نمان مي‌دانستند و بيشتر در جهاد مي‌كوشيدند! خداوند فرمود: من وضعيت شما را به آنها اطلاع مي‌دهم؛ سپس اين آيات نازل گرديد. 
امام بخاری از مسروق روايت مي‌نمايد كه ما از عبدالله بن مسعود در مورد اين آيه پرسيديم و گفت: ما نيز در اين مورد از رسول خدا (ص) جويا شديم. آن حضرت فرمود: ارواحشان در چينه‌دان پرندگان سبز رنگ است؛ آنها معلق به چراغهاي عرش مي‌باشند و در هر جا از بهشت بخواهند، گردش مي‌نمايند آنها از خدا چنین خواستند: بارالها! ارواح ما را به اجسادمان برگردان تا باري ديگر در راه تو كشته شويم، اما چون خداوند مي‌دانست كه نيازي به بازگرداندن آنها نيست، آنان را به حال خودشان رها نمود(2). 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر طبری، ج 4، ص 170.
2) مسلم، کتاب الإمارة، باب ارواح الشهداء فی الجنه، ج 3، ص 1502.مهم‌ترين رسانه تبليغاتي عهد نبوي، سرودن اشعار بود. شعرای مشركان بعد از بدر موضعگيري دفاعي داشتند و مرثيه مي‌خواندند، اما در احد كوشيدند تا پيروزي خود را بزرگ جلوه دهند و این پیروزی را یکی از افتخارات خویش می‌دانستند. اما در برابر اين غرور پوشالي مشركان كه افرادي چون هبيره بن ابي‌وهب، عبدالله بن زبعري ، ضرار بن خطاب و عمرو بن عاص آنرا فرماندهي مي‌كرد، از شاعران مسلمان، حسان بن ثابت، كعب بن مالك و عبدالله بن رواحه نیز در رد حملات مشرکان سکوت نکردند(1). 
قصيده‌هاي حسان بن ثابت چون صاعقه بر مشركان فرود مي‌آمد. او از شجاعت مسلمانان كه توانسته بودند، فرماندهان مشركان را به قتل برسانند، سخن می‌گفت و مشركان را كه نتوانستند از پرچم خود دفاع كنند و آن را رها كردند و سرانجام به دست‌زني افتاد، مورد نكوهش قرار داد و آنها را به بزدلي توصيف نمود.
قصاید اهانت‌آميز حسان، مشركان را به ياد ذلت و بزدلي‌اي انداخت كه در آغاز معركه به آن دچار شده بودند تا از اين طريق به پيروزي‌اي كه نهايتاً به آن دست يافتند، مغرور نشوند(2). 
اشعار حسان در مورد زني به نام عمره بنت علقمه حارثيه كه پرچم سپاه مشركان را بدست گرفت، از اين قرار بود: 
إذا عضل سقیت إلینا کانها
		جدابة شرک معلمات الحواجب

اقمنا لهم طعناً مبیراً منکِّلاً
		و حزناهم بالضرب من کل جانب

فلولا لواء الحارثیة اصبحوا
		یباعون فی الاسواق بیع الجلائب

«وقتي كه قبيله عضل به سوي ما فرستاده شد، به مثابه بچه آهوانی در دام افتاده و مشخص بودند. برآنها ضربات مهلك و نابودکننده وارد كردیم و با ضربات از هر طرف آنها را نگران ساختيم. و چنانچه پرچم حارثيه نمي‌بود، آنها چون كالاهاي فروشي در بازار فروخته مي‌شدند.»
غلام حبشي بني‌طلحه نیز چون پرچم را از حارثيه به قصد جنگ گرفت، تا كشته شد. در اين مورد حسان مي‌گويد:
فخرتم باللواء و شرُّفخر
		لواء حين رُدَّ الي صُؤاب

جعلتم فخركم فيه بعبد
		و ألام من يطأ عَفَر التراب

ظننتم و السفيه له ظنون
		و ما إن ذاك من امر الصواب(3) 

«به پرچم افتخار نموديد و چه افتخار بدي است كه پرچم شما بدست صواب سپرده شد. به پرچمي افتخار نموديد كه آخرالامر به دست غلامي افتاد؛ در حالي كه او پست‌ترين فردي است كه بر خاك، قدم نهاده است.
شما پنداشتيد و انسان نادان همواره در پندار بسر مي‌برد، اما عاقبت صواب چه شد؟»
كعب بن مالك نیز در رد بعضي از شعرای قريش چنین سروده است:
ابلغ قريشاً و خير القول اصدقه
		والصدق عند ذوي الألباب مقبول

