علوم نیست، چون نه اسناد آنرا ذکر نموده و نه آنرا به کسی نسبت داده است. اما حافظ در (تخریج الکشاف) (ص 180) روایتی را هم از ثعلبی از طریق قاسم بن بهرام از لیث بن ابی‌سلیم از مجاهد از ابن عباس، و هم از کلبی از طریق ابی صالح از ابن عباس نقل کرده است، و در مورد این آیه از قرآن: [يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا] [وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا] {الإنسان:7-8} به دنبال آن پاره‌ای ابیات که در رابطه با علی و فاطمه چیزهایی را نقل کرده، پس ازحکیم ترمذی نقل نموده است که فرموده: این حدیثی ذوقی و جعلی است و کسی بدان باور نداردمگر افرادجاهل و احمق، و ابن جوزی در (الموضوعات) از طریق عبدالله سمرقندی از محمد بن کثیر از أصبغ بن نباته نقل کرده است، و ابیات مذکور را همه بیان داشته و گفته است که هیچ شکی ندارم که این حدیث جعلی است. نگاه کنید به (اللالی المصنوعه) (ص 1 / 371-374).باز هم موسوی می‌آورد: {ألیسوا حبل الله الذی قال: [وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا] {آل عمران:103}  «آیا اهل بیت همان حبل اللّهی نیستند که در قرآن خداوند به مسلمانان توصیه نموده که بدان چنگ بزنند».و این را در حاشیة (11/62) به نقل از تفسیر ثعلبی به امام جعفر صادق نسبت داده است.اولاً: باید ثابت شود که این سخن منقول از امام جعفر صادق است و اسناد آن شناسایی شود و در مورد صحّت آن نیز تحقیق نمود. ثانیا: باید روشن شود که آیا امام جعفر در تفسیر این آیه اصابة حق نموده است؟ و حتی اگر ثابت شود که این سخن از امام جعفر نقل شده است، چندان لازم نیست که موسوی به وسیلة آن بر علیه اهل سنت احتجاج نماید، چون امام جعفر صادق نزد اهل سنت معصوم نیست تا کلام وی را بعنوان حجّت بپذیرند.
ما منازعة خویش را با وی با بیان این دونکته ادامه می‌دهیم.
نکتة اول: اسناد این حدیث را بیان نکرده چه جای اینکه صحّت آنرا بیان نماید، نسبت دادن این حدیث به تفسیر ثعلبی ترفندی بیش نیست، چون موضع آن را در تفسیر مذکور معلوم نساخته است، و با این وجود که تفسیر ثعلبی هنوز چاپ نشده است، و نمی‌دانم آیا اکنون چیزی از آن در زیر طبع باشد یا نه؟ و بنده تنها در مورد یک جزء از آن تفسیر اطلاع پیدا کردم بنام (الکشف و البیان فی تفسیر القرآن) تألیف احمد بن محمد بن ابراهیم ابی اسحاق الثعلبی، و آن جزء خطی بود از هشت جزء آن تفسیر، بنده آنرا در مکتبه القاریه در بغداد بشمارة (س 372 ف 85) مصور علوم القرآن پیدا نمودم. و آن را بتمامی مورد آزمایش و بررسی قرار دادم، به این امید که در این رابطه چیزی از آن استخراج نمایم، اما متأسفانه این جزء فقط در برگیرندة سه جزء اخیر قرآن مجید بود، موضوعاتی که صاحب المراجعات بیان داشته بود در آن یافت نمی‌شد.
پرسشی که در اینجا مطرح است، اینست که: چطور موسوی از تفسیری نقل قول می‌کند که هنوز چاپ نشده است؟ و یا واسطة نقل آنرا هم ذکر نداشته است، پس آیا این کار و روش اهل علم و دانش است؟ آیا این همان امانت نقلی است که در مقدمة کتابش توصیف داشته بود؟ پس چطور انسان مسلمان می‌تواند بعد از دیدن آن همه ترفند و حیله‌گریها، به نوشته‌های چنین مردی اعتماد و اطمینان داشته باشد؟ حتی اگر از کتاب (الصواعق المحرقه) هم بیان داشته بود، بهتر آن بود که به آن اشاره می‌کرد، نه آنکه در حواشی اشاره نماید.
