ره گردیدند(5).  
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) معین السیرة، ص 475. 
2) نظرة النعیم، ج 1، ص 318 – الطبقات الکبری، ج 2، ص 168. 
3) صحیح السیرة النبویه، ص 625. 
4) السیرة النبویة، ابی شبهه، ج 2، ص 537. 
5) قراءة سیاسیة للسیرة النبویة، ص 283. بعد از فتح مکه و فراغت پیامبر از غزوة تبوک و مسلمان شدن طوایف ثقیف و اینکه پیامبر برای مشرکان چهار ماه فرصت تعیین کرد تا موضع خود را در قبال دولت اسلامی مشخص نمایند، قبایل گوناگون عرب از نواحی مختلف رهسپار مدینه منوره گشتند و اسلام خود را اعلام می‌نمودند(1).  
مورخان در مورد تاریخ نخستین دسته‌هایی از این قبیل و در مورد تعداد همه آنها اختلاف نظر دارند. بعضی تعداد آنان را شصت و گروهی بیش از صد دسته دانسته‌اند. 
علاوه بر آن باید یادآور شد که در سرگذشت تفصیلی این دسته‌ها روایات زیادی آمده است که بیشتر آنها از نظر صحت سند به اثبات نرسیده است؛ البته اخبار زیادی دربارة آنان به صحت نیز رسیده است؛ چنانچه در صحیح بخاری از وفد قبیلة تمیم، عبدالقیس، بنی حنیفه، نجران، اشعری‌ها، اهل یمن و دوس سخن به میان آمده است(2) . همچنین امام مسلم و دیگر صاحبان کتب سته اخبار صحیحی از این دسته‌ها نقل کرده‌اند که حامل مطالب ارزنده و مفیدی هستند(3).  
سرگذشت ورود قبایل عرب به مدینه و اخبار آنان و شیوة برخورد پیامبر با آنان، از اهمیت والایی برخوردار است(4) . اما نقد و بررسی متون تاریخی در این مورد ضروری به نظر می‌رسد(5) ، اما از خلال این ماجرا می‌توان به سرمایة عظیم ‌تربیتی، فقهی، حرکتی و فرهنگی‌ای که از پیامبر به جا مانده است، دست یافت. به درستی که دیدگاه وسیع و برخورد بسیار متوازن پیامبر اکرم(ص)  و به دست آوردن دلها و متحد ساختن آنها جهت هدفی خاص و گرد آوردن افراد در یک مرکز تصمیم‌گیری که در شرایط و ظروف مختلف همچنان ثابت و استوار بمانند، نمونه‌های عظیم و بارزی است که متخصصان بخش‌های مختلف جامعة اسلامی نیاز مبرم به الگو گرفتن از آن دارند(6).  
یکی از ویژگی‌های سال نهم هجری این بود که دسته‌های زیادی از عرب‌ها به مدینه می‌آمدند و دولت اسلامی نیز ستاد مخصوصی جهت استقبال از آنان تشکیل داده بود برای آنان اردوگاه تربیتی خاصی تدارک دید و آمادة پذیرایی از مهمانان تازه ورود گردید(7) ؛ چنانکه مسجد پیامبر، سالن استقبال دسته‌های ورودی بود و پیامبر یک یا چند نفر از یاران خود را جهت خدمت‌رسانی به آنها گمارده بود(8)  و به مسئلة آموزش و تربیت دسته‌های ورودی، اهمیت خاصی قائل بود و از طرفی دیگر کسانی که می‌آمدند، شوق و کنجکاوی زیادی به فرا گرفتن اسلام و دستورات و احکام و آداب آن، سپس عمل نمودن بر آنها را داشتند و بسیاری ازآنان از پیامبر در مورد امور حلال و حرام که در میان آنان شایع و معمول بود، می‌پرسیدند بنابراین، پیامبر علاقمند بود تا احکام و مسائل فقهی و عقیدتی را به آنان بیاموزد و به ویژه بیشتر به تعلیم کسانی اهمیت می‌داد که شوق و کنجکاوی خاصی برای یادگیری داشته و به صحابه نیز فرمود: «فقهوا اخوانکم» «برادرانتان را بفهمانید و آموزش بدهید.»(9)  
پیامبر نیز با آنان می‌نشست و از آنها در مورد احوال بزرگان قومشان سوال می‌نمود و هنگامی که قصد بازگشت به وطن خود می‌کردند، آنها را به استقامت بر حق و به صبر توصیه می‌نمود و به همه به صورت یکسان هدایایی اهدا می‌نمود و آنان در حالی بر می‌گشتند که هدایتگرانی بودند که دلهایشان با نور ایمان روشن شده بود و آنچه را فرا گرفته بودند، به قومشان انعکاس می‌دادند و آنان را از پیامبر مطلع می‌ساختند و از صفات، خوبی‌ها و چهرة درخشان و مهربان پیامبر برای آنان سخن می‌گفتند و نیز برای قوم خود از میزان محبت و اطاعت صحابه نسبت به پیامبر تعریف می‌کردند(10).  
