ات فی عهد النبوه، شجاع، ص 209. 
3) نظرة النعیم، ج 1، ص 395-396. 
4) محمد رسول الله، صادق عرجون، ج 4، ص 460. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:782.txt">الف : ورود وفد ثقیف و مسلمان شدن آنان</a><a class="text" href="w:text:783.txt">مرگ پیشوای منافقان، عبدالله ابن سلول</a><a class="text" href="w:text:784.txt">مهمترین احکامی که علیه منافقان نازل گردید</a><a class="text" href="w:text:785.txt">مختار گذاشتن ازواج پیامبر(ص)</a><a class="text" href="w:text:786.txt">حج ابوبکر با مردم</a><a class="text" href="w:text:787.txt">سال ورود قبایل مختلف به مدینه</a><a class="text" href="w:text:788.txt">درسها، عبرتها و فواید ورود وفدها</a><a class="text" href="w:text:789.txt">اعزام معلمان و مدیران به مناطق مختلف</a></body></html>در مسیر بازگشت پیامبر اکرم(ص)از تبوک به مدینه، عروه بن مسعود ثقفی به حضور پیامبر رسید و مسلمان شد و به سوی قومش برگشت و آنان را به اسلام فراخواند، اما قومش او را به قتل رساندند، اما آنان متوجه اشتباه خود گردیدند و بعد از رایزنی و مشورت اتفاق کردند که گروهی را به نمایندگی از خود، نزد پیامبر بفرستند؛ چنانکه شش نفر از آنان در رمضان سال نهم هجری به مدینه آمدند(1).  
این وفد را سه نفر از بنی مالک و سه نفر دیگر از همپیمانان‌ آنان تشکیل می‌داد و ریاست این وفد را عبدیالیل بر عهده داشت(2) . و از آنجا که اصحاب و یاران پیامبر می‌دانستند که آن حضرت از قدوم وفد ثقیف خوشحال خواهد شد، هر یکی از آنان دوست داشت، جز قدوم آنان را به پیامبر بدهد؛ چنانکه وقتی وفد به نزدیکی مدینه رسید، ابوبکر و مغیره در این صدد بودند تا این مژده را به پیامبر بدهند که سرانجام مغیره، ابوبکر را برخود ترجیح داد(3).  
آن حضرت از این وفد به خوبی استقبال نمود و برای آنها خیمه‌هایی جهت اقامت، نزدیک مسجد، بنا نمود تا صدای تلاوت قرآن را بشنوند و مردم را در حال نماز خواندن ببینند و میزبانی آنها را پیامبر بر عهده داشت و هر روز در مجلس آن حضرت حضور پیدا می‌کردند و عثمان بن ابی العاص، نگهبان اسباب و اثاثیة آنها بود. 
آنها وقتی به خیمه‌ها بر می‌گشتند و هنگام ظهر استراحت می کردند، عثمان بن ابی العاص فرصت را غنیمت می‌شمرد و نزد پیامبر می‌رفت و در مورد دین از ایشان سوالاتی نمود و قرآن را فرا می‌گرفت و در همان چند روز مسائل و آیات زیادی فرا گرفت و اگر رسول خدا را در حال استراحت می‌دید، نزد ابوبکر می‌رفت و از او سوال می‌نمود و سعی او بر این بود تا همراهانش از ماجرا مطلع نشوند و پیامبر اکرم (ص) نیز این کنجکاوی او را پسندید و او را دوست می‌داشت(4).  
وفد ثقیف نیز چند روزی در مدینه اقامت گزید و در مجلس پیامبر حضور می‌یافت و آن حضرت نیز آنان را به اسلام فرا خواند. عبدیالیل به پیامبر گفت: «آیا تو ضمانت می‌کنی که ما نزد خانواده‌ و اقوام خود برگردیم؟ پیامبر فرمود: آری، اگر مسلمان بشوید و اگر اسلام را نپذیرید، این را تضمین نمی‌کنم وبا شما نیز صلح نمی‌نمایم. 
عبدیالیل گفت: در مورد زنا چه می‌گویی؟ ما به دیار دور دست سفر می‌کنیم و ناچاریم زنا کنیم ؟ پیامبر فرمود: این موضوع از مواردی است که خدا آن را بر مسلمانان حرام کرده و فرموده است: 
(وَلاَ تَقْرَبُواْ الزِّنَى إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلاً) (اسراء، 32)
«به زنا نزدیک نشوید؛ زیرا زناکاری کار زشت و راه بدی است.»
