ر آنها مشکلات و موانعی قرار می‌دهند که میان دعوت و داعیان و مردم مانع می‌شوند بنابراین، خداوند بر بندگان مؤمن خود واجب کرده است که با هر کس که آنان از راه خدا باز می‌دارد، بجنگند(13). 
خداوند متعال می‌فرماید: 
(الَّذِينَ کَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمَالَهُمْ(1) وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَآمَنُوا بِمَا نُزِّلَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَهُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ وَأَصْلَحَ بَالَهُمْ(2) ذَلِکَ بِأَنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْبَاطِلَ وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِن رَّبِّهِمْ کَذَلِکَ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثَالَهُمْ(3) فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقَابِ حَتَّى إِذَا أَثْخَنتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزَارَهَا ذَلِکَ وَلَوْ يَشَاءُ اللَّهُ لَانتَصَرَ مِنْهُمْ وَلَکِن لِّيَبْلُوَ بَعْضَکُم بِبَعْضٍ وَالَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَلَن يُضِلَّ أَعْمَالَهُمْ(4)) (محمد، 1 – 4)
«کسانی که کافر می‌گردند و مردمان را از راه خدا باز می‌دارند، خدا همة کارهای ایشان را باطل می‌نماید و اما کسانی که ایمان بیاورند و کارهای نیک و شایسته بکنند و چیزی را باور دارند که بر محمد نازل شده است و آن هم حق است و از سوی پروردگارشان آمده است، خداوند گناهانشان را می‌بخشاید و بدیهایشان را نادیده می‌گیرد و حال و وضعشان را خوب می‌سازد. این بدان خاطر است که کافران از باطل پیروی می‌کنند و مؤمنان از حقی پیروی می‌کنند که از سوی پروردگارشان آمده است. این گونه خدا برای مردم مثالهای ایشان را بیان می‌دارد. هنگامی که با کافران روبرو می‌شوید، گردنهایشان را بزنید و همچنان ادامه دهید تا به اندازة کافی دشمن را ضعیف و درهم می‌کوبید. در این هنگام (اسیران را) محکم ببندید. بعدها یا بر آنان منت می‌گذارید و یا فدیه می‌گیرید تا جنگ، بارهای سنگین خود را بر زمین می‌نهد و نبرد پایان می‌گیرد. برنامه این است و اگر خدا می‌خواست خود از آنان انتقام می‌گرفت، امّا خدا خواسته است بعضی از شما را با بعضی دیگر بیازماید. کسانی که در راه خدا کشته می‌شوند، خداوند هرگز کارهایشان را نادیده نمی‌گیرد و بی‌مزد نمی‌گذارد.»
براساس مطالب ذکر شده این موضوع به اثبات رسید که جهاد، دربرگیرنده اهداف والا و منافعی بزرگ برای مسلمانان و دیگران است و نیز مشخص می‌شود که جهاد از آثار هجرت و نتیجه‌های مهم آن است و ستون پشتیبانی دولت اسلامی و باعث تحکیم پایه‌های اسلام محسوب می‌گردد(14). 
«یقیناً امت، بدون ارتش قوی، در معرض نابودی قرار می‌گیرد؛ چراکه دشمنانش چشم طمع به آن می‌دوزند و ازآن نمی‌ترسند، اما با داشتن لشکری قوی، دشمنان به ارادة آن احترام می‌‌گذارند و به هیچ وجه فکر تجاوز و حمله به چنین امتی به دل دشمن راه نخواهد یافت که در نتیجه صلح و آرامش حاکم می‌گردد.»(15) 
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) فی ظلال القرآن، ج 1، ص 187.
2) تفسیر نسفی، ج 3، ص 106 – الکشاف، ج 3، ص 16 – تفسیر المراغی، ج 6، ص 119.
3) تفسیر کشاف، ج 1، ص 382 – تفسیر ابی سعود، ج 1، ص 245.
4) تفسیر سعدی، ج 1، ص 309.
5) تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 154.
6) فی ظلال القرآن، ج 6، ص 3286.
7) تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 371.
8) الجهاد فی سبیل الله، د. عبدالله القادری، ج 2، ص 162.
9) تفسیر قرطبی، ج 5، ص 279.
10) المغنی، ج 9، ص 279.
11) حاشیة ابن عابدین، ج 4، ص 124.
