؟ علی رضا همان ابن موسی بن جعفر بن محمد ابن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب است، از بزرگان طبقة دهم، وفات وی در سال 203 هجری بوده و پنجاه سال تمام هم زندگی نکرده است. همانگونه که در (التهذیب) و (التقریب) شرح حال و بیوگرافی او آمده است. بنابراین وی یکصد و چهل و سه سال پس از وفات پیامبر متولد شده است. پس چگونه ممکن است به چنین سندی اعتبار کرد، آیا این اسانید مورد اعتبار شیعه است؟!!
در پایان و در رابطه با حدیث اخیر او که ابن حجر آنرا ذکر نموده – و موسوی نیز آنرا نقل نموده – که گویا ابوبکر به علی(رض) گفته است: (سمعت رسول الله(ص) یقول: لایجوز احد الصراط الا من کنت له علی الجواز) ترجمه (از پیامبر شنیدم که می‌فرمود: هیچکس بر پل صراط گذر نخواهد کرد، مگر جوازی از طرف علی داشته باشد). ابن عراق الکنانی در (تنزیه الشریعه) (1/366) این حدیث را آورده و آنرا از طریق عمر بن واصل به خطیب بغدادی نسبت داده است. وی از خطیب نقل می‌نماید که: این کار قصه گويان است و احتمالاً عمر بن واصل یا کسی دیگر از جانب او این حدیث را وضع کرده است. ذهبی در (المیزان) دربارة عمر بن واصل می‌گوید: خطیب بغدادی وی را متهم به وضع حدیث می‌نماید. این حدیث مکذوبی است و عده‌ای آنرا از احادیث موضوع شمرده‌اند. از جمله، ابن جوزی در (الموضوعات) (1/398)، سیوطی در (اللائلی المصنوعات) (1/197) و شوکانی در (الفوائد المجموعه) (381) البته روایاتی دیگری نیز با الفاظ و معانی مختلف از آن در دست است که همگی آنها موضوع و مکذوب و مردود می‌باشند. مثل: (اذا جمع الله الأولین و الآخرین و نصب الصراط علی جسر جهنم لم یجزه احد، الا من کانه معه براءة بولایة علی) و مثل: (علی الصراط عقبة لایجوزها احد الا بجوازمن علی بن ابی طالب) فقبح الله من وضعها... .موسوی: (و رجال الصدق الذین قال: [مِنَ المُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا] {الأحزاب:23}  ترجمه: (در میان مؤمنان مردانی هستند که با خدا راست بوده‌اند در پیمانیکه با او بسته‌اند، برخی پیمان خود را بسر برده‌اند و برخی نیز در انتظارند، آنان هیچگونه تغییر و تبدیلی در آن دو پیمان خود ندارند.هیچگونه تردیدی وجود ندارد که هم اهل بیت مصداق واقعی این آیه و مشمول رجال الصدق هستند و هم افرادی دیگر از صحابة کرام همچون ابوبکر و عمر و عثمان و ... .(رض)
و اگر توجه شود لفظ آیه عام است و نمی‌توان آنرا مختصّ به فرد یا گروهی نمود. و بر حسب قاعده همیشه اعتبار به عمومیت لفظ است نه به تخصیص سبب نزول آیه.
و حتی اگر ادعای موسوی نیز در زمینة سبب نزول این آیه صحیح باشد، مقصور ساختن و محدود نمودن محتوای آیه بر اهل بیت ناروا و غیر ممکن است.
و با این وجود بنده در مورد اعایی که دربارة سبب نزول این آیه مطرح داشتم، هیچگونه تردیدی ندارم.
و برای کسب اطّلاع بیشتر در این زمینه می‌توان به (اسباب النزول) واحدی – که مورد تأیید موسوی است و بیشتر بر آن تکیه نموده – و (اسباب النزول) سیوطی مراجعه کرد. و در آنها علاوه بر آنچه که موسوی ذکر نموده، به ذکر موارد دیگری در رابطه با اسباب نزول این آیه پرداخته‌اند، که از جهت سند صحیح‌تر و قوی‌تر هستند، و کسان زیادی بر آن اتفاق داشته‌اند، اما موسوی از تمام آن موارد خودداری نموده و به ذکر چیزی پرداخته است که هیچگونه سندی برای صحت آن وجود ندارد.
