ظت كن و هراس دلهاي ما را برطرف ساز.»
همچنين در صحيحين روايتي از جابر بن عبدالله (رض) نقل شده است كه پیامبر اکرم(ص)  بر شرکت‌کنندگان در غزوة احزاب دعا كرد و گفت: اي خدایي كه كتاب را نازل كرده‌اي! و زود به حساب مي‌رسي، نيروهاي احزاب را شكست بده. بارالها! آنها را شكست بده و خوف و ترس را بر دلهای آنان حاکم گردان(2). 
خداوند دعاي پيامبرش (ص) را مستجاب نمود و طليعه‌هاي فجر پيروزي آشكار گرديد. خداوند با ايجاد اختلاف و بدگماني در دل كافران، ترس و وحشت انداخت و پس از آن باد تند و سردي وزيد و خداوند لشكرياني از جانب خود فرو فرستاد؛ چنانكه مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا) (احزاب، 9)
«اي مومنان! نعمت خدا را برخويشتن به ياد بياوريد آن گاه كه لشكريان (دشمن) نزد شما آمدند و ما بر آنان باد تند و لشكرياني فرستاديم كه شما آنها را نمي‌ديديد و خدا به آنچه عمل مي كنيد، بيناست.»
قرطبي مي‌گويد: اين باد شديد، معجزة پیامبر اکرم (ص) بود؛ زيرا حد فاصل میان مسلمانان و كافران فقط خندق بود، ولي با اين حال مسلمانان از باد تندي كه وزيد، در امان ماندند و به دنبال آن خداوند، فرشتگان را فرستاد. آنها ميخها و ريسمانهاي خيمه‌ها را بركندند و آتشهايشان را خاموش نمودند و ديگهايشان را وارونه كردند و اسبها و مركبهايشان بي‌زمام رها گردیدند و فرشتگان در نواحي مختلف لشكر، تكبير مي‌گفتند و ترس و وحشت عجيبي بر آنان مسلط گرديد، به گونه‌ای كه هر يك از سران دسته‌ها، افراد زيردست خود را فرا مي‌خواندند و آنان را به کمک نمودن فرامی‌خواندند(3). 
پیامبر اکرم (ص) دوست داشت كه براي صحابه و همچنين مسلمانان بعدي روشن شود كه شكست لشكر احزاب كه متشکل از ده هزار مرد جنگجو بود، توسط مسلمانان اتفاق نيفتاد؛ بلكه خداوند آنها را شكست داد؛ چنانكه قرآن مي‌فرمايد:
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْکُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْکُمْ إِذْ جَاءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ رِيحًا وَجُنُودًا لَّمْ تَرَوْهَا وَکَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرًا)
از ابوهريره (رض) نیز روايت است كه پیامبر اکرم (ص) مي‌گفت: «لا اله الا الله وحده، اَعزّ جنده، و نصر عبده، و غلب الاحزاب وحده فلا شييء بعده.»(4) 
«هيچ معبود به حقي جز خداي يگانه نيست، او لشكر خود را پيروز گردانيد و بنده خود را ياري كرد و لشكريان احزاب را به تنهايي نابود ساخت.» 
پیامبر اکرم (ص) همزمان با دعا و التماس از پروردگار، استفاده از اسباب فتح و پيروزي را نيز از ياد نبرد و تمام سعي و تلاش خود را جهت تضعيف دشمنان و فروپاشي آنان مبذول داشت بنابراين، طلب ياري از خدا و التماس زياد به درگاه ايشان با استفاده از اسباب پيروزي منافاتی ندارد(5). 
بر این اساس پیامبر اکرم (ص) با استفاده از اسباب، به ما می‌آموزد که زاري و تضرع و كمك خواستن از خدا و اخلاص عمل را نباید فراموش نكنيم؛ زيرا اسباب هنگامی موجب موفقيت و پيروزي انسان می‌گردد که نصرت و مدد خدا پشتوانة این اسباب قرار گیرند و پیامبر اکرم (ص) هيچ گاه در زندگي از دعا، زاري و متوسل شدن به خدا غافل نبود(6). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) مسند الامام احمد، ج 4ف ص 18.
2) بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة الاحزاب، ج 5، ص 59، شماره 4114.
3) تفسیر قرطبی، ج 14، ص 144.
4) بخاری، کتاب المغازی، باب غزوة الخندق، ج 5، ص 59، شماره 4114.
