ه بود و اکنون دوباره به همان حرمت سابق خود برگشته است و این مطلب را شما  حاضرین به غائبین برسانید و اگر کسی گفت: رسول خدا در این شهر به نبرد پرداخته است شما در پاسخ بگویید: خدا آن روز برای پیامبرش حلال گردانده بود، امّا برای شما حلال نگردانیده است.
ای گروه خزاعه! دست از کشتار و خونریزی بردارید؛ زیرا اگر این جنگها منفعتی دربردارند، در گذشته خونریزهای زیادی صورت گرفته است. شما مردی را کشته‌اید که من خونبهای آن را پرداخت خواهم کرد، اما پس از این اگر کسی مرتکب قتلی بشود، اولیای دم دو راه پیش‌رو خواهند داشت: چه بخواهند قاتل را قصاص بکنند؛ چه بخواهند خونبها بگیرند(1). 
عفو و گذشت پیامبر اکرم (ص) از اهل مکه به ویژه از برخی کسانی که آنها را مهدورالدم اعلان کرده بود، در روحیة آنان تأثیری مهم برجای گذاشت؛ به گونه‌ای که قشرهای مختلف اهل مکه از جمله: مردان، زنان و آزادگان و بردگان به اختیار خود وارد دین اسلام شدند و با نفوذ و گسترش اسلام در مکه، مردم از هر طرف، دسته‌دسته برای پذیرش اسلام، وارد مکه گردیدند و نعمت خدا کامل و شکر حق واجب گردید. پیامبر اکرم (ص) نیز بالای کوه صفا قرار گرفت و با همه بر اسلام، فرمانبرداری و اطاعت از خدا و پیامبرش به اندازة توانایی بیعت نمود. در آن اثنا، مجاشع بن مسعود با برادرش مجالد آمد و گفت: از برادرم بر هجرت بیعت بگیر. پیامبر اکرم (ص) فرمود: بعد از این، هجرت و پاداشی برای هجرت، وجود نخواهد داشت. 
مجاشع گفت: پس بر چه چیزی بیعت خواهی کرد؟ پیامبر اکرم (ص) فرمود: بر اسلام و ایمان و جهاد(2). 
همچنین در روایت بخاری آمده است که فرمود: «لاهجرة بعد الفتح و لکن جهاد ونیة(3)  و إذا استنفرتم فانفروا» یعنی هجرتی که بر شما واجب بود تا از مکه هجرت نمائید، دیگر با فتح مکه واجب نیست؛ چراکه اسلام قوی شده و پایه‌هایش تثبیت گردیده است و مردم دسته‌دسته وارد اسلام می‌شوند. بنابراین، اکنون وقت جهاد و نیت است و هرگاه به راه خدا فراخوانده شدید، برخیزید.
اما هجرت از دارالکفر به دارالاسلام و از جایی که اقامة شعایر و وظایف دینی در آنجا ممانعتی وجود دارد، تا قیامت ادامه خواهد داشت و گاهی واجب خواهد بود، اما با هجرت برابری نمی‌کند همان طور که انفاق و جهاد در راه خدا تا قیامت وجود خواهد داشت، اما با انفاق و جهاد قبل از فتح مکه هرگز برابر نخواهد بود؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: 
(وَمَا لَکُمْ أَلَّا تُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلِلَّهِ مِيرَاثُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا يَسْتَوِي مِنکُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِکَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) (حدید، 10)
«چرا در راه خدا انفاق نمی‌کنید، در حالی که سرمایه‌های آسمانی و زمین از آن خدایند. برابر نیست کسی از شما که قبل از فتح مکه انفاق کرده و جنگیده است. آنها دارای مرتبه بزرگ تر از کسانی هستند که بعد از فتح مکه انفاق نموده و جنگیده‌اند و به همه خدا وعده نیک داده است و خدا به آنچه عمل می‌کند آگاه است.»
بعد از اینکه بیعت با مردان تمام شد، پیامبر اکرم (ص) نیز از زنان بیعت گرفت که در میان آنان هند با قیافه‌ای ناشناس حضور داشت. مفاد این بیعت عبارت بودند از: کسی را شریک خداوند قرار ندهید؛ دزدی نکنید؛ زنا نکنید؛ فرزندانتان را به قتل نرسانید و تهمت و نافرمانی نکنید. 