اما برخی از این دسته‌ها با قرار داد صلح همچنان بر دین خود باقی می‌ماندند. 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) قراءة سیاسیة للسیرة النبویة، ص 284. 
2) البخاری، کتاب المغازی، شماره 4365. 
3) نظرة النعیم، ج 1، ص 398. 
4) السیرة النبویه الاساس فی السنة، ج 2، ص 1014. 
5) السیرة النبویةالصحیحه، ج 2، ص 544. 
6) الاساس فی السنة، ج 2، ص 1014. 
7) المدینه النبویه و فجر الاسلام و العصر الراشدی، محمد شراب، ج 2، ص 400. 
8) دراسات فی عهد النبوه، شجاع، ص 221. 
9) محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 4، ص 520. 
10) همان، ص 521. الف – وفد عبد قیس: 
ابن عباس در مورد وفد عبد قیس می‌گوید: وفد عبد قیس نزد پیامبر آمد. آن حضرت پرسید: چه کسانی هستند؟ گفتند: از طائفة ربیعه هستیم. پیامبر به آنها خوش آمد گفت؛ سپس آنها در میان سخنانشان گفتند: ای رسول خدا! ما از مسافت بسیار دوری، آمده‌ایم و در مسیر راه ما گروهی از کفار طایفة مضر زندگی می‌کنند که روابط نامناسبی با یکدیگر داریم. 
بنابراین، در غیر از ماه‌های حرام که جنگ در آن حرام است، نمی‌توانیم نزد تو حضور پیدا نماییم؛ پس به ما دستوری قاطع و واضح بده تا بدان عمل نماییم و کسانی را که از این قوامین مطلع نیستند، با خبر سازیم و در نتیجه به بهشت وارد شویم. ابن عباس می‌گوید: پیامبر آنان را به چهار چیز امر و از چهار چیز نهی نمود: به آنها دستور داد تا به خدای یگانه ایمان بیاورند و از آنها پرسید که آیا می‌دانید ایمان چیست؟ گفتند: خدا و پیامبرش بهتر می‌داند. پیامبر فرمود: ایمان یعنی به وحدانیت خدا گواهی دادن؛ برپا داشتن نماز؛ دادن زکات؛ روزه گرفتن ماه رمضان و پرداختن خمس مال غنیمت؛ سپس آنان را از استفادة چهار نوع ظرف و پیاله که معمولاً مخصوص شراب‌سازی و شراب‌نوشی بودند، منع نمود و فرمود: این امور را به خاطر داشته باشید و دیگران را نیز از این امر مطلع سازید(1).  
در روایتی نیز چنین آمده است که مردی از عبد قیس به نام اشج نزد پیامبر آمد و دست‌های آن حضرت را بوسید. پیامبر خطاب به او گفت: تو دارای دو خصلت هستی که خدا و رسولش آنها را می‌پسندد. اشج گفت: آیا آنها در سرشت من نهاده شده‌اند؟ پیامبر فرمود: بلی. اشج گفت سپاس خدایی را که در من چنین سرشتی به ودیعت گذاشته است که خدا و رسولش آن را دوست دارند(2).  
در روایتی آمده است که پیامبر سنت‌های بعد از نماز آن روز را به خاطر ملاقات با این وفد به تاخیر انداخت و آنها را بعد از نماز عصر خواند(3).  
ب – وفد طایفة سعد بن بکر به سرپرستی ضمامه ابن ثعلبه 
انس بن مالک می‌گوید: ما با پیامبر در مسجد نشسته بودیم، ناگهان مردی با شتری وارد شد و پس از اینکه از شتر پایین آمد و آن را بست، گفت: کدام یک از شما محمد است؟ 
گفتیم: این مرد سفید چهره که تکیه زده است. گفت: ای پسر عبدالمطلب، من از تو سوال می‌کنم و در سخنان من تندی و خشونت می‌بینی، پس عصبانی نشو. پیامبر فرمود: هر طور دوست داری سوال کن. 
گفت: تو را به پروردگارت و پروردگار پیشینیان، سوگند می‌دهم، آیا تو را خدا به سوی همة مردم فرستاده است؟ پیامبر فرمود: بلی؛ سپس گفت: تورا به خدا سوگند! آیا به تو د