12) المبسوط، سرخسی، ج 10، ص 85.
13) فقه التمکین فی القرآن الکریم، صلابی، ص 488.
14) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 453.
15) الحرکات العسکریه للرسول الاعظم فی کفتی المیزان، سیف الدین، ص 62.با استقرار مسلمانان در مدینه به رهبری پیامبر اکرم (ص) و تشکیل دولت اسلامی در جامعة جدید، مسلمانان و رهبرشان متوجه وضعیت اطراف خود و حمله‌ای که از سوی دشمنان دعوت در انتظار آنها بود، گردیدند؛ چراکه دعوت اسلامی می‌بایست مسیرش را به سوی هدف عالی خود که محمد به خاطر آن فرستاده شده بود، ادامه می‌داد.
قریش در مکه، پرداختن به مسئلة رهبری مدینه را در اولویت برنامه‌هایشان قرار داده بودند؛ زیرا آنها به هیچ وجه راضی نبودند که اسلام ابراز موجودیت کند و کیانی داشته باشد؛ چراکه اسلام و تشکیل حکومت اسلامی، کیان آنها را تهدید می‌کرد و بنای شرک را درهم می‌شکست. پس آنها به یقین می‌دانستند که موجودیت اسلام، به معنی پایان یافتن جاهلیت و شرک و رسوم پدران و نیاکان آنان است. از این رو لازم می‌دانستند که در برابر اسلام بایستند. اهل مکه تمام تلاش خود را مبذول داشتند تا پیامبر اکرم (ص) را از هجرت و رسیدن به مدینه باز دارند بنابراین، موضعی خصمانه در مقابل اسلام و نابود کردن مسلمانها اتخاذ کردند. این دشمنی همچنان بعد از هجرت پیامبر اکرم (ص) نیز ادامه یافت؛ چنانکه عبدالله بن مسعود(رض)  از سعد بن معاذ روایت می‌کند که او با امیه بن خلف (کافر قریشی) دوست بود. امیه هرگاه از مدینه می‌گذشت، نزد سعد می‌آمد و هرگاه سعد به مکه می‌رفت، نزد امیه اقامت می‌گزید. بعد از آمدن پیامبر اکرم (ص) به مدینه، سعد به قصد عمره رهسپار مکه شد و در آنجا نزد امیه رحل اقامت گزید و به امیه گفت: هرگاه حرم خلوت شد، به من بگو تا کعبه را طواف کنم. امیه هنگام ظهر به اتفاق سعد برای طواف بیرون شد. در اثناء راه، با ابوجهل برخورد نمود. ابوجهل گفت: ای اباصفوان!؟ این کیست که با تو همراه است؟ امیه گفت: سعد است. ابوجهل به سعد گفت: تو با امنیت کامل در مکه، خانة خدا را طواف می‌نمایی در حالی که شما آن شخص را که از دین خود دست کشیده است، جای داده‌اید؟! به خدا سوگند اگر اباصفوان نبود، سالم برنمی‌گشتی. سعد نیز صدایش را بلند کرد و گفت: به خدا سوگند اگر تو مرا از طواف خانه خدا بازداری، من تو را از چیزی باز خواهم داشت که بر تو دشوارتر خواهد بود و آن راه تجاری شما از کنار مدینه به شام است. این داستان بیانگر خشم و کینه‌توزی سران قریش نسبت به اهل مدینه می‌باشد و این عملکرد جدیدی در برابر اهل مدینه است که قبل از تشکیل دولت اسلامی، اهل مکه چنین رفتاری با آنها نداشتند و هیچ یک از اهل مدینه برای وارد شدن به مکه نیاز به این نداشت که در پناه کسی وارد شود و قریشیان قبل از تشکیل دولت اسلامی در مدینه از اینکه به جنگ با اهل مدینه بیندیشند، اکراه می‌ورزید، حتی آنها خطاب به اهل مدینه می‌گفتند: 
«سوگند به خدا! تنها قبیله‌ای از عرب که دوست نداریم میان ما و آنها جنگ بروز کند، شما هستید(1) . این داستان نیز بر این دلالت می‌نماید که قافله‌های تجاری قریش در راه خود به سوی شام تا زمان بروز این واقعه کاملاً در امنیت به سر می‌بردند و دولت اسلامی با آن برخورد نمی‌کرد و مکه تحریم اقتصادی نشده بود و اموال هیچ ق