گار گردید و جامعه با واقعیت خود درگیر شد و در نتیجه ارزشها مضطرب و آشفته گشت و اخلاق از بین رفت و معاملات و برنامه‌ها و ایدئولوژیها فاسد گردید و هرگز آخر این امت اصلاح نخواهد شد مگر با چیزی که اول این امت با آن اصلاح شده است و اینکه فقط از خدا بترسی و از دیگران هراس نداشته باشی و به او امیدوار باشی و به کسی جز او امیدوار نباشی.(2) 
از جمله کیفرهایی که خداوند به متخلفان هجرت وعده داده است، سرانجام بد آنها است؛ چنانکه خداوند متعال می‌فرماید: 
(إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا) (نساء، 97)
«بی‌گمان کسانی که فرشتگان به سراغشان می‌روند و بر خود ستم کرده‌اند، بدیشان می‌گویند کجا بوده‌اید؟ گویند : ما بیچارگانی در سرزمین (کفر) بودیم. گویند : مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن کوچ کنید؟ جایگاه اینها دوزخ است و چه بد جایگاهی و چه بدسرانجامی.»
بخاری از ابن عباس روایت کرده است که مردمانی از مسلمانان که جرأت نداشتند اسلام خود را در جنگ آشکار بکنند، همراه مشرکان بودند و بر سیاهی لشکر آنها می‌افزودند. وقتی تیری پرتاب می‌شد و به آنها اصابت می‌کرد وکشته می‌شدند، آن گاه خداوند این آیه را نازل کرد :
(إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ) (3)
«بی‌گمان کسانی که فرشتگان برای قبض روح به سراغشان می‌روند و بر خود ستم کرده‌اند.»
از ابن عباس (رض) روایت است که گفت: «گروهی از مردم مکه مسلمان شدند و آنها اسلام را بی‌ارزش می‌دانستند. مشرکان در جنگ بدر آنها را با خود آورده بودند و برخی از آنها کشته شدند و این آیه نازل گردید:
(إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ کُنتُمْ)
سپس این آیه را برای مسلمانانی که در مکه مانده بودند، نوشتند که دیگر از آنها عذری پذیرفته نیست. می‌گوید: پس آنان خواستند از مکه بیرون بیایند ولی مشرکان آنها را دستگیر کردند و به فتنه و شکنجه مبتلا شدند، آن گاه این آیه در حق آنها نازل شد: 
(وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ) (عنکبوت، 10)
«در میان مردم کسانی هستند که می‌گویند ایمان آورده‌ایم، اما هنگامی که به خاطر خدا مورد اذیت و آزار قرار گرفتند، شکنجة مردمان را همسان عذاب خدا می‌شمارند و هنگامی که پیروزیی از سوی پروردگارت نصیب گردد، خواهدگفت: ما که با شما بوده‌ایم. آیا خداوند آگاه‌تر به آنچه در سینه‌های جهانیان است نمی‌باشد؟.»
مسلمانها این آیه را نیز برای آنها نوشتند و فرستادند، آن گاه آنان بیرون آمدند و از هر چیزی ناامید شدند؛ سپس این آیه در مورد آنها نازل شد: 
(ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِينَ هَاجَرُواْ مِن بَعْدِ مَا فُتِنُواْ ثُمَّ جَاهَدُواْ وَصَبَرُواْ إِنَّ رَبَّکَ مِن بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَّحِيمٌ) (نحل، 110)(4) 
«سپس بدان ای محمد که پروردگار تو نسبت به کسانی که مورد شکنجه و آزار قرار گرفتند و بعد از آن جهاد نمودند، شکیبایی ورزیدند دارای مغفرت و مرحمت بسیاری است.»
