ه و او غیر از ابو داود صاحب (السنن) است؛ زیرا ابو داود اول صاحب مسند (الطیالسی است، ولیکن موسوی به علت شدت جهل و حماقت هر دو را یک نفر [به حساب آورده] و در حاشیه (1/17) می‌گوید: ابو داود و دیگر اصحاب السنن آن را از ابو عوانه وضاح بن عبدالله پیشگیری از ابو بلج یحیی سلیم فزازی از عمرو بن میمون آوری از ابن عباس روایت کرده‌اند سپس ادعای صحت اسناد مذکور را نموده است. و با این وجود ضعیف و این حدیث منکر و مردود است، و قطعه‌ای از حدیث ابن عباس درباره‌ی فضایل نوزده‌گانه‌ی علی است، و در مراجعه (26) بر آن بحث نمودیم. و گفتیم علت ضعف آن در ابو بلج – یحیی ابن سلیم فزازی است. و به سبب سوء حفظ به روایت منکرات روی می‌آورد و امام احمد و ابن حبان می‌گویند: دارای روایات منکر است و بخاری می‌گوید: وی جای نظر و تأمل است و کسانی که به ابوبلج اعتماد نموده‌اند به معنی قبول تمام منکرات او نیست بلکه به این منظور است در آنچه ثقات با او هماهنگ بوده‌اند می‌توان به او اعتماد کرد، و اما توثیق مطلق – بر اساس جَرح کسانی که او را مورد جرح و مردود است. و عمل موسوی که به نقل اقوال کسانی می‌پردازند که ابو بلج را توثیق نموده‌اند و به سخن جرح بررسی‌کنندگان وی اشاره نمی‌نماید خیانت به شمار می‌آید. و این گونه خیانت برای او دور از انتظار نیست. 
و در صفحه (365-366) به ذکر دلایلی بر تضعیف برخی از حدیث شناسان برای تعدادی از احادیث که در استاد آن ابو بلج بود پرداختیم و هم‌اکنون دو نمونه دیگر از سهل انگاران در تصحیح را به آنها می‌افزائیم. 
اول: ترمذی در (الجامع) (4/331-332) دو حدیث را برای ابو بلج روایت نموده که در اصل دو قطعه از حدیث طولانی ابن عباس می‌باشند، و رجال اسناد آنها جز ابو بلج اهل ثقه‌اند، و حال ترمذی آن دو حدیث را غریب به شمار آورده است. 
دوم: هیثمی در (مجمع الزوائد) (9/120) ابو بلج را ذکر نموده و گفته است: (او اهل ثقه و او ضعیف الحدیث است). 
و چنانچه موسوی توثیق ابوبلج را از پنج نفر از اهل جرح و تعدیل نقل نموده ما ضعف ابو بلج را از کسانی مانند امام احمد، بخاری، ابن حبان، جوزجانی، نقل و اثبات نمودیم. - نگاه صفحه (364) – حدیث عمران بن حصین؛ رسول خدا(ص) سریه‌ی (برای جهاد) بفرستاد و علی را بر آنان امیر نمود. و برای خود به عنوان خُمس جاریه‌ای انتخاب نمود، و بر او اعتراض کردند، و چهار نفر قرار نمودند بر علیه وی نزد پیامبر شکایت نمایند، و چون برگشتند یکی از آنها نزد پیامبر برخاست و گفت: ای رسول خدا(ص) آیا نمی‌بینی علی چنین و چنان کرده است؟ پیامبر از او روی برگرداند، و نفر دوم برخاست، اعتراض فرد اول را تکرار کرده و از او نیز اعراض نمود، و نفر سوم نیز برخاست همچون دو نفر قبل اعتراض نمودند از روی هم روی بر تافت و فرد چهارمی همچون دوستانش به اعتراض علیه علی زبان بگشود و پیامبر(ص) با ناراحتی و خشم بر آنان روی کرد و فرمود: (از علی چه می‌خواهید؟ همانا علی از من است و من از اویم و او ولی هر مؤمن بعد از من است). 
قبل از سخن از اسناد حدیث می‌گوئیم حدیث عمران بن حصین و حدیث بریده (که بعداً می‌آید) مربوط به قصه‌ی خطبه‌ی غدیر خم می‌باشند، و سبب واقعی آن خطبه و ستایش پیامبر از علی و اهل بیت را در آن خطبه را بیان نموده‌ایم. 
