یتم، خدا را به یاد شما می‌آورم در مورد اهل بیتم».
و باز در قصیده الامیة خود اعتقاد و مذهب خود را نسبت بدانها ابراز داشته و می‌گوید: 
حبُّ الصحابة کلّهم لی مذهب		و مودّة القربی بها اتوسّل
«مذهب من محبت تمامی صحابة رسول است و به وسیلة آنان به خویشاوندانم محبت می‌ورزم».
یعنی: به وسیلة محبت آنها به خداوند تقرّب می‌جویم. ابن تیمیه دشمن سرسخت رافضین است و تمامی شیعه‌ها از وی سخت متنفرند و او را به عداوت و دشمنی اهل بیت پیامبر(ص) متهم می‌سازند ـ چنانکه موسوی خود نیز این کار را کرده است ـ و این فقط افترا و دروغی آشکار نسبت به وی است.
مقصود از اهل بیت، کسانی هستند که پیرو و تابع سنت نبوی(ع) و مؤمنین صادق می‌باشند. والاّ ابولهب و محبت وی مقصود نیست و بلکه باید نسبت به وی بغض و دشمنی داشت.
ظاهر لفظ حدیث دالّ بر وجوب محبّت اهل بیت نیست، بلکه مفهوم آن این دلالت را می‌رساند. ظاهر این حدیث تنها دلالت بر این نکته دارد که اگر کسی وفات نمود و نسبت به اهل بیت پیامبر(ص) مبغوض بود داخل دوزخ می‌شود، و این تنها نهی و احراز از بغض به اهل بیت است، با اینکه خود مستلزم محبت است، یعنی عدم بغض آنها برابر با محبت ایشان است. و باز بیان می‌دارد که صاحب این بغض اهل دوزخ است ـ با اینکه اهل نماز و روزه هم باشد ـ اما بیان نداشته است که ابداً در دوزخ خواهد ماند، با این دلیل که بغض اهل بیت از گناهانی است که اگر به سبب شفاعت و یا مغفرت از بین نرود، آتش دوزخ آن را از بین خواهد برد.و این تمامی مفهوم حدیث، و نیز آنچه که بر حدیث دلالت داشت و آنچه که مستلزم آن بود می‌باشد. پس در کجای حدیث وجوب تمسک به مذهب اهل بیت را آورده است؟ و تمسّک به غیر آنها را ناروا دانسته است؟ و در کجای آن اهل بیت را معصوم دانسته ـ همانطور که موسوی این ادعا را دارد ـ ؟!
و به این اکتفا ننموده، بلکه در حاشیة (13/58) شرحی را بر این حدیث نگاشته و گفته: «اگر بغض اهل بیت بغض به خدا و رسولش نمی‌باشد، پس چطور اعمال مبغض نابود و تباه می‌گردد ولو اینکه به صورت منظم در میان رکن و مقام در حال نماز و روزه باشد، و  اگر اهل بیت جانشین پیامبر نمی‌باشند پس این همه منزلت و شأن برای آنان به چه معنی است؟»
تفسیر نمودن حدیث بدین شیوه دلالت بر دو امر دارد: یا دلالت بر سوء فهم موسوی و عدم توانایی او در استنباط حکم از متن دارد، و یا اینکه متوسّل به نوعی تدلیس و ایهام و تحریف گشته است تا شاید بر متن اصلی حدیث چیزی را اضافه دارد که اثبات و وصول بدان را در این روند و کشمکش در سر می‌‌پروراند.
و هیچ گمان ندارم، که هر فرد عاقلی به متن این حدیث بنگرد، نه جزء ناچیزی از آنچه موسوی ادعایش را می‌ورزد استنباط نمی‌کند، بلکه به هیچ نوع استنباطی از آن دست نمی‌اندیشد و استنباط وی را نیز قبول نخواهد داشت.
پس در کجای حدیث به از بین رفتن و باطل شدن اعمال فرد مبغوض اشاره شده است؟! اگر گفته شود که این امر از لوازم ورود به دوزخ است، باید بگویم: افراد سارق و زانی و شارب‌الخمر نیز گناهکارانی از این دست هستند، آنها نیز اگر شامل رحمت و مغفرت ایزد متعال قرار نگیرند به دوزخ وارد شده و پس از مدتی به وسیلة شفاعت خارج می‌گردند، و بدون اینکه اعمالشان از بین رفته باشد وارد بهشت خواهند شد. و بلکه هر فردی ایمان به وحدانیت خداوند در قلب وی موجود باشد با اینکه صاحب گناهانی بزرگ هم بوده باشد، اگر شامل رحمت و مغفرت خداوندی قرار نگیرد، پس از مدتی از دوزخ خارج شده و به بهشت منتقل می‌کنند، و توحیدش نیز از بین نخواهد رفت.
