ادانان بوده است». و این حدیثی است که به هنگام سلب مسؤولیت یزید از امارت و موقعیت خویش، ابن عمر آن را بیان داشت، پس حدیث دلالت بر این دارد که؛ هر کس مطیع ولی امر زمان خویش نباشد و یا بر علیه ا و شمشیر بکشد، مرگ او همچون مرگ انسان‌های ناآگاه و جاهل است. و این حدیث خود بر علیه تمام رافضیون است چون آنها ـ به غیر از اجبار ـ هیچ‌گاه مطیع امراء نبوده‌اند، و این حدیث در رابطه با کسانی صدق می‌کند که در زمینة تعصّبات خویش می‌جنگند و رافضیین ـ شیعه ـ در رأس آنها هستند. و مسلمانانی که بر علیه  امیر خویش دست به سلاح می‌برند و بر او می‌شورند هرگز کافر پنداشته نمی‌شوند اگرچه جنگ آنان جنگ تعصّب هم باشد. پس هر مسلمانی که از اطاعت ولی امر زمان خویش خروج نمود، مرگ وی به مثابة مرگ جاهل و یا کافر قلمداد نمی‌شود. ـ شیخ‌الاسلام ابن تیمیه نیز همین عقیده را دارد ـ و به تأکید اگر این حدیث صحت و اثبات آن روشن گردد، بر ضد و علیه خود شیعه به کار گرفته می‌شود. چون کدامین یک از آنها امام زمان ـ مهدی ـ را دیده‌اند و یا آن را می‌شناسند و یا حتی کسی را دیده باشند که وی امام زمان را دیده است و یا حدیثی از امام زمان را نقل بدارد؟ پس این شیعه‌ها کودکی ـ سه یا پنج ساله ـ را صدا می‌زنند که حدود چهارصد و شصت سال پیش در چاله‌ای افتاده است. و هیچ چشم و گوش و حسی آن را درک نکرده است و هیچ خبری از آن در دست نیست، اما اهل سنّت امر به اطاعة رهبرانی می‌کنند که موجود و معلوم و صاحب قدرت و شوکت هستند. و بر ماست که در امر اطاعة فرامین معروف آنها باشیم».
(11) قال(ص): «لا تزول قدما عبدٍ یوم القیامة حتی یسأل عن اربع؛ عن عمره فیما افناهُ و عن جسده فیما ابلاه، و عن  ماله فیما انفقه و من این اکتسبه، و عن محبتنا أهل البیت» در حاشیة (12/58) می‌گوید: «طبرانی از ابن عباس این حدیث را اخراج نموده و آن را به پیامبر نسبت داده است».
بله: طبرانی آن را در کتاب (الکبیر) (11177) از طریق حسین بن الحسن الاشقرثنا هشیم بن بشیر از ابی هاشم از مجاهد از ابن عباس اخراج داشته است. و این حدیث باطلی است، الهیثمی در (المجمع) (10/346) در مورد آن می‌گوید: «و در آن حسین بن الحسن الأشقر وجود دارد که جداً ضعیف است». و ابوزرعه می‌گوید: «منکر الحدیث است و بعلاوه هشیم بن بشیر انسانی کثیرالتدلیس و عن عن گو بوده است. پس حدیث به طور مطلق غیرصحیح و باطل است».
و آنچه که ضعیف بودن و بطلان این حدیث را تأیید می‌دارد، آن است که این حدیث با روایتی دیگر از ابن مسعود و او هم از پیامبر نقل شده است، و این روایت صحیح و غیرقابل انکار است. پیامبر می‌فرماید: «لا تزول قدما ابن آدم یوم القیامة من عند ربه حتی یسأل عن خمس: عمره فیما افناه، و عن شبابه فیما أبلاه، و ماله من أین اکتسبه، و فیما أنفقه و ماذا عمل فیما علم» ترمذی و طبرانی در (الکبیر) و (الصغیر) و ابویعلی و الخطیب و ابن عساکر آن را اخراج داشته‌اند، به کتاب (سلسله الأحادیث الصحیحه) (946) نگاه کنید.
(12) قال(ص): «فلو ان رجلاً صفن ـ صف قدمیه ـ بین الرکن و المقام فصلّی و صام و هو مبغضٌ لآل محمد دخل النار». ترجمه: «اگر مردی در میان رکن و مقام قرار گیرد و در حال نماز و روزه هم باشد، اما مبغض آل محمد باشد داخل دوزخ می‌شود» این روایتی است که موسوی آن را ذکر نموده، اما واضح است که از منبع اصلی آن ـ المستدرک حاکم ـ نقل نکرده است، به دو دلیل:
نخست: وجود اختلاف جزئی و ساده در تلفظ آن.
