ظهران و آبهاي مجنه رسيدند، ابوسفيان طي سخناني خطاب به لشكر خود گفت: اي قريشيان! به نظر من جنگ در اين سال خشك، به صلاح شما نيست و بهتر است زمان وقوع آن را برای سالی آباد و سرسبز موکول نمایید تا شتران شما خوب فربه شوند و خود شما نيز با خوردن شير و ماست، سرحال و بانشاط باشيد. بنابراين، من برمي‌گردم و شما نيز برگرديد(1). 
در این هنگام، مخشي بن عمرو ضمري كه قبلاً با رسول خدا (ص) از طرف قبيله‌اش (بني‌ضمره) پيمان بسته بود، نزد پیامبر اکرم(ص)  آمد و پرسيد: آيا براي رويارویي با قريش به اينجا آمده‌ايد؟ رسول خدا(ص)  فرمود: بلي اي ضمري و اگر تو نيز مي‌خواهي عهد و پيمانت را پس بگيري، اشكالي ندارد و آن گاه ما با هم به جنگ خواهیم پرداخت تا خدا در ميان ما فيصله نمايد. ضمري گفت: ای محمد(ص)  به خدا سوگند، كه چنين نخواهم كرد(2). 
پیامبر اکرم (ص) در اين برخورد و گفتگو، توجه همپيمان خود را به قدرت و توان رزمي مسلمانان جلب نمود. تا ضمری متوجه این موضوع گردد كه مسلمانان به خاطر ضعف و ناتواني با او هم پيمان نشده‌اند؛ بلكه با وجودي كه از قدرت نظامي بالايي برخوردار هستند، بنابر درخواست و ميل باطني طرف مقابل، قرارداد صلح و آشتي امضا نموده‌اند تا بدين صورت دشمن را دچار رعب و وحشت نمايد(3). 
تحركات لشكر اسلام از مدينه به سوي بدر، مانور زيبا و موفقي بود و توجه دشمنان داخلي و خارجي را به قدرت و يكه‌تازي نظامي مسمانان در منطقه جلب نمود و این امر را به اثبات رساند كه اسلام از نظر نظامي در شبه جزيره عربستان گوی سبقت را از دیگران ربوده است؛ به ويژه زماني كه بزرگ‌ترين قدرت نظامي شبه‌جزيره كه لشكر قريش بود، حاضر نشد  برای عملی نمودن وعدة خود در ميدان حضور پيدا كند و با لشكر اسلام، مقابله نمايد. 
علاوه بر آن حملات تبليغاتي قريش عليه ‌اسلام، به خاطر موفقيت آنان در جنگ احد تحت‌الشعاع قرار گرفت و خنثي گرديد و قريش با عقب‌نشيني از جنگ، هيبت خود را از دست داد و مورد تمسخر و استهزاء اعراب قرار گرفت و هيبت و عظمت لشكر اسلام بر دلها نشست و ثابت شد و براي همگان به اثبات رسید كه شكست نسبي مسلمانان در جنگ احد، به معناي سقوط قدرت نظامي اسلام نبوده است و بدين صورت مسلمانان بدون اينكه وارد معركه بشوند، از نظر نظامي به موفقيت و پيروزي بزرگي دست يافتند و از نظر اقتصادي نيز در بازارهاي موسمي بدر كه هماهنگ با تاريخ موعد جنگ بود، به داد وستد پرداختند و منافع هنگفتي بدست آوردند(4). 
------------------------------------------------------------------------------------
1) غزوة الاحزاب، محمد احمد باشمیل، ص 88.
2) السیرة النبویة، ابن هشام، ج 3، ص 232.
3) معین السیره، شامی، ص 264-265.
4) تاریخ اسلامی، حمیدی، ج 6، ص 67.اين غزوه نيز از جمله غزواتي است كه براي تثبيت پايه‌هاي دولت اسلامي انجام گرفت. رسول خدا (ص)اندكي بعد از غزوة بدر موعد، لشكر اسلام را به سوي سرزمين قضاعه واقع در شمال منطقة طوایف اسد و غطفان كه زير نظر دولت روم «بيزانس» بودند، فرماندهي نمود. در آنجا بازار معروفي به نام دومه‌الجندل وجود داشت كه فاصلة آن از مدينه 450 كيلومتر بود. اين اولين قبيلة ساكن شمال بود كه رسول خدا (ص) در غزوة معروف دومه ‌الجندل در ربيع‌الاول سال پنجم هجری وارد جنگ با آنان مي‌شد.
اخبار رسيده به مدينه حاكي از آن بود كه برخي از قبايل ساكن در دومه‌الجندل به كاروانهاي تجاري حمله مي‌كنند و به اذيت و آزار كاروانيان مي‌پردازند و نيز خبر رسيد كه آنها قصد نزديك شدن به مدينه و ايجاد ناامني در آن را دارند(1). 
