 که پیامبر خلافت علی را به آنان ابلاغ نموده است پس چگونه بعد از اقرارشان طوری آن را تکرار می‌کنند که گویا اینکه اولین بار آنرا می‌شنوند؟ 
و اما اینکه می‌گوید: (و چون از آنان سؤال نمود: آیا شما گواهی نمی‌دهی که معبود به حقی جز خداوند نیست و محمد بنده و فرستاده او است....) و در صفحة (30-31) - بر فرض صحت حدیث با این لفظ که – جواب کافی را در این زمینه بیان کردیم و می‌گوید: (و چرا سخن خود را «و انا مولی المؤمنین» - را به «انا اولی بهم من انفسهم» تفسیر و تعبیر نمود، و چرا آنان را قبلاً به عنوان شاهد و گواه گرفته است، و فرمود: آیا من نسبت به شما از خودتان برتر نیستم؟ گفتند: آری و ما در (ج 1/451-455) به وضوح با استدلال و برهان به این مسأله پاسخ دادیم به آن مراجعه شود. 
سپس می‌گوید (و چرا عترت (اهل بیت) را با کتاب مقارنه و برابر نموده است؟ و آنان را تا روز قیامت پیشوا و الگوی صاحبان خود نموده است. و ما در (ج 1/52-54) عدم صحت مقارنه عترت با کتاب در تمسک را ذکر کردیم و بلکه تمسک محدود بر کتاب است، و اقتران عترت با کتاب برای توصیه و سفارش به آنها است، و با این وجه اقران عترب با کتاب در تمسک را - اگر صحیح باشد – بیان کردیم و ضعف دلالت اقتران را نزد علمای اصول ذکر خواهیم نمود. 
و در سخن وی که می‌گوید: (چرا پیامبر اکرم(ص) [در این زمینه] این همه اهتمام می‌نماید؟ چه امر مهمی سبب شده است تا تمام این مقدمات بیان گردد؟ و چه هدف مهمی در پشت این امر قرار گرفته است؟ در صفحات قبل و یا در (ج 1/451-455) به بیان و سبب اهتمام آن پرداختیم به آنها مراجعه شود. و می‌گوید: (چه امری سبب شده است که خداوند به ابلاغ آن دستور داده و بفرماید: [يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ] {المائدة:67}  و چه امری سبب این تأکید از جانب خداوند گردیده است؟ و ترغیب به ابلاغ آن همچون تهدید گردیده است؟ و چه امری است که رسول اکرم(ص) از ابلاغ آن بیم فتنه داشته و نیاز دارد خداوند او را از آزار منافقین صیانت نماید؟ و ... این [هم مثل سایر سخنان دیگر] تکراری است و سزاوار نیست جز از کسی بی‌خرد باشد و به روایتی اعتماد و تکیه نموده که سبب نزول آیه [يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ] را ذکر کرده است که در (ج 1/156-159) دروغ بودن آن را تبیین نمودیم و آنچه دربارة صیانت [پیامبر از جانب خدا] را ذکر کرده است دلیلی بر علیه او می‌باشد و به سود او نیست زیرا بیانگر این است که نزول آیه در اوائل هجرت بوده است نه در حجه الوداع؛ زمان فتنه اي كه نياز بود كه خداوند متعال پیامبرش را از فتنه مردم در امان بدارد. 
و سپس می‌گوید: (قرائن لفظی و دلائل عقلی یقیناً بر این دلالت می‌نمایند که پیامبر در آن روز چیزی مد نظر نداشته است جز اینکه علی را ولی عهد خویش نماید) و در جلد یکم صفحة (451-455) به رد قرائن و دلایل او پرداختیم و آنان همچون الاغ در برابر آنچه عبدالحسین صراحتاً گفته است که علی(رض) ولی عهد پیامبر بوده است در گِل فرو می‌روند و چگونه به هدف خود نایل می‌شوند و حال خداوند تمام راه‌ها را بر آنان بسته است و همواره برای نیل به آرزوهای خویش معانی نصوص را تحریف می‌نمایند و خداوند آنان را به وسیلة اهل سنت خوار و رسوا ساخته است. 
