش عرضه نموده و به شیوه‌ای پنهانی که خبث و افترای آن آشکار نشود آن را به اهل سنت می‌رساند سپس می‌گوید که اینها صحیح و متواترند و اهل سنت از آن آگاه نیستند.
اینکه انسان در شناخت دروغ و احاطه به همة افتراء و دروغ‌ها آشنا نباشد جای عیب و سرزنش نیست، بلکه عیب بر کسی است تفاوت میان راستی و دروغ در اخبار و آثار را تشخیص ندهد، و این شاخصه اي است که عبدالحسین به آن نایل نگشته است. 
اما اهل سنت با پایه‌گذاری اصول و قواعد برای شناخت اخبار و روایات صحیح - از غیر صحیح – تلاش مي كنند بدون شک آنها همان فرقه‌ی اهل نجات مورد نظر پیامبر(ص) می‌باشند که می‌فرماید (من کان علی ما أنا علیه و اصحابی) و خداوند دین محمد(ص) و سنت او را تا روز قیامت حفظ می‌نمایند.
و در مقدمه این کتاب - و به آنچه از امام و پیشوایشان خوئی در (ج 1/106-108) - اثبات نمودیم که آنان از آنچه روا باشد که صحیح متواتر بر آن اطلاق شود برخوردار نیستند، و ادعای او در این زمینه ردّ می‌شود.
و سپس چهل نص را انتخاب نموده – و آنرا چهل حدیث نام نهاده است – و در حاشیه بر این تعداد شرح داده و احادیثی در فضایل آن [تعداد] روایت می‌نماید مانند حدیث (من حفظ علی امتی أربعین حدیثاً من امر دینها...) هر آنکه چهل حدیث از امر دین را بر امت حفظ نماید خداوند در روز قیامت او را در زمره‌ی فقهاء و علماء زنده می‌گرداند) ... که این حدیث ضعیفی است، با وجود کثرت طرق [روایت] آن ثابت شدنی نیست، زیرا از نوع حدیثی است که با کثرت طرق تقویت نمی‌گردد که نمی‌خواهیم به صورت تفصیلی به بیان آن بپردازیم، ولیکن به نقل تخریج امام نووی و شرح آن در مقدمه کتاب (الاربعین) اکتفا می‌نمائیم که در (ص 7-8) گفته است: (از علی بن ابی طالب و عبدالله بن مسعود معاذ بن جبل و أبی درداء و ابن عُمر و ابن عباس و أنس بن مالک و ابوهریره و ابوسعید خدری که از طرق راویان با روایات متنوع روایت نمودیم که رسول خدا(ص) فرموده است: و برخی الفاظ آنرا ذکر کرده و سپس می‌گوید: (و حدیث‌شناسان بر این اتفاق نموده‌اند که این حدیث گرچه طرق آن فراوان است حدیث ضعیفی است.
و امام نووی به اتفاق حافظ بر ضعف این حدیث تصریح می‌نماید، و شک نمی‌ورزم که عبدالحسین روایت کامل را از امام نووی نقل نموده است و به دو دلیل حکم او را درباره‌ی ضعف این حدیث ساقط نموده است، اول: ذکر نکرده است که چه کسی [یا کسانی] آنرا روایت کرده‌اند جز همان کسانی که نووی ذکر نموده و چیزی برآن نیفزوده است، و دوم: او همان الفاظی که نووی نقل نموده است و با همان ترتیب و همان اسلوب ذکر کرده است، حتی او به روایت علی(رض) و لفظ آن تصریح ننموده است و سزاوار بود به آن اشاره نماید و لیکن نتوانسته است زیرا نووی به آن تصریح ننموده است، و از کی تا الان شیعه به ابوهریره و ابوسعید، انس بن مالک و ابن عمر احتجاج و استدلال می‌نمایند، و چندی قبل در صفحه (43) ذکر شد که او صحابی بزرگوار خادم پیامبر(ص) انس بن مالک را مورد طعنه و سرزنش قرار داده و هم اکنون به حدیث او احتجاج می‌نماید.