أن قد قتلنا بقتلانا سراتكم
		اهل اللواء ففيما يكثر القيل

ويوم بدر لقيناكم لنا مداد
		فيه مع النصر ميكال و جبريل

ان تقتلونا فدين الحق فطرتنا
		والقتل في الحق عندالله تفضيل

و ان تروا امرنا في رأيكم سفها
		فرأي من خالف الإسلام تضليل(4) 

«به قريش برسان و بهترين سخن صادق‌ترين آن است؛ چراکه راستي نزد اهل خرد، همواره مقبول است. ما در برابر كشته‌شدگان خويش، سرداران و پرچمداران شما را كشتيم؛ پس چرا سخنان بیهوده‌ای بر زبان می‌آورید؟ ما روز بدر با امداد الهي و پيروزي‌اي كه ميكائيل و جبريل در آن نقش داشت، با شما روبرو شديم. اگر ما را بكشيد، دين حق فطرت ماست،‌ كشته شدن در راه حق نزد خداوند فضيلت و برتري است.
اگر شما بنابر تصورتان، دين ما را نابخردي مي‌دانيد؛ پس دیدگاه كساني كه با اسلام مخالفند، سراسر گمراهي و تباهي است.»
يكي از شگفت‌انگيزترين قصائدي كه در اين جنگ سرد سروده شده است، قصيده ضرار بن خطاب است كه قبل از مسلمان‌شدن به پيروزي رسول خدا و مهاجران در بدر افتخار می‌نمود. بنابراين، چنين مي‌سرايد:
فان تظفروا في يوم بدر فانما
		باحمد امسي جدكم وهو ظاهر

و بالنفر الأخيار هم أولياؤه
		یحامون فی اللاواء و الموت حاضر

بعد ابوبكر و حمزه فيهم
		و بد عن علي وسط من انت ذاكر

و يدعي ابوحفص و عثمان منهم
		وسعد اذا ما كان في الحرب حاضر

اولئك لا من نتجت من ديارها
		بنوالأوس و النجار حين تفاخر(5) 

«اگر در بدر پيروز شديد، علتش وجود احمد (ص) است كه حامي شما بود و او هميشه پيروز است. همين طور پيروزيتان به خاطر وجود بهترين افرادي بود كه دوستان احمد بودند و در شرایط اضطراري و مرگ‌آفرين از پرچم دفاع مي‌كردند. 
اگر آن را به یاد آوری، ابوبكر و حمزه و همين طور علي نیز در جمعشان بود.
آنها كساني بودند كه از نسل بني‌نجار و اوس نبودند كه به آنها افتخار كنند.»
ضرار بن خطاب با توجه به معيارهاي جاهلي، پيروزي مسلمانان را نیز بر اثر مسائل طايفه‌اي و قبيله‌اي دانست، اما كعب(رض)  در جواب او این گونه سرود:
و فینا رسول الله والأوس
		له معقل منهم عزیز و ناصر

و جمع بنی‌النجار تحت لوائه
		یمسون فی المأزی و النقع ثائر

در ادامه افزود: 
و کان رسول الله قدقال اقبلوا
		فولوا و قالوا: انما انت ساحر

لأمر اراد الله ان یهلکوا به
		ولیس لأمر حمه النار زاجر

وبیوم بدر اذ نرد وجوههم
		جبریل تحت لوائنا و محمد

«رسول خدا میان ما بود و قبيلة بني‌اوس و فردي قوي و نيرومند چون معقل در كنار او بود. طایفه بني‌نجار زير پرچمش بودند و با وجود اینکه گرد و غبار همه جا را فراگرفته بود، آنان به سوی جنگ می‌شتافتند.
پيامبر از همه خواسته بود كه دین اسلام را بپذیرند، امّا مشرکان سرپیچی کردند و گفتند تو ساحري بيش نيستي. خداوند بنابر حكمتي خواست تا آنها هلاك شوند و آنچه را خدا بخواهد كه در آتش بسوزد، چاره‌اي جز آن نيست. روز بدر وقتي كه چهره‌هاي آنها (مشركان) را برمي‌گردانديم، پرچمدار ما محمد و جبرئیل بود.»
مؤلف كتاب عقد فريد مي‌گويد: اين قطعه فخرآميزترين شعري است كه تا به حال عرب آن را سرود، است(6). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------
1) معین السیرة، ص 252-253.
2) التاریخ الإسلامی، ج 5، ص 21.
3) السیره النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 87.
4) همان، ص 164.
5) معین السیره، ص 252.
6) معین السیره، ص 252.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:416.xml">فصل اول: تلاش مشرکان جهت فروپاشی و تضعیف حکومت اسلامی</a><a class="folder" href="w:html:445.xml">فصل دوم: ازدواج پي