هنگامی که پیامبر اکرم (ص) فرمود: دزدی نکنید، هند گفت: ای رسول خدا! ابوسفیان مردی بخیل است، به قدر کفایت خرج نمی‌کند آیا جایز است که از مالش بردارم؟ ایشان فرمود: به قدر کفایت جایز است که برای خرج خودت و فرزندانت برداری و هنگامی که پیامبر فرمود: زنا نکنید، هند گفت: مگر زن آزاده زنا می‌کند؟ پیامبر اکرم (ص) او را شناخت و گفت: تو هند دختر عتبه هستی؟ گفت: بلی. پیامبر اکرم (ص) فرمود: گذشته‌ها را فراموش کن تا خدا نیز گناهانت را ببخشاید. بیعت با زنان، بدون مصافحه انجام می‌گرفت؛ زیرا آن حضرت هیچ زنی را به جز زنان محرم خود دست نزد؛ چنانکه روایتی از عایشه در صحیحین آمده است که می‌گوید: دست رسول خدا هرگز با دست‌زنی (بیگانه) تماس نداشته است.
و در روایت دیگری آمده است که فقط به سخن گفتن با آنان اکتفا می‌شود و می‌فرمود: سخن من با شما مانند سخن من با صد نفر شما است(4). 
-------------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویة، ابی‌شهبه، ج 2، ص 451.
2) بخاری، کتاب المغازی، ج 5، ص 114، شماره 4305.
3) همان، ج 5، ص 115، شماره 4309.
4) البدایة و النهایة، ج 4، ص 319.پیامبر اکرم (ص) خالد را در شوال سال هشتم هجری قبل از حنین با سیصد و پنجاه نفر از بنوسلیم و مدلج و انصار ومهاجران به سوی بنوجذیمه فرستاد(1) . آنها وقتی خالد را با لشکرش دیدند، سلاحهای خود را برداشتند و برای جنگ آماده شدند. خالد گفت: وای بر شما، سلاحهای خود را به زمین بگذارید، مردم همه مسلمان شده‌اند. مردی از آنان برخاست و گفت: وای بر شما ای بنوجذیمه! این خالد است و اگر سلاحها را به زمین بگذارید، جز اسارت چیزی دیگر در انتظارتان نیست و بعد از اسارت نیز گردنهای شما را خواهد زد. به خدا سوگند من سلاح خود را به زمین نخواهم گذاشت؛ سپس به اصرار دیگران شمشیر خود را به زمین گذاشت، آن گاه خالد، اسلام را به آنان عرضه کرد، اما آنان راضی نگردیدند تا بگویند «اسلمنا» «مسلمان شدیم»؛ بلکه می گفتند: «صبأنا، صبانا» یعنی از دین خود دست برداشتیم. خالد برخی از آنان را اسیر کرد و برخی را کشت. اصحاب پیامبر اکرم(ص)  که در رکاب خالد بودند، به این کار او اعتراض کردند؛ سپس خالد اسیران را به دست اصحاب سپرد، اما در بامداد یکی از روزها دستور داد تا هرکس اسیر خود را به قتل برساند. برخی نیز این دستور وی راپذیرفتند، اما عبدالله بن عمر وعده‌ای دیگر از کشتن اسیران خود خودداری نمودند و هنگامی که نزد رسول خدا برگشتند و آن حضرت را از ماجرا مطلع ساختند، این امر موجب ناراحتی و نگرانی ایشان گردید و دستهایش را به سوی آسمان بالا برد و گفت: بارالها! از کاری که خالد کرده است، بیزارم(2). 
بر اثر چنین موضوعی بین خالد و عبدالرحمن بن عوف، سخنان تندی رد وبدل شد؛ زیرا عبدالرحمن بر این عقیده بود که این رفتار خالد با جذیمه به خاطر انتقام خون عمویش، فاکه بن مغیره، بود که در جاهلیت توسط جذیمه کشته شده بود؛ چنانکه امام مسلم در روایتی به این موضوع اشاره نموده است(3)  و گفته است بر اثر این درگیری، خالد به عبدالرحمن ناسزا گفت، آن گاه پیامبر اکرم (ص) فرمود: اصحاب مرا ناسزا نگویید؛ زیرا اگر شما به اندازة کوه احد در راه خدا انفاق کنید، به اندازة یک مد آنچه آنها انفاق کرده‌اند، یا نصف آن نمی‌رسد(4). 
سپس پیامبر اکرم (ص) علی ابن ابیطالب را فرستاد تا خونبهای کشتگان جذیمه را پرداخت نماید و درصدد جبران نمودن ستمی که بر آنان رفته است؛ برآ