رده‌ایم و هنگامی که با رؤسای شیطان صفت خود به خلوت می‌نشیند، می‌گویند: ما با شمائیم و مؤمنان را مسخره می‌نمائیم.»
نسفی بر این عقیده است که شیطانهای آنها کسانی هستند که در سرکشی همانند شیطان هستند و آنها جز یهودیان کسی دیگر نیستند(1). 
یهودیان در مدینه همراه منافقان علیه مسلمانان توطئه می‌کردند؛ چنانکه خداوند درباره این توطئه می‌فرماید: 
(بَشِّرِ الْمُنَافِقِينَ بِأَنَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا(138) الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْکَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ أَيَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ العِزَّةَ لِلّهِ جَمِيعًا(139)) (نساء، 138 - 139)
«به منافقان مژده بده که عذاب دردناکی دارند. این منافقان کسانی هستند که کافران را به جای مؤمنان به سرپرستی و دوستی می‌گیرند. آیا عزت را در پیش کافران می‌جویند؛ چرا که عزت و شوکت جملگی از آن خداست.»
استاد محمد دروزه می‌گوید: «جمهور مفسران بر این باورند که منظور از کافران در این آیه یهودیان هستد؛ زیرا در آیه، قرینه‌ای وجود دارد که بر این امر دلالت می‌نماید. همان طور که بعد از این آیه قرینه دیگری نیز هست و روشن است که دوستی گرفتن منافقان و عهد بستن با آنها با هم دواثر از آثار توطئه و هماهنگی محکم یهودیان و منافقان علیه دعوت اسلامی به شمار می‌رود.»(2) 
چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: 
(أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِم مَّا هُم مِّنکُمْ وَلَا مِنْهُمْ وَيَحْلِفُونَ عَلَى الْکَذِبِ وَهُمْ يَعْلَمُونَ(14) أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذَابًا شَدِيدًا إِنَّهُمْ سَاء مَا کَانُوا يَعْمَلُونَ(15) اتَّخَذُوا أَيْمَانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ(16)) (مجادله، 14 – 16)
«خبر داری از کسانی که گروهی را به دوستی می‌گیرند که خدا بر آنان خشمگین است. اینان نه از شمایند و نه از آنان چنین کسانی به گونة آگاهانه سوگند دروغ یاد می‌کنند. خداوند عذاب سختی را برای ایشان آماده کرده و تهیه دیده است؛ آنان چه کار بدی می‌کنند. سوگندهایشان را سپری ساخته‌اند و بدین وسیله مردمان را از راه یزدان بازداشته‌اند و لذا عذاب خوارکننده‌ای دارند.»
ماوردی در تفسیر این آیه می‌گوید: «منافقان با قومی دوستی گزیده‌اند که خداوند بر آنها خشم گرفته است وآنان یهودیان هستند(3)  و منظور از بازداشتن از راه خدا یعنی بازداشتن از جهاد به خاطر گرایش به یهودیان می‌باشد(4). 
همچنین یهودیان، منافقان را واداشتند تا جنگی علیه پیامبر اکرم (ص) بر افروزند. از اسامه بن زید (رض) روایت است که گفت: پیامبر اکرم (ص) سوار بر الاغی برای عیادت سعد بن عباده در محلة بنی حارث بن خزرج می‌رفت و این قبل از واقعه بدر بود. گذر پیامبر اکرم (ص) بر مجلسی افتاد که عبدالله بن ابی در آن حضور داشت. در آن مجلس، افرادی از مسلمانان و مشرکان و یهودیان حضور داشتند و عبدالله بن رواحه نیز در آن مجلس حضور داشت. باگرد و غبار آلوده شدن آن مجلس بر اثر سمهای حیوان، عبدالله بن ابی با چادرش دهان و بینی‌اش را بست و گفت : ما را غبارآلود نکنید. پیامبر اکرم (ص) سلام کرد و ایستاد و پایین آمد. آنان را به سوی خدا دعوت داد و برایشان قرآن تلاوت نمود. عبدالله بن ابی بن سلول گفت: ای مرد بهتر از آنچه تو می‌گویی، نیست. اگر واقعاً دعوت تو حق است با آن ما را در مجالس خصوصی ما، به اذیت نمودن ما مپرداز. به خانه‌ات برگرد و هر کس نزد تو آمد، برایش حکایت کن. عبدالله بن رواحه گفت: خیر. ای پیامبر خدا آن را در مجالس ما به ما برسان، ما آن را دوست می‌داریم؛ پس مسلمانان و مشرکان و یهودیان به ناسزاگویی یکدیگر پرداختند و نزدیک بود به یکدیگر حمله‌ور شوند. رسول خدا آنها را به نرمی و آرامش دعوت داد؛ سپس پیامبر اکرم (ص) بر حیوان خود سوار شد و نزد سعد بن عباده آمد. به سعد گفت: نشنیدی که ابوحبان چه گفت؟ و منظورش عبدالله بن ابی بود. چنین و چنان گفت. سعد بن عباده گفت: ای پیامبر خدا! او را ببخش و از او درگذر. سوگند به کسی که کتاب را بر تو نازل کرده است، در حالی خداوند این حق را بر تو نازل فرموده است که مردم مدینه توافق کرده بودند که عبدالله بن ابی را به ریاست خود برگزینند، امّا خداوند با اعطای این حق به تو مانع رسیدن او به این مقام گردید بنابراین، او ناراحت است و دست به چنین اعمالی می‌زند. پیامبر اکرم(ص) پذیرفت و او را معاف نمود(5). 
