ه كه شيرمردان اسلام صحنه‌هاي شگفت‌انگيزي از شجاعت و قهرماني به ثبت رسانيدند، از خودگذشتگي نشان دادند(1). 
تاريخ، شگفتيهاي قهرماناني همچون حمزه بن عبدالمطلب، مصعب بن عمير، ابودجانه، ابوطلحه انصاري، سعدبن ابي‌وقاص و تعداد زيادي امثال آنان را ثبت نموده است(2) . در مرحله اول جنگ، مسلمانان به پيروزي رسیدند(3) ؛ چنانكه آيه ذيل موید این موضوع است: 
 (ص)   (ص)  (رض)   •   (رض)(ص)   (رض)(ص)  (رض) (رض) (ص) •    •   (ص) •  (رض)   (رض) (رض) (رض)  (ص) (رض) (رض)  (ص) (ص)  (رض) (رض) 
	(آل عمران، 152)
«آن گاه كه آنان را به اجازة خدا از پاي در مي‌آوريد، خداوند وعده‌اش را برشما تحقق بخشيد تا اينكه سست شديد و اختلاف ورزيديد و نافرماني كرديد. بعد ازاينكه به شما نشان داد آنچه را دوست داشتيد، برخي از شما ارادة دنيا داشت و برخي ارادة آخرت؛ سپس خداوند شما را از آنان منصرف گردانيد تا شما را بيازمايد و خداوند داراي فضل و احسان بر مؤمنان است.»
تيراندازان با مشاهده شكست مشركان و همراهانشان و مشاهده غنایمی كه در ميدان جنگ رها شده بود، به فکر جمع‌آوری غنایم افتادند و تصور نمودند كه جنگ پايان رسيده است، بنابراين به اميرشان، عبدالله بن جبير، گفتند: «منتظر چه هستيد، ياران پيروز شدند؛ پس برای جمع‌آوری غنایم اقدام نمایید.»
عبدالله بن جبير گفت: مگر سخن رسول الله را فراموش كرديد؟
گفتند: به خدا سوگند باید سهم خويش را از غنيمت برگیریم(4). 
بدين صورت شروع به جمع‌آوری غنایم نمودند و به سخنان اميرشان توجه ننمودند.
عبدالله بن عباس (رض) وضعيت تيراندازان را اين گونه توصيف مي‌نمايد:
«تيراندازان با مشاهدة شکست مشرکان و دستیابی مسلمانان به غنایم، صحنة نبرد را ترک نمودند؛ به گونه‌ای که به صحنه آمدند و صفوف ياران رسول خدا انبوه گردید. هنگامي كه تيراندازان آن نكته حساس را خالي گذاشتند، سپاه مشركان از آنجا بر مسلمانان يورش بردند و سرانجام تعداد زيادي از مسلمانان را به شهادت رساندند.»(5) 
خالد بن وليد كه يكي از شهسواران مشركان بود، ‌از فرصت استفاده نمود و توانست مسلمانان را از دو جهت محاصره كند. مشركان با ديدن اين وضعيت، دوباره به ميدان آمدند و مسلمانان مواضع اولي خود را از دست دادند و بدون برنامه و با پراكندگي مي‌جنگيدند؛ به گونه‌ای که تشخیص افراد سپاه اسلام، از سپاه کفر امری دشوار بود و پدر حذيفه را به اشتباه كشتند.
مسلمانان يكي بعد از ديگري در ميدان به شهادت رسيدند و ارتباطشان با پيامبر قطع شد و شايع گرديد كه آن حضرت كشته شده است(6) . همه چيز با هم مخلوط شد و شدت جنگ به اوج خود رسيد. مشركان به هر مسلماني كه مي‌رسيدند، او را مي‌كشتند تا جایي كه توانستند خود را به پيامبر برسانند و سنگي به سوي پيامبر اکرم (ص) پرتاب نمودند كه بر اثر آن بيني و دندان مباركش شكست و سرش را زخمي كردند به گونه‌اي كه خون از آن فوران مي‌زد(7). 