و تمام مطالب مذکور بیانگر عدم امانت عبدالحسین در نقل و عدم صدق او در گفتار است، و نیازی نیست تا نصوص اربعین وی را یک به یک عرضه نمائیم چون در معیار ما اهل سنت دارای ارج و قیمت نیست زیرا منهج و روش آنان در تصحیح اخبار و توثیق راویان را در این زمینه و در مقدمه (ج / 25) بررسی نمودیم. و در ضمن عرضه‌ی سخن عبدالحسین غالبِ این روش‌ها نمایان گردید، و هم‌چنین نزد شیعه هم فائده‌ی چندانی ندارد. زیرا ارائه این نصوص سودی در پی نخواهد داشت؛ ولیکن به بیان مقداری از شرح حال نویسندگان کتابهایی که او نصوص را از آنان نقل نموده است می‌پردازیم که هر شیعه‌ی با انصافی بر بطلان و کذب عبدالحسین با ما هماهنگ می‌گردد، و کسی هم توانای انکار یا دفع آنرا ندارد.
و عبدالحسین بر دو نفر از امامان اصول شیعه – محمد بن علی حسین بن موسی بن بابویه قمی معروف به صدوق – و او اهل صدق نیست – و ابوجعفر محمد بن حسن طوسی معروف به شیخ طائفه – اعتماد و تکیه نموده است و از سه کتاب صدوق به نام‌های (اکمال الدین واتمام النعمه)، (الأمالی) و (النصوص علی الائمه) و از طوسی به کتاب (الأمالی) اعتماد و اکتفا نموده است. و ابن بابویه که ملقب به صدوق او صاحب کتاب (الخصال) می‌باشد که در مقدمه این کتاب و از محتوای گمراهی‌های آن سخن به میان آمد و اثبات نمودیم او از جمله کسانی است که معتقد به تحریف قرآن کریم می‌باشد، و هم‌چنین در کتاب (الأمالی) که عبدالحسین از او نقل می‌نماید و هر مؤمن بیم از خدا و قیامت داشته باشد از آن بیزاری می‌جوید در صفحة (586) می‌گوید: (ازابن عباس روایت شده است که پیامبر(ص) می‌فرماید: (هرکس امامت علی(ع) بعد از من را انکار نماید همچون کسی است نبوت را در حال حیاتم انکار نماید و هر آنکه نبوت مرا انکار نماید، همچون کسی است که ربوبیّت خداوند را انکار نماید.
و در کتاب (من لایحضره الفقیه) یکی از اصول چهارگانه شیعه که در (ج 1/106) از آن بحث شد، غلو بدتری از غلو سابق روایت می‌نماید که در باب (باب النوادر فی احوال الانبیاء و الأوصیاء فی الولادة) (4/414-415) آمده است که (جابر بن عبدالله انصاری روزی از پیامبر(ص) پرسید و گفت ای رسول خدا(ص) این حال و وضعیت ماست حال و وضعیت اوصیای بعد از شما در ولادت چگونه می‌باشد پیامبر(ص) مدتی ساکت ماند، سپس فرمود! ای جابر از امری بزرگ سؤال نمودی که کسی یارای پذیرش وحمل آنرا ندارد مگر آنکه از بهره‌ای عظیم برخوردار باشد، انبیاء و اوصیاء از نور عظمت خداوند – جل جلاله – آفریده شده‌اند وخداوند نورهایشان را در اصلاب پاک و ارحام طاهره؛ به ودیعت می‌گذارد، و فرشته آنرا نگه‌داری نموده، و با حکمت خداوند آنرا پرورش داده، با علم خداوند آنرا تغذیه و نمو می‌دهد، و امرشان برزگتر از اینست که وصف شوند و احوال‌شان ظریفتر است از اینکه دانسته شوند؛ زیرا آنان ستارگان خداوند در زمین و بزرگان در هستی و جانشینان او بر بندگانش و انوار او در شهرهای او و حجج خداوند بر بندگانش می‌باشند ای جابر این از اسرار علم خداوند است آنرا پنهان کن مگر با اهل آن).
اما کتاب دیگر او (الإکمال) عبدالحسین موضوع آنرا معین نکرده است چون در آن زشتی و بدی است و موضوع کتاب (اکمال الدین و اتمام النعمه) درباره اثبات عقیده‌ی باطلی است که روافض در رجوع ائمه به دنیا به آن معتقد می‌باشند و یا خداوند ابوبکر، عمر و عثمان را زنده می‌نماید تا مهدی از آنان و بنی‌امیه قصاص نماید و شرم‌آوری‌های دیگر در این کتاب که عبدالحسین تلاش نموده آنرا انکار نماید؛ و در شرح حال عثمان بن عمیر (شماره 56) از مر