----------------------------------------------------------------------------------------
1) تفسیر نسفی، ج 1، ص 21.
2) سیرة الرسول، دروزه، ج 2، ص 179 – 180.‌
3) النکت والعیون، ماوردی، ج 4، ص 203.
4) همان.
5) صحیح بخاری، کتاب التفسیر، ج 8، ص 230 – 231، شمارة 4566.عبدالله بن سلام (رض) با اطلاع از ورود پیامبر اکرم (ص) به مدینه، نزد ایشان رفت و گفت: من تو را از سه چیز می‌پرسم که کسی جز پیامبران آنها را نمی‌داند : 1- اولین نشانة قیامت چیست؟ 2- اولین غذای بهشتیان چیست؟ 3- علّت شباهت فرزند به پدر و یا دائیهایش چیست؟
پیامبر اکرم (ص) فرمود: جبرئیل هم اینک مرا از این امور آگاه کرد. عبدالله گفت: از میان ملائکه او (جبرئیل) دشمن یهودیان است. پس پیامبر اکرم (ص) فرمود: اولین نشانة قیامت، آتشی است که مردم را از مشرق به سوی مغرب گسیل می‌دارد و اولین غذایی که اهل بهشت می‌خورند، اضافة جگر ماهی است و اما شباهت فرزند این گونه است که هرگاه مرد با زن آمیزش کند، اگر آب مرد سبقت بگیرد، فرزند شبیه پدر می‌شود و اگر آب زن سبقت بگیرد، فرزند شبیه مادرش می‌شود. عبدالله بن سلام فوراً شهادتین را بر زبان آورد و مسلمان شد وگفت: ای پیامبر خدا! یهودیان اهل تهمت و افترا هستند اگر از اسلام آوردن من با خبر شوند و از آنان در مورد من جویا شوی، به من ناسزا می‌گویند. پیامبر اکرم (ص) به دنبال یهودیان فرستاد، یهودیان آمدند و عبدالله به درون اتاق رفت. رسول خدا پرسید: عبدالله بن سلام در میان شما چگونه آدمی است؟ گفتند: او از همة ما عالم‌تر است و فرزند کسی است که از همة ما عالم‌تر بوده است و او بهترین ما و فرزند بهترین ماست. پس پیامبر اکرم (ص) فرمود: نظر شما در مورد او اگر مسلمان شود، چیست؟ گفتند خداوند او را از این کار پناه دهد. سپس عبدالله از اتاق بیرون آمد و گفت: «اشهد أن لا اله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله» همه یکصدا گفتند: او بدترین ما و فرزند بدترین ماست و به او توهین کردند و به او ناسزا گفتند(1) . و آنان هر کس از علما و دانشمندانشان که مسلمان می‌شد، او را اذیت می‌کردند؛ چنانکه قرآن از این مؤمنان دفاع نموده و فرموده است: 
(لَيْسُواْ سَوَاء مِّنْ أَهْلِ الْکِتَابِ أُمَّةٌ قَآئِمَةٌ يَتْلُونَ آيَاتِ اللّهِ آنَاء اللَّيْلِ وَهُمْ يَسْجُدُونَ(113) يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَيُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَأُوْلَئِکَ مِنَ الصَّالِحِي