سپس به عبدیالیل گفت: عقیدة تو دربارة ربا چیست؟ پیامبر فرمود: ربا حرام است. او گفت: تکلیف ما چیست که تمامی اموال ما از ربا است؟ پیامبر فرمود: سرمایة اصلی خود را بر دارید و بقیه را بر گردانید؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ) (بقره، 278)
«ای مومنان، از خدا بترسید و باقیماندة ربا را بگذارید، اگر مومن هستید.»
آن گاه عبدیالیل از پیامبر در مورد شراب پرسید و گفت: شراب عصارة انگورهای ما است و چاره‌ای از آن نداریم؟ پیامبر فرمود: خداوند شراب را حرام گردانیده و فرموده است: 
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ) (مائده، 90)
«ای مومنان! همانا شراب‌خواری، قمار بازی، بتان و تیرهای (بخت‌آزمایی) پلیدی‌اند و عمل شیطانی هستند؛ پس از پلیدی دوری کنید تا رستگار شوید.»
سپس آنها بر خاستند و با همدیگر به خلوت نشستند. عبدیالیل گفت: وای بر شما، چگونه نزد قوم خود با پذیرش این سه خصلت برگردیم. به خدا سوگند که ثقیف نمی‌تواند در مقابل شراب و زنا تحمل نماید. 
سفیان ابن عبدالله گفت: ای مرد! اگر خداوند دربارة آنان ارادة خیر بنماید، تحمل خواهند نمود. اینها که با محمد هستند، قبل از این دارای این خصلت‌ها بوده‌اند؛ سپس از آن روی برگردانده‌اند و صبر و تحمل نموده‌اند و علاوه بر این از جانب محمد نیز در امان نیستم؛ زیرا اسلام در اطراف ما گسترش یافته است و اگر ما یک ماه در قلعه‌های خود پناه بگیریم، از گرسنگی خواهیم مرد و از روزی در هراس هستیم که سرنوشت مکه برای ما تکرار شود. 
میانجیگری وفد ثقیف و پیامبر را خالد بن سعید بن عاص بر عهده داشت و نوشتن توافقنامة صلح بن پیامبر و این وفد را خالد بر عهده داشت. 
سپس از پیامبر در مورد بت خود که معروف به «ربه» بود، پرسید؟ 
پیامبر فرمود : باید نابود شود! گفتند: وای بر ما! اگر ربه بداند که بر نابودی آن، پیمان می‌بندیم، خانواده‌های ما را خواهد کشت. عمر ابن خطاب گفت: وای بر تو ای عبدیالیل! ربه سنگی بیش نیست که نمی‌داند چه کسی او را می‌پرستد و چه کسی نمی‌پرستد. عبدیالیل گفت: ما که نزد تو نیامده‌ایم ای عمر! سرانجام مسلمان شدند و دو طرف صلح‌نامه امضاء کردند. بعد ازآن از پیامبر برای نابودی «ربه» سه سال فرصت خواستند اما آن حضرت نپذیرفت؛ سپس دو سال و بعد از آن یک سال فرصت خواستند، اما آن حضرت نپذیرفت؛ سپس یک ماه فرصت خواستند اما با این وجود پیامبر نیز نپذیرفت. آن گاه گفتند: از ما نخواه که آن را نابود سازیم؛ زیرا ما از دست نادانان و کودکان و زنان خود در امان نخواهیم بود(5).  
پیامبر این درخواست آنان را پذیرفت؛ سپس از پیامبر خواستند که آنها را از نماز خواندن معاف دارد. آن حضرت فرمود: دینی که در آن نماز نباشد، خیری در آن وجود ندارد(6).  
وفد ثقیف مطالبات زیادی از پیامبر اکرم (ص) نمودند که در برخی از این موارد از پیامبر تقاضا نمودند که برخی از امور حرامی را برای آنان حلال و در ترک نمودن فرایض نیز برای آنان گناهی نباشد، اما پیامبر نپذیرفت و آنها را متقاعد می‌ساخت و در چند روزی که نزد پیامبر بودند، با آنان با مهربانی و بزرگواری برخورد نمود و هنگامی که رهسپار دیار خود شدند، آن حضرت عثمان ابن ابی العاص را که از دیگران از نظر سنی کوچک‌تربود، اما علاقمند به آموختن قرآن و مسائل دینی بود، به عنوان امیر طائف مقرر نمود. 
در مدت زمانی که افراد وفد ثقی