 علی، دارالنفائس، ص 98 به نقل از الهجرة فی القرآن الکریم، ص 151.
3) البخاری، کتاب التفسیر، باب (ان الذین توفاهم الملائکه).
4) زادالمسیر، ابن حوزی، ج 2، ص 97 – تفسیر قاسمی، ج 3، ص 399.
5) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 161.
6) فی ظلال القرآن، ج 2، ص 473.
7) روح المعانی، آلوسی، ج 5، ص 128 – 129 – اسباب النزول، واحدی، ص 181.
8) الهجرة النبویه المبارکه، ص 124.
9) همان، ص 125.
10) همان، ص 126.
11) الهجرة فی القرآن الکریم، ص 167.اوضاع اخلاقی اعراب نابسامان شده بود؛ آنها دلباختة شراب و قمار بودند؛ غارت و راهزنی و یورش بر قافله‌ها، تعصب، ستم، خونریزی، گرفتن انتقام، غصب اموال و خوردن مال یتیمان و داد و ستد براساس ربا و دزدی و زنا میان آنان رواج پیدا کرده بود. زنا در میان کنیزها و روسپی‌‌هایی که پرچم بر خانه‌هایشان می‌افراشتند، وجود داشت و زنان آزاده کمتر مرتکب زنا می‌گشتند و ادعای ما بر صحت این موضوع این است که پیامبر بعد از فتح مکه وقتی خواست از زنان بیعت بگیرد خطاب به آنان فرمود: با خداوند شریک نگیرید و دزدی و زنا نکنید. هند دختر عتبه و همسر ابوسفیان گفت: مگر زن آزاده زنا می‌کند؟!(1) 
پس این بدان معنی نیست که تمامی اعراب پایبند اصول اخلاقی نبودند؛ بلکه بسیاری از آنان از زنا، خوردن شراب، ریختن خون دیگران، ظلم نمودن، خوردن مال یتیم و از داد و ستد براساس ربا پرهیز می‌نمودند(2)  و دارای خصلتهای نیک و ویژگیهای ارزشمندی بودند که آنها را شایسته ساخت که پرچم اسلام را به دوش بگیرند و از جمله عادتها و ویژگیهای ارزشمند و پسندیده می‌توان به امور ذیل اشاره کرد: 
1- ذکاوت و هوشیاری
اعراب از قلبهایی بدون کینه برخوردار بودند و فلسفه، خرافات و سفسطه که زدودن آن از دلها مشکل است آن طور که در ملتهای هندی، رومی، یونانی و فارسی نفوذ کرده بود، در دلهای عربها نفوذ نکرده بود. گویا دلهای اعراب از قبل برای حمل بزرگ‌ترین رسالت الهی یعنی دعوت اسلامی، آماده شده بود. 
اعراب با حافظه‌ترین ملت عصر خود شناخته شدند و از آنجا که قدرتهای فکری و استعدادهای فطری و طبیعی آنان قبلاً در فلسفه‌های خیالی و مجادله‌های بی‌نتیجة بیزانسی و مذاهب پیچیده کلامی صرف نشده و از بین نرفته بود(3) ، لذا اسلام، استعداد، حافظه و هوشیاری آنها را در راه دین به کار بست و گستردگی ادبیات و نعمتهایشان دلیلی بر استعداد فوق العاده و قوت حافظه آنها می‌باشد. وقتی عسل هشتاد، روباه دویست، شیر پانصد، شتر نر هزار و همچنین شمشیر، دارای نامهای متعدد و فاجعه چهار هزار نام داشته باشد شکی نیست که یادگیری همه این اسمها به حافظه‌ای قوی و ذهنی مستعد نیازمند بوده است.(4) 
هوشیاری و تیزهوشی آنها تا حدی بود که نه تنها با تلفظ؛ بلکه با اشاره نیز مطالب را می‌فهمیدند و مثالها و نمونه‌های زیادی بر این مطلب گواه است.(5) 
2- سخاوت و بزرگواری
سخاوت و بخشش، ریشه در اخلاق عربها داشت؛ حتی اگر فردی از آنها جز یک اسب یا شتر نداشت، با آمدن مهمان شتابان اسب یا شترش را ذبح می‌نمود، بعضی تنها به غذا دادن انسانها اکتفا نمی‌کردند؛ بلکه حیوانات وحشی و پرندگان را نیز خوراک می‌دادند. چنانکه سخاوت حاتم طائی ضرب‌المثل بود و کاروانیان خبر آن را به هر سو می‌بردند.(6) 
3- شجاعت و مردانگی
اعراب، اهل شجاعت و جوانمردی بودند. برای آنان مرگ در نبرد از مرگ بر روی بستر، خوشایندتر بود و اگر کسی در نبرد کشته می‌شد، با افتخار می‌گفتند: قبل از او پدر و برادر و عمویش نیز کشته شده‌اند! و به خدا سوگند، ما با سر نیزه‌ها و زیر سایه شمشمیرها خواهیم مرد.
