شد او متروک (الحدیث) است و عده‌ای هم او را به دروغ‌گوئی متهم نموده‌اند پس روایت مذکور از درجة اعتبار ساقط است و اگر از غیر واقدی هم باشد اسنادی نیست در آن، نگریسته شود و به آن صحت یابد و ابن سعد باز در موضعی دیگر از کتاب خود (2/241) از روایت عبدالوهاب بن عطاء عجلی از عمری از نافع از ابن عمر نقل کرده است و این اسناد هم به علت وجود عمری در آن ضعیف است و او عبدالله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن خطاب است و او همچنانکه در (التقریب) ذکر شده ضعیف است و عمری برادر عبیدالله بن عمر نیست زیرا عبیدالله از عبدالوهاب بن عطاء روایتی ذکر ننموده است. 
آری این استناد و دلایل کسی است که ادعا می‌نماید ابوبکر در میان لشکر اسامه بوده است که ضعف و سقوط آن را از جهت سند تبیین نمودیم و اما از جهت لفظ نیز با امامت ابوبکر برای اقامة نماز از جانب پیامبر در هنگام بیماری در تعارض است، و حتی اگر از ادعای وجود ابوبکر در میان لشکر اسامه سکوت نموده و به آن اقرار نمائیم به دلیل وجود آن در برخی کتب و روایات اگرچه صحیح، ثابت نیستند اتفاق اهل سیر و اخبار بر تقدیم ابوبکر برای نماز دلیلی است که بر اینکه پیامبر بعد از اینکه ابوبکر را به عنوان نیروی جهادی لشکر اسامه ذکر کرده او را برای امامت نماز از آن استثناء نموده است. و حتی کسی که وجود ابوبکر در میان لشکر اسامه را تقریر نموده و یا کسانی هم که موسوی در حاشیه (1/292) به آنان احتجاج نموده به تقدیم ابوبکر برای نماز در زمان بیماری پیامبر(ص) اعتراف نموده‌اند و لیکن عبدالحسین با نیرنگ تلاش نموده تا قول آنان را در این زمینه کتمان نماید، و حلبی در (السیره) (3/208) گفته است: (و پیامبر(ص)) [در سریه اسامه] ابوبکر و عمر را استثنا نمود و ابوبکر را برای امامت نماز امر نمود. و از اینکه ابوبکر ابتداء در شمار لشکریان اسامه بوده باشد و سپس در آن شرکت ننموده باشد به معنی سرپیچی و خودداری ابوبکر از جهاد در میان لشکر اسامه نیست زیرا پیامبر(ص) چون او را برای امامت نماز مسلمانان انتخاب نمود او عملاً نتوانست در لشکر حضور یابد و خودداری او به علت دستور پیامبر برای ادای نماز بوده است. 
احمد بن دحلان در (سیره الدحلانیه) همین سخن حلبی را تکرار می‌کند و حال موسوی در حاشیه به قول هر دو احتجاج نموده است. 
و ابن کثیر نیز در (البدایه و النهایه) (5/222-223) اشتباه اینکه ابوبکر در شمار لشکر اسامه بوده است ذکر نموده و می‌گوید: (و هر آنکه گفته باشد که ابوبکر در میان لشکر بوده اشتباه نموده زیرا پیامبر(ص) سخت بیمار گشت و لشکر اسامه در جرف خیمه زده بود و حال پیامبر(ص) ابوبکر را برای امامت نماز دستور داد پس چگونه او در میان لشکر است و حال او با اجازه و دستور رسول خدا(ص) امام مسلمانان است و اگر فرض شود که او در میان لشکر بوده پس (لابد) شارع او را با نص برای امامت نماز که یکی از بزرگترین ارکان دین است استثناء نموده است). 
و آنچه ما بیان کردیم بالاتر از تحقیق اسناد و متن روایت است و تنها ابن تیمیه آن را بیان ننموده است، بلکه کسانی دیگر از جمله ابن کثیر – به این مساله قائل‌اند. و اما به نسبت [حضور] عمر؛ ابوبکر از اسامه اجازه خواست تا عمر را رخصت دهد همراه او بماند زیرا به وی احتیاج بود و صراحتاً در روایتی از طبری (3/226) گفته شده است که ابوبکر به اسامه گفت (اگر اجازه بدهید مرا به وسیلة عمر یاری نمائید و به وی اجازه داد) ابن سعد در(الطبقات) (2/192) و ابن کثیر در (البدایه و النهایه) (6/305) و حلبی در (السیره) (3/209) آن را نقل نموده و این اجازه به منزلة تخلف و خودداری نیست. 
