م شده بود، فرمود: دروغ مي‌گویي اي دشمن خدا! خداوند اينها را جهت رسوایي تو زنده نگه داشته است.
ابوسفيان گفت: زنده باد « هبُلْ»
پيامبر از ياران و اصحابش خواست تا در جوابش بگویند: الله أعلي و أجل «خدا از همه بالاتر و بزرگ‌تر است.»
ابوسفيان گفت: لنا العزّي و لاعزّي لكم «بت عزا از آن ماست و شما از آن محروم هستید.»
پيامبر فرمود جوابش را بدهيد! اصحاب گفتند: چه بگوئيم؟
فرمود بگویيد: الله مولانا ولا مولي لكم «خدا مولاي ما است و شما مولا نداريد.»
ابوسفيان گفت: امروز انتقام کشته‌شدگان بدر را از شما خواهیم گرفت؛ چراکه نتیجه جنگ یا پيروزي و يا شكست است. و افزود كه كشته‌شدگان شما به دستور من مثله نگردیده‌اند، اما ناراحت هم نيستم(1). 
در روايتي دیگر نیز آمده است كه عمر گفت: «كشته‌شدگان ما و شما هرگز برابر نيستند، جایگاه كشته‌‌شدگان ما بهشت و جایگاه كشته‌شدگان شما دوزخ می‌باشد.»(2) 
از سئوالات ابوسفيان در مورد پيامبر، ابوبكر و عمر چنين برمي‌آيد كه مشركان به خوبی به نقش اين افراد در پايداري اسلام و استوار بودن اساس و نظام دولت اسلام اطلاع داشتند و ظاهراً معتقد بودند با مرگ اين افراد اسلام سیر نزولی خود را طی خواهد نمود.
علل سكوت پیامبر اکرم (ص) در مقابل سخنان ابوسفيان نیز این بود که وي را غافلگير نمايند به اين صورت كه ابتداء به وي جواب ندادند و خواستند وي به اوج غرور و تكبر خود برسد و سپس ناگهان وي را از حقيقت ماجرا با شجاعت تمام مطلع ساختند.
ابن قيم در مورد این ماجرا مي‌گويد: رسول خدا (ص) زمانی به اصحاب و یارانش دستور داد تا درصدد مقابله با ابوسفیان برآیند که ابوسفيان نسبت به خدایان باطل خویش به اوج غرور و افتخار رسيد؛ چراکه با این عمل، عظمت توحيد و عزت مسلمانان نمايان گردد و ثابت شود كه خداوند متعال مغلوب نمي‌شود و سپاه خداوند نيز همواره پيروز خواهند بود.
سؤال مهم در عملکرد پیامبر با ابوسفیان این است که چرا هنگامي كه ابوسفيان از زنده بودن پيامبر و ابوبكر و عمر سئوال نمود، رسول خدا اجازة مقابله اصحاب را با او صادر ننمود؟ علت این امور را می‌توان این‌گونه بیان نمود كه خشم و غضب مسلمانان هنوز فروكش نكرده بود و زخمهايشان تازه بود، امّا هنگامي كه ابوسفيان از حد تجاوز نمود و خطاب به سپاهيانش گفت: مسلمانان را به شکستی عظیم دچار نموده‌اید، عمر(رض) نتوانست خود را كنترل نمايد و گفت: دروغ مي‌گویي اي دشمن خدا!
واکنش عمر (رض) علاوه بر اینکه بيانگر شجاعت ايشان در آن شرایط سخت بود، براي مشركان نیز آزاردهنده بود و حكايت از آن داشت كه سپاه مسلمانان، ضعيف و سست نشده است و خداوند متعال نیز دشمنان را توسط مؤمنان خوار و زبون می‌گرداند.
مهم آنكه زنده بودن اين سه نفر، بعد از اينكه ابوسفيان و قوم او تصور نابودي آنها را داشتند، در تضعيف روحيه دشمن اثراتی عميق‌تر از آن گذاشت كه در ابتدا به سؤالات او پاسخ داده مي‌شد. 
ابوسفيان تمام تلاش خویش را در جهت تضعیف‌نمودن سپاه اسلام به کار بست و خبر نابودي پيامبر و يارانش را به سپاه خويش اعلام مي‌نمود و رسول خدا (ص) نيز صبر مي‌كرد تا اينكه عمر(رض) در برابر ابوسفيان قد علم نمود و پاسخش را داد.