اما سخن وی در فقرة دوم از این مراجعه تماماً تکراری و بی‌فائده است و نیاز به تکرار و رد بر آن نیست، ولیکن لازم است به دروغ آشکاری در آن که راه همیشگی این موسوی است اشاره گردد، که در آن دروغ می‌گوید: (پیامبر دوبار علی را به یمن فرستاده است) و سپس می‌گوید: (و دومین بار سال دهم بود و در آن سال پیامبر با دست خویش برای او بیرق و عمامه بست). و در آن بار مشکلی وی را نلرزاند و کسی او را تحقیر و شکست نداد، و این افترای محض است و اساس ندارد، روایاتی که در شکایت مردم از علی نزد پیامبر [در صفحات قبل] ذکر شد تماماً در [مورد] ارسال علی(رض) توسط پیامبر به یمن در سال دهم در رمضان و برگشت او از مکه اندکی قبل از حجه الوداع است، و اهل سیره و حدیث بر آن اتفاق نموده‌اند و در برخی احادیث به آن تصریح گردیده است، به «تاریخ طبری» (3/149) سیرة ابن هشام (4/250) مراجعه شود و بخاری بابی در این زمینه در صحیح خود منعقد ساخته است و می‌گوید: (ارسال [شدن] علی بن ابی طالب و خالد بن ولید به یمن در حجه الوداع) و ابن کثیر در (البدایه و النهایه (5/104) همچون بخاری بابی در این زمینه منعقد ساخته است به (تاریخ طبری (3/131-132)، (السیره النبویه) ابن هشام (4/294-250) «ذهبی (ص 690-691) و .... نگریسته شود؟ که در ضمن شرح حال آنها حکایت مردم از علی را ذکر می‌نمایند، با این توضیح افترای عبدالحسین - با گمان خویش - که چون علی اندکی قبل از حجه الوداع برگشت کسی از او شکایت نکرده است، و نفرت و کینة که در برابر وی مطرح شده بود [اندکی] قبل از حجه الوداع نبوده است و باز می‌گوید: (پیامبر(ص) دوبار علی را به یمن فرستاد) و تصور می‌نماید که بار اول سال هشتم هجری بوده است، [و این ادعا] سخن بی‌مدرکی است، و او حتی نتوانسته است؛ آن را به کسی نسبت دهد و در دروغ بودن این ادعا شک نمی‌ورزیم و هیچ کس از محققین سیر و مغازی و احادیث ذکر نکرده‌اند که پیامبر(ص) سال هشتم علی را به یمن فرستاده است، و احادیثی هم در مراجعه (36) ذکر کرده است هرگز بر این ادعای دلالت نداشته و همگی در مورد ارسال و برگشت علی به سوی پیامبر سال دهم اندکی قبل از حجه الوداع بوده است. 
و منبعی نیافته‌ام تا عبدالحسین ادعای [دوباره ارسال علی به یمن] خود را به آن استناد نماید مگر آنچه ابن هشام در (السیره النبویه) (4/290) ذکر کرده است و می‌گوید: و غزوه علی در یمن که دو بار انجام داده است، و بعد از آن ارسال او را در سال دهم بعد از خالد بن ولید ذکر نموده است، و ابن هشام در ص (249-250) با سایر اهل علم آن را مربوط به سال دهم دانسته است و دربارة [دوبار ارسال شدن علی به یمن] جز ابن سعد کسی را با وی موافق ندیده‌ام و او مانند هشام آن را در مسند خود ذکر نکرده، و فقط یکبار [سال دهم] را ذکر کرده است، و نگفته است که بار اول در چه سالی اتفاق افتاده است، ولی بر فرض صحت دوبار ارسال وی به یمن سخن و ادعای دروغین عبدالحسین که بار دوم [ارسال] در سال دهم اندکی قبل از حجه الوداع انجام گرفته به حال خود باقی است. 
و ذکر بقیة سخن وی در این مراجعه سزاوار ذکر نیست زیرا – همچنان که گفتیم آنچه را که تبیین نموده است - علاوه بر اینکه ممکن نیست، پیامبر(ص) - به علت، آنچه آنها ادعا می‌نمایند – و آنرا فرموده باشد -، تکرار است و ادعای صِرف و به دور از استدلال و برهان است و ننگی است از جانب جناب آقای موسوی که می‌گوید: (صرف این امر بر علی نمی‌تواند عامل ستایش پیامبر بر او باشد)، و آخرین مطلبی که در این جا ذکر کرده است، بطلان و عدم دلالت نصوص صحیح بر آن را بیان نمودیم، و حتی حدیث ابن ثابت که او در در این مراجعه مطرح نموده است در مراجعة (8) (ج 