همان طور كه قبلاً توضيح داديم، از آنجا که دومه‌الجندل واقع در مرزهای شام بود، با مدينه منوره فاصلة زيادي داشت و براي رسيدن به آنجا می‌بایست شانزده شبانه‌روز طی می‌نمودند. بنابراين، اگر مسلمانان درصدد حمله به آنان برنمی‌آمدند، خطر جدي و زودرسي متوجه مسلمانان نبود، اما سياست كلان و چاره‌انديشي نظامي، مسلمانان را برآن داشت تا به دلایل ذیل در حركت به سوي اين گردهم‌آیي قبيله‌اي و فروپاشي قدرت آن شتاب به خرج دهند:
1- ساكت‌ماندن در قبال چنين حركت و تجمعي و نشان ندادن عكس‌العمل در برابر جرائمي كه مرتكب مي شدند، منجر به افزايش قدرت آنان و ضعف و سقوط هيبت مسلمانان مي‌گردید.
2ـ قرار گرفتن اين گروه در مرزهای شام و بر سر راه كاروانهاي تجاري و ايجاد مزاحمت براي كاروانها به ضعف اقتصادي مسلمانان و ساير كاروانها و قبایل مي‌انجاميد كه در نتيجه، اقتصاد شبه‌جزيره عربستان از رونق می‌افتاد و ناامني و هرج و مرج به وجود مي‌آمد.
3- علاوه بر موارد ذکر شده، مهم‌تر از آن، نفوذ و تسلط مسلمانان و حكومت اسلامي در آن ديار مدنظر بود تا ساكنين منطقه و همچنين كاروانها احساس نمايند كه دولتی از آنان حمایت می‌نماید كه امنيت راههاي تجاري را فراهم خواهد ساخت و با سارقان و اشرار مبارزه خواهد نمود.
4- محروم ساختن و يا مأيوس نمودن قريش از انعقاد هرگونه پيمان تجاري در اين منطقة مهم تجاري و بازرگاني؛ چراکه قريش كه بزرگ‌ترين دشمن حكومت اسلامي محسوب مي‌شد، با گسترش قلمرو نظامي حكومت اسلامي در مرزهاي شام و تسلط بر اين مركز بازرگاني، مرعوب قدرت مسلمانان می‌گردیدند و بر این اساس تجارت خود را در معرض خطر می‌دیدند(2). 
5- از بين‌بردن رعب و وحشت روميها از دل و انديشة عربهاي آن ديار و نيز خاطرنشان ساختن اين موضوع به مسلمانان كه رسالت آنها عالمي است و مختص يك سرزمين و يا يك قوم نيست(3). 
همچنين براساس نظریة ذهبي، واقدي، محمد احمد باشميل و برخي مؤرخان، يكي از هدفهاي اين غزوه، بيم‌دادن به روميها بود كه در ده كيلومتري شهر دمشق اردو زده بودند و نيروهايشان در آستانة شهرهاي شام قرار داشت. بنابراين، رسول خدا(ص)  همراه با هزار نفر از يارانش به قصد اين ديار حركت نمود و شبها این مسیر را می‌پیمودند و روزها به استراحت مي‌پرداختند تا حركت و مسير آنان از ديد جاسوسان پنهان بماند و دشمن قبل از رسیدن دشمن، از آن اطلاع نداشته باشد و فردي از بني‌عذره به نام مذكور را به عنوان راهنما به همراه داشت و به راه خود ادامه داد تا اينكه به ديار دشمن رسيد. آنها با نزديك شدن لشكر اسلام، خانه و كاشانة خود را ترك نمودند و پا به فرار گذاشته بودند و چارپايان و گوسفندان آنان به غنيمت مسلمانان درآمد.
همچنين فردي از آنان به اسارت مسلمانان درآمد که او را نزد رسول خدا (ص) آوردند. آن حضرت (ص) از او در مورد سایر سپاه پرسيد. گفت: وقتي از قدوم شما مطلع شدند، پا به فرار گذاشتند. رسول خدا (ص) اسلام را بر اين شخص عرضه كرد، او نيز پذيرفت و مسلمان شد. آن حضرت (ص) چند روزي در آنجا ماند و سپاه اسلام را به اطراف آن منطقه در تعقيب فراريان اعزام نمود، ولي موفق به دستگيري كسي نشد و سرانجام، لشكر اسلام به مدينه بازگشت. در مسير بازگشت، آن حضرت (ص) با عيينه بن حصن فزاري قرارداد صلح امضا نمود و عيينه از رسول خدا (ص) اجازه خواست تا بتواند شتران و گوسفندان خود را در 