5) فقه‌ السیرة النبویة، غضبان، ص 503.
6) فقه السیرة، بوطی، ص 222.پیامبر اکرم (ص)، پيگير اوضاع لشكر احزاب بود و دوست داشت از جديدترين اخبار دشمن مطلع بشود. بنابراين، فرمود: آيا كسي هست كه برود و خبري از اين قوم براي ما بياورد تا اینکه در بهشت همراه من باشد(1) ؟ پیامبر اکرم (ص) این مطلب را سه مرتبه تکرار نمود و چون با اين روش ترغيب‌آميز كسي حاضر نشد بنابراین، با روش حاكمانه به يكي از سربازانش فرمود: ابوحذيفه! برخيز و خبري از اين قوم براي ما بياور و آنان را عليه ما نشوران(2). 
عملكرد پیامبر اکرم (ص) در برگیرندة این جنبة تربيتي است که يك فرمانده موفق هنگام اعزام نيروهايش به جایي، می‌بایست از ترغيب و تشويق استفاده نمايد؛ مگر اينكه ضرورت ايجاب نمايد تا به روش حاكمانه متوسل بشود.
حذيفه مي‌گويد:‌ من (در آن هواي سرد و خنك) به راه افتادم (هوا به قدري مطبوع شد كه) گويا داخل حمام قدم مي‌زدم. در آنجا ابوسفيان را مشغول گرم کردن خودش دیدم. تيري در كمان گذاشتم و سينة او را نشانه گرفتم،‌ اما به ياد سخن رسول خدا(ص) افتادم كه فرمود: آنها را عليه ما نشوران. و اگر نه مي‌توانستم او را با يك تير از پاي درآورم. سپس از آنجا برگشتم و باز هم احساس مي‌كردم داخل حمامي قدم مي‌زنم تا اينكه نزد پیامبر اکرم (ص) آمدم، احساس نمودم هوا سرد است. آن گاه آنچه ديده بودم، براي ایشان بازگو كردم. پیامبر اکرم (ص) گوشه عباي خود را بر روي من انداخت. من تا صبح همانجا خوابيدم. وقتي صبح شد، رسول خدا (ص) فرمود: پرخواب! برخيز(3). 
نکات نهفته در داستان حذيفه 
1- ميزان شناخت پیامبر اکرم (ص) در مورد شخصيتهاي برجسته: چنانكه ايشان حذيفه را از ميان ديگران براي كار تجسس و خبرگيري از اوضاع دشمن فرستاد؛ چون او علاوه بر اينكه شجاع و دلير بود، انسان ماهر و زيركي نيز بود كه مي‌توانست بر مشکلات پیروز گردد.
2- انضباط نظامي‌اي كه حذيفه بدان متصف بود: چنانكه بعد از اينكه فرصت مناسبی براي كشتن فرمانده كل نيروهاي احزاب یافت، به خاطر دستور پیامبر اکرم (ص) كه فرموده بود: آنها را عليه ما نشوران، تيري را كه به سوي او هدف گرفته بود، از كمان بيرون آورد و منصرف شد(4). 
3- كرامات اولياء: چنانكه حذيفه با حرکت برای تجس از وضعیت نیروهای احزاب، خنكي و سردي هوا را احساس نمي‌كرد و گويا داخل حمامي قدم مي‌زد و تا پايان مأموريتش این حالت بر او حاکم بود و به تحقیق این کرامتی است که خداوند بر بندگان مؤمن خود ارزانی می‌نماید(5) . يقيناً اين جز كرامت حذيفه چيز ديگري نمي‌تواند باشد.
4- برخورد ملاطفت‌آميز و همراه با مهربانی پیامبر اکرم (ص) با حذيفه: چنانكه حذيفه با بازگشت از انجام مأموريت مهم خود و رساندن اخبار به پیامبر، آن حضرت(ص)  عبای خود را كه برآن نماز مي‌خواند، بر روي حذيفه كه احساس سردي شديدي مي‌كرد، انداخت تا اينكه وقت نماز فرض رسيد، آن گاه با جمله‌اي كه از آن لطف، محبت و شيريني می‌تراويد، او را بيدار ساخت و فرمود: اي پرخواب! برخيز(6). 
چه راست فرموده است قرآن كريم در وصف پیامبر اکرم (ص) آنجا كه مي‌فرمايد:
(لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ) (توبه، 128)
«او نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.»
5- به ف