انس مي‌گويد: در روز احد يكي از دندانهاي پيامبر شكست و سرش زخمي گرديد. خون از سرش جاري بود و مي‌گفت: قومي كه پيامبر خود را زخمي نمودند و دندانش را شكستند، چگونه رستگار مي‌شوند؟
چنانكه این آيه بیانگر این موضوع است: 
(لَيْسَ لَکَ مِنَ الأَمْرِ شَيْءٌ أَوْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ أَوْ يُعَذَّبَهُمْ فَإِنَّهُمْ ظَالِمُونَ) (آل عمران، 128)
«چيزي از كار در دست تو نيست، يا توبة آنها را خداوند مي‌پذيرد يا آنها را شكنجه مي‌دهد؛ زيرا آنها ظالم هستند.»
همچنين فردي از آنها به نام ابن قمئه بر مصعب بن عمير حمله كرد و او را به شهادت رسانيد و از آنجا كه مصعب شباهت زيادي به رسول خدا داشت، ابن قمئه شايع كرد كه محمد (ص) را كشته است(8). 
اين شايعه، تأثير نامطلوبي بر روحيه مسلمانان گذاشت؛ چنانكه موجب پراکندگی آنان را فراهم آورد و حتی بعضي به مدينه بازگشتند و به كلي وضعيت تغيير يافت و مسلمانان از شدت فاجعه نابسامان و دچار هرج و مرج گردیده بودند(9). 
تعدادي از مسلمانان از ميدان جنگ گريختند، برخي هم از جنگیدن بازایستادند، برخي بعد از اينكه تصور كردند پيامبر كشته شده است، شهادت را ترجيح دادند که يكي از آنان انس بن نضر بود. او از اينكه نتوانسته بود، در جنگ بدر حضور داشته باشد، تأسف مي‌خورد و همواره مي‌گفت: به خدا سوگند! اگر دوباره خداوند مرا در ركاب رسول الله در جنگ توفيق دهد، ‌خواهد ديد كه چه مي‌كنم.
انس بن نضر بر وعده‌اش وفا نمود؛ چنانكه روز احد برجمعي كه از شايعه مزبور خود را باخته بودند گذشت و گفت: چرا دست از جنگ کشیده‌اید؟ گفتند: پيامبر كشته شده است. گفت: اگر محمد كشته شده است، خداي محمد كه كشته نشده است. پس بهتر است به خاطر آنچه او كشته شده است شما نيز كشته شويد.
آن گاه چنين گفت: «بارالها! من در پيشگاه تو از آنچه اينها مي‌گويند، معذرت‌خواهي مي‌كنم و از آنچه مشرکان با آن اعتقاد دارند، اظهار برائت مي‌نمايم.» سپس با سعد بن معاذ برخورد كرد و گفت: اي سعد! من بوي بهشت را از جانب احد استشمام مي‌كنم. آن گاه وارد ميدان معركه شد و جنگيد تا به شهادت رسيد.
پس از اتمام معركه در بدن وي اثر هشتاد و اندي ضربه شمشير و سرنيزه يافتند به گونه‌اي كه شناخته نمي‌شد. فقط خواهرش او را از سر انگشتانش شناخت(10). 
خداوند در شأن انس بن نضر و امثالش، اين آيه را نازل كرد:
(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا) (احزاب، 23)
«برخي از مؤمنان صادقانه برعهدي كه با خدا بستند عمل نمودند، برخي به آرزويشان رسيدند و (شهيد شدند) برخي منتظرند و عهد خويش را تبديل ننمودند.»
خداوند در مورد کسانی که صحنه جنگ را ترک نمودند و به ندای پیامبر گوش ندادند، فرمود: 
(إِذْ تُصْعِدُونَ وَلاَ تَلْوُونَ عَلَى أحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوکُمْ فِي أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غُمَّاً بِغَمٍّ لِّکَيْلاَ تَحْزَنُواْ عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ مَا أَصَابَکُمْ وَاللّهُ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ) (آل عمران، 153)
«آن گاه كه پراكنده شديد و بركسي توجه نمي‌كرديد و پيغمبر از پشت سر، شما را صدا مي‌زد، سپس در برابر غم (كه به پيامبر رسانديد) خداوند به شما غم رساند، اين بدان جهت بود تا غمگين نشويد بر آنچه از دست داديد و نه هم برآنچه به شما رسيده است و خداوند از آنچه انجام مي‌دهيد، باخبر است.»
همچنين قرآن وضع