و اگر هم صحیح باشد، در واقع آن تخریجی قاصر بوده که بر خواسته از قلّت علم و آگاهی وی است، چون نسبت دادن چنین چیزی به ابن حجر کار صحیحی نیست، و استدلال به چیزی بدون معرفت به اسناد و ثبوت آن باطل است، و ابن حجر نیز در برخی موارد هیچ اشاره‌ای به اسناد و ثبوت احادیث ندارد، و همچنانکه بارها اشاره نموده‌ایم در چنین مواردی اعتماد حتی بر ابن حجر نیز جایز نیست. چون چنین تخریجاتی در کتاب (الصواعق) دقیقاً همچون حال کتاب (المراجعات) است، که هیچ اشاره‌ای به منبع اصلی آن ندارد و امّا بخاطر عدم امکان معرفت اسناد این خبر از سوی تفسیر ثعلبی اطمینان به آن میسّر نیست، و آن تفسیر نیز در برگیرندة موضوعات غیر صحیح و مذکوب فراوانی است، و بعلاوه تفسیر ثعلبی جزء تفاسیر صحیح شمرده نشده است. عادت ثعلبی همچون عادت شاگردش (واحدی) است که بدون توجه به صدق و کذب اخبار از هر کسی روایت می‌کنند. ابن تیمیّه رحمه الله ردّیة بسیار مناسبی را در رابطه با استدلالهای ابن المطهر حلّی از تفسیر ثعلبی نگاشته که در آنجا ارزیابی خیلی خوبی را بر آن تفسیر نموده است. و همچنین در (الفتاوی) (13/345-386) به هنگام بررسی انواع تفاسیر اشاره‌ای نیز به موضوعات جعلی و غیر صحیحی داشته که از سوی ثعلبی و واحدی روایت شده است.
مثلاً در رد خبری که ابن المطهر حلّی از ثعلبی روایت داشته می‌فرماید، (المنتقی) (ص 436): (... و این خبر کاذب است، و در تفسیر ثعلبی اخبار و احادیث جعلی به وفور یافت می‌شود، چیزی ازدیدگان هیچکس مخفی نمی‌ماند، وی مثل هیزم کش شبانه است، و در مورد شاگردش و احدی نیز قضیه بر همین گونه است).
البته باید اشاره هم نمود که ثعلبی و واحدی اهل حدیث نبوده‌اند، و هر کس که شرح حال آنها را نگاشته ایشان را مفسّر نامیده است، چنانچه در (العبر) و (تذکره الحفاظ للذهبی) و (شذرات الذهب) از ابن عماد و کسانی دیگر، که هیچکدام از آنها ثعلبی و واحدی را محدّث ندانسته و یا اشاره ننموده‌اند که آنها در علوم الحدیث چیزی تصنیف کرده باشند. والله اعلم.
نکتة دوم: به باور اکثر مفسرین، منظور از (حبل الله) در آیة مذکور همان (کتاب الله) است، و نیز در یکی از روایات حدیث غدیر خم – نزد ترمذی – که موسوی خود هم بدان استشهاد نموده بود صراحتاً به کتاب الله تصریح نموده است که می‌فرماید: (کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض) و این خود تضادّ آشکاری است در سخنان وی.
و باز ابن جریر (4/21) از طریق عطیة عوفی از ابی‌سعید الخدری اخراج کرده که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: (کتاب الله هو حبل الله الممدود من السماء الی الارض) بلکه تفسیر این آیه هم از طریق علی(رض) روایت شده است، چنانکه هم ترمذی (4/51-52) و هم درامی (2/435) از طریق ابن المختار الطائی از ابن اخی‌الحارث الاعور از حارث و از علی(رض) در توصیف قرآن روایت نموده‌اندکه فرموده است: {... فهو حبل الله المتین و هو الذکر الحکیم و هو صراط المستقیم}.
درامی (2/431) و ابن مردویه – (تفسیر ابن کثیر) (1/389) – از طریق ابراهیم هجری از ابی احوص از عبدالله بن مسعود اخراج نموده‌اند که پیامبر(ص) فرموده است: (ان هذا القرآن هو حبل الله المتین و هو النور المبین). 
این احادیث و آثار با اینکه برخی از آنها ضعیف باشند، اما مقوّی یکدیگر هستند، خصوصاً همین حدیث اخیر که هیچ اشکالی در شواهد آن وجود ندارد. به هر حال حدیث زید بن ثابت در خطبة غدیر خم که بدان اشاره نمودیم، و در آن آمده بود که: (کتاب الله حبل ممدود من السماء الی الارض) برای اثبات این نظریه کافی است. البته باید 