و رسول خدا(ص) قبل از حجه الوداع او را به یمن فرستاده، و سپس علی برگشت، و در حج در مکه با پیامبر ملاقات نمود، و در آن هنگام کسانی که در یمن با علی بودند به علت برخی کارهایی که علی انجام داده بود اعتراض نموده، و او را به جور و بخل نسبت دادند، و چون پیامبر از حج فارغ گشت؛ و به مدینه برگشت به تبیین فضیلت علی و برائت او از اتهام وارده پرداخت و این خطبه پیامبر در مکانی میان مکه و مدینه نزدیک جُحفه به نام غدیر خم ایراد گردید و در حجه الوداع نبوده است – نگا: سیره ابن هشام (4/249-250)، تاریخ الطبری (3/148-149)، البدایه و النهایه (5/208-209) و سایر کتب سیره – و در صفحه (43-44) کتاب حاضر [متن عربی] به تبیین آن پرداخته‌ایم و انشاء الله در مراجعه (54) از آن سخن خواهیم گفت. 
و موسوی به سبب جهل با مطرح نمودن این دو حدیث به آنچه که ما گفتیم – که سبب خطبه‌ی غدیر همان چیزی است که درباره‌ی علی گفته شد و کسانی که در یمن بادی بودند از او گله‌هایی نمودند – اقرار نموده است، و این حدیث نیز همچون سایر احادیث از جانب شیعه دچار تغییر گردیده است، زیرا عادت آن چنین است که به حق و واقعیت توجه نمی‌نمایند بلکه به باطل امر نموده و به آن می‌افزایند لذا بسیاری از علماء حکم داده‌اند که روایات آنان درباره‌ی فضایل علی مورد پذیرش نیست. و آنان در افزودن بر امور بدعی و غلو همچون خوارج و معتزله می‌باشند به صفحه‌ی (248-250) مراجعه شود، و در حدیث عمران بن حصین و بریده نمونه‌های زیادی از اضافات شیعه در آنها خواهیم یافت ابتداء حدیث عمران بن حصین: 
امام احمد (4/437-438)، ترمذی (4/325-326)، حاکم (3/110-111)، نسائی (خصائص علی) (ص 45) و ابن ابی شیبه (12/79) آن را از طریق جعفر بن سلیمان ضبعی از یزید الرشک از مطرف بن عبدالله از عمران بن حصین روایت نموده‌اند. و حاکم گفته است: بر شرط مسلم صحیح است، ولی ذهبی – علیرغم ادعای موسوی در حاشیه (2/172) آن را نپذیرفته، و چیز درباره‌ی آن نگفته است، و اصل این جریان صحیح و به ثبوت رسیده است، ولیکن عبارت حدیث عمران بن حصین دارای نکاتی است که مانع استدلال به آن می‌گردد. 
و اینکه می‌گوید: (علی ولی هر مؤمنی است) صحیح و به ثبوت رسیده است و به امید خدا معنی صحیح آن را در مراجعه بعدی تبیین خواهیم نمود. ولیکن نکات آن عبارت است، از این که او ولی هر مؤمنی بعد از من است، و لفظ [بعدی] به ثبوت نرسیده است و صحیح نبوده و قابل احتجاج نیست، و تنها جعفر آن را روایت نموده و او اگر چه صادق است اما شیعی است و در اینگونه موارد قابل احتجاج نیست - نگا: صفحه (248-250) – و حافظ در (التهذیب) به نقل از امام احمد درباره‌ی وی می‌گوید: (او به تشیّع تمایل داشته و احادیثی در فضیلت علی بیان می‌کرد، و اهل بصره درباره‌ی علی غلو و افراط می‌نمایند؛ لذا ترمذی علیرغم آسانگیری در حدیث، آن را غریب می‌داند، و ذهبی در المیزان اين حدیث را در شمار احادیث منکر به شمار آورده است که بیانگر کذب و دروغ موسوی در ادعای تسلیم ذهبی برای این حدیث است. 
و در حدیث بریده که بعداً ذکر خواهد شد تبیین خواهیم نمود که هیچ کس در زیارت [روایت] جز اجلح کندی راوی حدیث بریده فردی از حدیث جعفر متابعت ننموده است، و او نیز مانند جعفر شیعی است و به طور یقین می‌دانیم این روایت [بعدی] جز از طریق دو فرد شیعی روایت نشده است. 
3- حدیث بریده(رض): (پیامبر(ص)) دو بعثه (جماعت) به یمن فرستاد، بر یکی علی ابن ابی طالب و بر دیگری خالد بن ولید امیر نمود و فرمود: اگر هر دو جماعت با هم بودید و با هم اجتماع نمودند. پس علی بر مردم [سپاه] امیر باشد، و چون از هم جدا گردید پس هر کدام از شما بر سپاه خود [امیر] باشد. و می‌گوید: با قوم بنی زید از یمن برخورد نمودیم، و 