سپس در کجای حدیث نیابت پیامبر(ص) برای اهل بیت ثابت و تقریر شده است؟! بی‌شک این کلمات تنها و تنها برخاسته از کوردلی و سؤ نیت و هدف نویسنده‌اش هستند، آیا اگر کسی یا کسانی از امت اسلامی و صحابة کرام(رض) شایستگی و سزاوار نیابت پیامبر(ص) را داشتند و محقّ‌ترین افراد برای این منزلت بودند، جز ابوبکر و عمر کس دیگری بود. دلیل ما هم این حدیث صحیح که می‌فرماید: «اقتدوا باللذین من بعدی ابی‌بکر و عمر». ابوبکر البته مقدّم‌تر است آن هم به دلایلی که ذکر می‌نماییم: 
1-	زنی نزد پیامبر(ص) رفت و از وی پرسید: «هرگاه نزد حضرتتان آمدم و شما را نیافتم چه کسی را بهتر است ملاقات نمایم؟ پیامبر فرمودند: نزد ابوبکر بروید» آیا این گفتار پیامبر به صراحت نیابت ابوبکر را بعد از خویش نشان نمی‌دهد؟!
2-	به هنگام حیات پیامبر(ص) هرگاه ایشان حضور نداشتند مردم در برخی مسائل به ابوبکر رجوع می‌کردند، چنانکه به هنگام کسالت و بیماری، خود پیامبر(ص) دستور می‌فرمودند که در نمازهایتان به ابوبکر اقتدا نمایید و وی را امام خویش قرار دهید.
3-	هنگامی که پیامبر(ص) از مدینه بیرون رفت تا در میان ابی‌عمر و ابن عوف مصالحه نماید، صحابه از جمله بلال حبشی و غیره ... ابوبکر را به نیابت پیامبر برگزیدند و در نماز به وی اقتدا نمودند.
4-	در سفر حجّ سال نهم هجرت ـ قبل از حجه الوداع ـ پیامبر(ص) به نیابت از خویش ابوبکر را به عنوان امیر مسلمانان برگزید در حالیکه علی(رض) نیز در میان آنان بود ـ چنانکه در سیرة ابن هشام و غیره آمده است ـ.
پس از بررسی معنی حدیث و دلالت‌های آن به بررسی اسناد آن می‌پردازیم. آنچه که مرا وادار نمود تا به بحث و بررسی در مورد اسناد آن حدیث بپردازم ـ باتوجه به تصحیح آن از سوی حاکم بر شرط مسلم و نیز موافقت ذهبی ـ آن بود که راوی آن اسماعیل بن ابی اویس بود، وی نیز از پدرش ـ عبدالله بن عبدالله بن اویس ـ مشهور به ابی اویس روایت داشته است. من گمان می‌برم که هم حاکم و هم ذهبی در تصحیح این حدیث بر شرط مسلم گمان غلط برده‌اند، به دو شرط: 
نخست: هیچگاه مسلم از ابا اویس حدیثی را اخراج نداشته که بدان احتجاج ورزد یا قابل احتجاج باشد، بلکه احادیثی که راوی آن ابا اویس بوده به صورت متابعه ذکر نموده است. مواضع زیر را در (صحیح مسلم) نگاه کنید:
1-	(1/134) مسلم روایتی را از مالک و یونس و از الزهری می‌آورد و به دنبال آن بعنوان متابعه حدیث ابا اویس را هم ذکر می‌دارد.
2-	(1/297) روایتی را از مالک و ابن عینیه و ابن جریح از العلاء می‌آورد و به عنوان متابعه روایت العلاء بن عبدالرحمن را ذکر می‌دارد.
شخص ذهبی آن را در کتاب (المیزان) (2/450) ذکر نموده، و رمز و نشانه‌ای را با این شکل (م تبعا) ـ یعنی: از ابا اویس در متابعات اخراج شده ـ برای آن قرار داده است.
دوم: اگرچه امام مسلم در کتاب صحیح خویش از اسماعیل بن ابی اویس و پدرش روایت کرده است، اما هیچگاه روایتی را از طریق اسماعیل از پدرش ـ ابی اویس ـ نقل نکرده است، و این همان چیزی است که احادیث وی را از شروط مسلم مسقوط می‌دارد، و بلکه آنها را بی‌ارزش نموده و به تضعیف می‌کشاند. و چون اسماعیل را بهتر از پدرش دانسته‌اند پس ما در اینجا سطوری را دربارة آنها تقریر می‌داریم.
1-	اسماعیل‌بن اویس: ذهبی در (المیزان) دربارة وی می‌گوید: وی محدّثی سهل‌انگار و غیرجدی بود، ابن حجر در (التقریب) می‌گوید: وی مردی بسیار راس