و عبدالحسین رافضی تلاش نموده تا صحابه را متهم نماید به اینکه آنان در خروج با لشکر اسامه اکراه داشته‌اند و می‌گوید: (با وجود اینکه دریافته بودند و نصوص آشکاری در وجوب شتاب به جهاد دیده بودند از آن اکراه داشتند). 
می‌گوییم: این افترای آشکاری بر صحابه می‌باشد و تمام روایاتی را که مورد اشاره قرار داده است بیان‌گر این می‌باشند که آنان سستی و اکراه نداشته‌اند و تأخیرشان عمدی نبوده، و بلکه تأخیر آنان از روی اجتهاد اسامه امیر لشکر بوده است، و ابن هشام در (السیره) (4/300) در این باره می‌گوید: (اسامه و مردم به انتظار نشستند تا ببینند که خداوند عاقبت بیماری پیامبر(ص) را چطور اراده خواهد نمود). و امام ابن تیمیه در (المنهاج) (3/122) می‌گوید: (پیامبر(ص) اسامه را فراخواند و فرمود: (جهاد كن بر برکت خدا و یاری و عاقبت). اسامه گفت: ای رسول خدا شما ضعیف گشته‌ای و از خداوند می‌خواهم شما را سلامت گرداند مرا رخصت نمائید درنگ نمایم تا اینکه خداوند شما را شفا دهد و اگر من بیرون روم و شما بر این حال [بیماری] باشی و در درون برای شما ناراحتم [و دلم به شما مشغول است] و برایم سخت است تا از مردم درباره شما جویا شوم [و از آنان خبر بیماری شما را بشنوم] پس پیامبر ساکت بماند و بعد از چند روز جان به جان آفرین تسلیم نمود. 
و حتی بعد از وفات رسول خدا(ص) باز اسامه خود تلاش می‌نمود - از روی اجتهاد و گمان اینکه مسلمانان در مدینه به او نیاز دارند با لشکریان - از جهاد (مقرر) بر گردد طبری (3/226) در روایتی به آن تصریح نموده و می‌گوید: اسامه همراه مردم بایستاد و به عمرگفت نزد خلیفه رسول خدا [ابوبکر] برگرد و از او بخواهید تا رخصت دهد که با مردم برگردم زیرا همراه من بزرگان و برجستگان مردم می‌باشند و من بر امنیت خلیفه اطمینان ندارم. نظیر چنین روایتی به صورت کامل در (السیره الحلبية) (3/208) موجود است، و موسوی از آن اطلاع یافته ولی آن را کتمان و چیزی خلاف آن که با میل و طبع او هماهنگ است نقل نموده است. 
و تمام نصوص مذکور بیانگر این است که فردی از صحابه هرگز از خروج [با لشکر] و ناراضی نبوده بلکه امیر سپاه خود و همراهان او به علت انتظار حال رسول خدا در تأخیر از خروج اجتهاد نموده‌اند. و هیچ کدام جای ایراد و انتقاد نیستند و اگر کسی هم به علت کینه از صحابه روایات مذکور را از لحاظ صحت مورد انتقاد قرار دهد با آنچه ما گفته‌ایم تعارض ندارد زیرا در روایتی نیامده که کسی از آنان سستی و یا ناخشنود بوده است، روش عبدالحسین مکار اینکه او نص روایت را نقل نموده و در میان آن سخن خود را وارد می‌نماید مثلاً در صفحه (293) لفظ روایت را نقل نموده و آن را با سخن خود به پایان می‌رساند. 
و با کلام‌خود تلاش نموده موقف و موضع صحابه را بدون حجت و برهان تفسیر نماید و این تفسیر در کدام یک از منابع که او به آنان احاله داده است یافت می‌شود؟ بلکه در کدام منبع دیگر نیز می‌توان به آن دست یافت؟ و او خود نقل می‌نماید که اسامه در آن روزها بارهای متعدد نزد پیامبر(ص) می‌رفت پس چرا پیامبر او و همراهان را از سستی و تأخیر منع نمی‌کرده است؟ و موضع سوم که در این مراجعه در آن فریب و نیرنگ است اینکه می‌گوید: (عده‌ای از آنان امارت اسامه را مورد انتقاد قرار داده‌اند کما اینکه امارت پدرش را قبل از او مورد نکوهش و انتقاد قرار می‌دادند). وی دوباره می‌خواهد صحا