سبب نزول این آیه از سوی عدّه‌ای بیان شده است و به اتفاق سبب نزول آنرا انس بن نضر – عموی انس به مالک – دانسته‌اند. هنگامیکه در جنگ أحد به شهادت رسید. از جملة آنها: امام احمد (3/201)، بخاری (4/23)، مسلم (3/1512)، ترمذی (4/162-163)، ابن جریر (21/144)، ابونعم در (الحلیه) (1/121)، ابن ابی‌حاتم و ابن مردویه – (تفسیر ابن کثیر) (3/475)، (الدر المنثور) (6/586) – و واحدی در (اسباب النزول) (ص 265-266) – همچنین نگاه کنید به (اسباب النزول) سیوطی ( 134)-.
و آنچه را که در حاشیة (36/68) از ابن حجر در (صواعق المحرقه) و از قول علی(رض) نقل نموده است، بخاطر عدم معرفت مخرج و اسناد آن صحیح نیست،  واز لحاظ استدلال نمودن به آن هم هیچگونه اعتباری ندارد، و ما هیچگاه به چنین چیزی احتجاج نمی‌ورزیم. چون اندکی پیش از این در مورد راه و روش ابن حجر در کتاب فوق الذکر توضیح دادیم و گفتیم که وی تمام اقوال وارده بر یک مسأله را ذکر می‌دارد. لذا احتجاج بدان اقوال بدون ارائة اسناد معتبر و شناخت آنها چیزی را به اثبات نمی‌رساند، و با چنین کارهایی هیچ گامی هم به سوی حقیقت برداشته نمی‌شود، و این امریست که موسوی هنوز آنرا درک نکرده و یا از آن برحذر است، و حتی اگر سخن موسوی درست هم از آب درآید، هیچگاه دلیلی را بر امامت علی و  اهل بیت ثابت نمی‌دارد. پس وصف موجود در آیة مذکور مختص به گروهی خاص نیست. آخر این آیه چه ربطی به مسئلة امامت دارد؟ چگونه ممکن است هر کسی که در عهد خود به راستگویی موصوف گردد بر دیگران امام واقع شود؟ و این گفتار هیچ ربطی به خواستة نامطلوب او ندارد، و به همین خاطر با انواع راهها وسیله‌سازی می‌کند. ولو اینکه واهی هم همه بوده باشد.
و از دیگر مطالب مطرح شده توسط موسوی، گزارشی است که در حاشیة (36/68) نگاشته است، و در آن ادّعایی راکه در رابطه با سبب نزول این آیه داشت، از طریق عمرو بن ثابت از ابی‌اسحاق و از علی(رض) اخراج داشته و آنرا به حاکم هم نسبت داده است. و این اسنادی بود که موسوی برای این حدیث نمایان ساخته است، اگرچه خود این اسناد به تنهایی برای ردّ این حدیث و ضعیف شمردن آن کافی است. و در آن سه علّت وجود دارد، که هر کدامشان به تنهایی برای تضعیف آن بسنده است.
علّت نخست
وجود عمرو بن ثابت کوفی است. حافظ در (التقریب) دربارة او می‌گوید: او ضعیف بوده و بسبب رافضی بودنش مطرود است. و ابن المبارک می‌گوید: از وی حدیث روایت ندارید – یا در مورد او سخن مگوئید – زیرا وی بر سلف ناسزا می‌گفت. ابن معین می‌گوید: او غیر موثّق است. و نسائی می‌گوید: متروک الحدیث است. و در جایی دیگر گفته است: وی فردی غیر موثّق و غیر امین است. و چون وی متهم به رافضی است پس بر گفتة او در مورد فضائل علی اعتمادی نمی‌شود، و احتجاج بر وی صحیح نیست، همانگونه که در (المصطلح) مقرر است.
علّت دوم
ابواسحاق، همان ابواسحاق سبیعی معروف است. وی فردی موثق بود، اما در آخر عمر حافظه‌اش دچار اختلاط شد. – همانطور که در (التهذیب) و غیره ... آمده است – و عمرو بن ثابت احادیثی را از وی اخذ کرده که مربوط به دوران اختلاط وی است، چون عمرو سالها پس از ابواسحاق زیست، و میان وفات آنها چهل و سه سال فاصلة زمانی است.
علّت سوم
باز متعلق به ابی‌اسحاق سبیعی است. وی پیش از اختلاط حافظه‌اش نیز فردی مدلّس و عنعن گو بود، و به روایت او اطمینان نمی‌شود، علی الخصوص آنکه، ثابت نشده است که وی چیزی را از علی شنیده باشد – مراجعه به (التهذیب) – بلکه وی تنها علی را دیده است، چون هنگام تولد او دو سال ما