عربها فطرتاً انسانهایی با شهامت و دلیر بودند بنابراین، پایمال کردن حق ضعیف توسط قوی را امری ناشایست می‌دانستند و هر کس نزد آنان پناهنده می‌شد، پناهش می‌دادند و پناه‌ندادن به چنین شخصی را خواری و ذلت می‌دانستند.
4- عشق آزادی و نپذیرفتن ذلت و خواری
عرب فطرتاً به آزادی عشق می‌ورزید و برای آن زندگی می‌کرد و در راه آن می‌مرد؛ چراکه عرب با آزادی رشد کرده بود و هیچ کسی بر او سلطه‌ای نداشت و نمی‌پذیرفت که با ذلت زندگی کند یا شرافت و آبرویش مورد تعرض و دستخوش قرار بگیرد، گرچه به قیمت زندگی‌اش تمام می‌شد.(7) 
عمرو بن هند، پادشاه حیره، از مشاوران خود پرسید : آیا از عربها کسی را سراغ دارید که مادرش از خدمتگزاری مادرم اباء ورزد؟ گفتند : بله مادر عمرو بن کلثوم، شاعر فقیر، از خدمتگزاری مادرت اباء می‌ورزد.
پادشاه، عمرو بن کلثوم و مادرش را به حضور خواست و به مادرش گفت: پس از صرف غذا، به مادر عمرو بن کلثوم بگو ظرفی را که در کنارش است، به تو بدهد. مادر پادشاه چنین کرد، ولی مادر عمرو نپذیرفت و گفت: خودت بلند شو و آن را بردار و چون مادر پادشاه به طرز حاکمانه‌ای خواسته‌اش راتکرار کرد، مادر عمرو فریاد زد و گفت : وای بر ذلتی که دامنگیر قبیلة تغلب شده است. پسرش صدای مادر را شنید و به شدت خشمگین شد و شمشیر پادشاه را که در خیمه آویزان بود، برداشت و سر پادشاه (عمروبن هند) را برید و با قبیلة بنو تغلب به غارت اموال آنها پرداختند. سپس شعری سرود که خطاب به پادشاه می‌گفت: 
ما را آهسته آهسته تهدید می‌کنی و می‌ترسانی؟ چه زمانی ما کلفت مادرت بوده‌ایم؟ اگر پادشاه حق مردم را زیر پا نماید و به آنها زور بگوید ما نمی‌پذیریم که ذلت را در میان خود قرار دهیم.(8) 
5- وفای عهد و صراحت و صداقت‌گویی
دروغگویی را عیب می‌دانستند و به عهد و پیمان خود وفادار بودند؛ از این رو برای پذیرش اسلام گواهی دادن زبانی آنان کافی بود. هر چند درگیری میان پیامبر اکرم (ص) و قریش به شدت رواج داشت، امّا وقتی هرقل خصوصیات پیامبر اکرم (ص) را از ابوسفیان پرسید، او با کمال صراحت به بیان ویژگیهای پیامبر اکرم (ص) پرداخت و دربارة این امر چنین گفت: می‌ترسیدم که دروغی به من ثبت شود و اگر نه در مورد او دروغ می‌گفتم(9) . نعمان بن منذر به کسری در مورد وفاداری عربها گفت: «اگر فردی از آنان سخنی بگوید یا اشاره‌ای بنماید، پس آن گرهی است که برای باز کردن آن مگر جانش را بگیرند و اگر کس چوبی را رهن بگذارد، رهن او پذیرفته می‌شود و ذمه‌اش نقض و تحقیر نمی‌شود. آنها چنین‌اند که اگر به فردی از آنان خبر برسد که فلانی به او پناهنده شده است، حاضر می‌شود که تمام قبیله‌‌اش را در راه حفاظت آن شخص از دست بدهد. همان طور که اگر فردی با پناهندة او درگیر شود، تمام قبیله آن شخص را به قتل می‌رساند.»(10) 
وفاداری از خصوصیات اخلاقی ریشه‌دار در عربها بود و با ورود اسلام وفاداری اعراب به سمت و سویی سالم و درست سوق داده شد و پناه دادن به برده، خائن و بدعت‌گزار، هر چند از خویشاوندان و دارای مقام بزرگی بود، امری نادرست شمرده گردید و پیامبر اکرم (ص) در این مورد فرموده است: «خداوند لعنت کند کسی را که خائن و بدعت‌گزاری را پناه بدهد.»(11) 
از داستانهایی که دلالت بر وفاداری عربها می‌نماید، داستان حارث بن عباد است: (حارث بن عباد، قبیلة بکر را برای جن