سكوت پاسخ ندادن در مرحله اولیه و پاسخ دادن در مرحلة دوم بهترين گزینه‌ای بود که عمر(رض) در برابر ابوسفیان اتخاذ نموده بود؛ چراکه پاسخ ندادن به ابوسفيان در ابتدا نوعي تحقير و اهانت به وي بود، اما هنگامي كه تصور نمود پيامبر و نیروهای اصلی سپاه اسلام كشته شده‌اند، بسیار مغرور و متكبر گرديد كه در آن شرایط، جواب‌دادنش بزرگ‌ترين اهانت و تحقير به وي محسوب مي‌گردید. بنابراين، پاسخ دادن عمر مخالف با دستور رسول خدا نبود. آخرالامر اينكه گزينه‌اي بهتر از سكوت نخست و پاسخ‌دادن در مرحله بعدي وجود نداشت(3).  
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
1) بخاری، مغازی، شماره 4043 – السیرة النبویة الصحیحه، ج 2، ص 392.
2) السیره النبویه الصحیحه، ج 2، ص 392.
3) زادالمعاد، ج 3، ص 202 – 203.بعد از اينكه ابوسفيان و سپاهش ميدان جنگ را ترک نمودند، رسول خدا (ص) به بررسي يارانش پرداخت. بعد از اینکه تعدادی از آنان از جمله: حمزه، مصعب، حنظله، سعد بن ربيع و ديگران را مشاهده نمود، فرمود: من بر اينها گواه هستم. كسي در راه خدا زخمي نمي‌شود، مگر اينكه روز قيامت چنان حشر مي‌شود كه زخمش رنگ خون و بوي آن ، بوي مشك دارد؛ بس هر كدام بيشتر قرآن حفظ دارد، ابتدا او را در قبر بگذاريد(1). 
جابربن عبدالله مي‌گويد: «پيامبر اکرم (ص) هر دو نفر از شهدای احد را با هم در يك چادر مي‌گذاشت؛ سپس سئوال مي‌نمود: كدام يك بيشتر قرآن حفظ كرده است؟ اگر به يكي اشاره مي‌شد، آن را در لحد مقدم مي‌نمود و مي‌فرمود: من روز قيامت بر اينها گواه هستم و دستور داد تا با خونشان دفن شوند و علاوه بر آن نه بر آنها نماز خواند و نه آنان را غسل داد.»(2) 
پيامبر اکرم (ص) دستور داد تا شهدای احد در مکانهایی که به شهادت رسیده‌اند، دفن شوند و كساني كه نیز به مدينه انتقال داده شده بودند، برگردانيده شوند(3). 
رسول خدا (ص) وقتی حمزه بن عبدالمطلب را با وضعیت مثله نمودن، مشاهده نمود، چنان گريست كه نزديك بود از حال برود و فرمود: «اگر صفيه غمگين نمي‌شد و این عمل من براي آیندگان سنت قرار نمی‌گرفت، جسد حمزه را رها مي‌نمودم تا پرندگان و

 درندگان از آن استفاده نمایند و چنانچه خداوند مرا بر قريش مسلط بگرداند، 30 نفر از آنان را مثله خواهم نمود.»
مسلمانان نيز با مشاهدة غم و اندوه پيامبر به خاطر از دست‌دادن عمويش گفتند: اگر برقريش دست يابيم، چنان آنها را مثله خواهيم كرد كه هرگز عرب نظير آن را مشاهده نكرده باشند(4).  
آن گاه خداوند اين آيه را نازل كرد:
(وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ) (نحل، 126)
«اگر انتقام گرفتيد، چنان انتقام بگيرید كه با شما معامله شده است و اگر صبر نمایيد، براي صابران بهتر است.»
در اين غزوه نیز مشركان به اعمال وحشيانه‌اي اقدام نمودند و شكم بسياري از شهدا را پاره و بينيها، گوشها و آلات تناسلي آنان را قطع كرده بودند(5) . با اين وجود رسول خدا و يارانش صبر نمودند و تعالیم قرآني را پذيرفتند و رسول خدا ضمن اينكه صبر و گذشت نمود،‌ كفارة سوگند خود را ادا نمود و از مثله‌كردن نهي كرد.
ابن اسحاق با استناد به روايت سمره بن جندب از وي چنین نقل مي‌نمايد: «رسول خدا(ص) در تمامی اوقات، ما را به صدقه‌دادن توصیه و از مثله‌نمودن نهي مي‌نمود.»(6) 
-----------------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 109.
2) بخاری، کتاب المغازی، شماره 3079.
3) سنن نسائی، به شرح سیوطی و حاشیه سندی، کتاب الجنائز، باب این بدفن الشهید؟ ج 4، ص 79، شماره 2006
4) السیرة النبویه، ابن هشام، ج 3، ص 106.
5) غزوه احد، ابی‌فارس، ص 104.
6) السیرة النبویه، ابن هش