دوم: عدم نقل تصحیح  حاکم در رابطه با این حدیث که می‌توانست دلیل وی را قوی‌تر نشان دهد و هم بیشتر مفید واقع گردد. لذا باز هم در تخریج این حدیث کوتاهی ورزیده و بر طبق عادت و منوال شخصی‌اش هیچ دقتی را نشان نداده است، و این درست عکس و مخالف با آنچه است که در مقدمة کتابش آمده بود، که گویا وی نویسنده‌ای است که از دقت ملاحظه و سعه تتبّع برخوردار است.
این حدیث را حاکم در (3/148/149) از طریق اسماعیل بن ابی اویس ثنا ابی از حمید بن قیس المکی از عطابن ابی رباح از اصحاب بن عباس از ابی عباس و وی نیز از پیامبر روایت کرده‌اند که فرموده است: «... فلو انَّ رجلاً صفن بین الرکن و المقام ...» حاکم این حدیث را صحیح دانسته و ذهبی نیز با وی موافق بوده است.
موسوی در حاشیة (13/58) این حدیث را به طبرانی و حاکم نسبت داده، اگرچه اسناد آن را ذکر نکرده است، ولی به یاری خداوند ما آن را ذکر خواهیم نمود. ولی قبلاً نظر حاکم و اسناد او را در مورد این حدیث بیان نمودیم، و گفتیم که حاکم و ذهبی آن را صحیح دانسته‌اند، امیدوارم که بتوانم بعد از بحث و بررسی در مورد معنی این حدیث، در ارتباط با صحت و عدم صحت آن هم سطوری را بنگارم. اما هیثمی در (مجمع الزوائد) (9/171) همان اسناد طبرانی را ذکر نموده و آن را به ابن عباس ـ با همان تلفظ ـ نسبت داده است، لکن در آن محمدبن زکریا الغلابی وجود دارد که هم طبرانی و هم هیثمی آن را ضعیف شمرده‌اند و گفته‌اند که وی فردی کذّاب و واضع‌الحدیث بوده است. همچنان که دار قطنی و ابن معین نیز گفته‌اند. هیثمی می‌گوید: «طبرانی در کتاب الاوسط آن را ذکر نموده، اما در آن اصرم بن حوشب وجود دارد که متروک الحدیث است». حتی اصرم بن حوشب متهم به کذب و وضع حدیث هم هست، پس با این حال التفات چندانی به اسناد طبرانی در مورد این حدیث نباید داشت.
اما اسنادی که حاکم در این باره مطرح نموده است، و ذهبی نیز موافقتش را کرده است ـ بالفرض صحت آن نیز ـ باز هیچ دلیلی در مورد وجوب تمسّک به مذهب اهل بیت و عصمت آنها را ثابت نمی‌دارد، بلکه این حدیث فقط دالّ بر وجوب محبت نسبت بدانها و نفی بغض از آنهاست، از همین رو است که موسوی خوشحال از آن است و می‌پندارد که اهل سنت نسبت به علی و اهل بیت متنفر و مبغوض هستند، ولی باید گفت که این از سوء فهم وی است. و شاید هم از دیدگاه و عقیدة اهل سنت نسبت به اهل بیت به خوبی آگاه نیست و چون نتوانسته به خوبی در مورد مطلب و پندار خویش که همانا وجوب تمسّک به مذهب اهل بیت و عصمت آنهاست استدلال ورزد، و یا اینکه حدیث صحیحی را در این راستا پیدا ننموده است، پس به هر روایت و حدیثی که لفظ آل بیت در آن بوده تشبّث ورزیده، با این امید و گمان که شاید مؤیّد خواسته و ادّعای وی باشند.
اما خوشبختانه اهل سنت عموماً معتقد به محبت و مودّت تمامی صحابة پیامبر و در آن میان اهل بیت هستند، و آن را از اصول لاینفک مذهب خویش می‌دانند، و قطعاً آنها را بر نفس خویش ترجیح داده و محبتشان را واجب می‌دانند، همانطور که ابوبکر صدیق(رض) می‌فرمایند: «لقرابة رسول‌الله(ص) أحبُ الیَّ ان اصل من قرابتی» رواه البخاری.
بنابراین شیخ‌الاسلام ابن تیمیه در (العقیده الواسطیه) که همانا اعتقاد راسخ اهل سنت نیز هست می‌فرماید: «... ـ اهل سنت ـ اهل بیت پیامبر را دوست می‌دارند و بر آنها محبت می‌ورزند، و وصیت پیامبر معظم(ص) را در مورد اهل بیت هنوز از جان خویش شیرین‌تر می‌دارند که در روز غدیر می‌فرمود: خدا را به یاد شما می‌آورم در مورد اهل 