خداوند کسانی را که هجرت نکرده‌اند چنین توصیف نمود که آنها بر خود ستم کرده‌اند و منظور از ستم در این آیه، این است که کسانی که در دارالکفر اسلام آورده و آن جا باقی مانده‌اند و به مدینه هجرت نکرده‌اند؛ با هجرت نکردن بر خود ستم نموده‌اند(5)  و چون خود را از زندگی والا و تمیز و آزاد در دارالاسلام محروم کرده‌اند و خود را پایبند به زندگی خوار و زبون همراه ناتوانی و ستمدیدگی در دارالکفر کرده‌اند، بر خود ستم کرده‌اند وخداوند آنها را به دوزخ وعده داده است و منظور کسانی هستند که در دین خود دچار فتنه شده‌اند(6) . و در این آیه کریمه کسانی که هجرت نکرده‌اند به این سرانجام تهدید شده‌اند. بنابراین، اصحاب به دستور خداوند موظف گردیدند و برای اجرای فرمان خدا و به خاطر ترس از کیفر او به جامعة اسلامی در مدینه پیوستند و این وعید و هشدار در وجود اصحاب (رض) اثر گذاشت؛ چنانکه وقتی این آیه به ضمره بن جندب رسید(إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ) او در مکه بود و به فرزندش گفت: مرا سوار کنید. من از مستضعفان نیستم و من راه را بلد هستم و من امشب در مکه نمی‌مانم؛ پس او را بر تختی گذاشتند و به سوی مدینه رهسپار شد. او پیرمرد کهنسالی بود؛ پس در تنعیم جان سپرد و وقتی مرگ به سراغش آمد با اندوه و تأثر می‌گفت: بار خدایا این از طرف تو و این از طرف پیامبرت می‌باشد، من بر آنچه پیامبرت با تو بیعت کرده است، بیعت می‌کنم و وقتی خبر وفاتش به صحابه رسید گفتند: کاش او به مدینه می‌رسید و آنجا می‌مرد(7) . آن گاه این آیه نازل شد: 
(إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً(98) فَأُوْلَئِکَ عَسَى اللّهُ أَن يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَکَانَ اللّهُ عَفُوًّا غَفُورًا(99)) (نساء، 98 – 99)
«مگر بیچارگانی از مردان و زنان و کودکانی که کاری از آنان ساخته نیست و راه چاره‌ای نمی‌دانند؛ پس امید است که خداوند از آنان درگذرد و خداوند بس عفوکننده و آمرزنده است.»
براساس آیه‌ها و روایتهای ذکر شده به این نتیجه می‌رسیم که اصحاب در راستای اجرای فرامین الهی سر از پا نشناختند و فرامین الهی را در هر شرایطی اعم از سختی و آسانی و در هر شرایطی اجرا می‌کردند و این بیانگر آن است که آنها برای خود عذر نمی‌تراشیدند و به دنبال رخصتها نبودند(8). 
براساس بعضی روایات، ضمره بن جندب مریض و ناتوان بود(9)  بنابراین، با خود می‌‌گوید : می‌تواند به کمک دارایی خود به مدینه برود؛ پس عذری ندارد. این فقه و بینش نشأت گرفته از ایمان و یقین و اخلاص والا بود(10). 
بعد از آنکه خداوند وعید و هشدار خود را برای متخلفان هجرت بیان داشت که آنها سرانجام بدی خواهند داشت، در این مورد کسانی را استثناء کرد که چاره‌ای جز ماندن در دارالکفر و در معرض فتنه قرار گرفتن و محرومیت از دارالاسلام را نداشتند مانند پیرمردان و ناتوانان و زنان و کودکان.
و سرنوشت آنها را وابسته به امیدوار بودن آنها به بخشش و آمرزش و رحمت خدا به خاطر عذر آشکار آنها و توانایی نداشتن آنها به هجرت قرار می‌دهد(11). 
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
1) تردیدی نیست که قدرت حکومت اسلامی از مقاصد شریعت حفاظت می‌نماید.
2) تفسیر سوره فصلت، دکتر محمد صال