<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">الگوی هدایت (تحلیل وقایع زندگی پیامبر اکرم)</a></body></html>امپراطوری ایران، معروف به فارس یا کسری از نظر وسعت از امپراطوری روم شرقی، بزرگ‌تر بود و ادیان زیادی مانند زرتشتی و مانوی در آن رواج داشت. در اوایل قرن سوم میلادی، شخصی به نام مانی، آیین مانوی را به وجود آورد؛ سپس در اوائل قرن پنجم میلادی آیین مزدک ظهور کرد که اساس آن بر پایة بی‌بندوباری و لجام گسیختگی بنیان نهاده شده بود و اموال و داراییهای مردم برای همه، مباح شمرده می‌شد و این امر باعث شورش کشاورزان و سبب زیاد شدن چپاولگرانی گردید که به کاخها یورش می‌بردند و ثروت و دارایی موجود در آنها را به یغما می‌بردند و زنان را به اسارت می‌گرفتند و املاک و زمینهای مردم را تصرف می‌نمودند که در نتیجة آن، زمینها و خانه‌ها خالی از سکنه شد به گونه‌ای که چنین احساس می‌شد که اصلاً در آنجا کسی نبوده است.
پادشاهان، سلطنت را از پدرانشان به ارث می‌بردند و خود را بالاتر از سایر انسانها تصور می‌نمودند و خودرا از نسل خدایان می‌پنداشتند. ثروت و درآمد کشور در انحصار آنها بود و آن را صرف تجمل‌گرایی و خوشگذرانی می‌نمودند و زندگی آنان به زندگی حیوانات شبیه بود تا جایی که بسیاری از کشاورزان برای در امان بودن از مالیاتهای سنگین و خدمت اجباری نظامی، کارشان را ترک می‌کردند و به دیرها و عبادتگاهها پناه می‌بردند. مردم، در میان جنگهای خونین و خانه برانداز ایران و روم که سالها طول می‌کشید، مانند هیزم بی‌ارزشی به کار گرفته می‌شدند. در صورتی که این جنگها هیچ عایدی برای ملت نداشت و تنها چیزی که عاید کشور می‌شد، اجرای فرمان پادشاهان بود(1). 
---------------------------------------------------------------------------------------
1) السیرة النبویه، ندوی، ص 32 -33.ضماد ازدی به مکه آمده بود و از تبلیغات و یاوه‌گوییهای مشرکان در مورد پیامبر اکرم(ص) متأثر گردیده بود و گمان می‌کرد که پیامبر اکرم (ص) واقعاً فردی مجنون و دیوانه است. ضماد از قبیله ازد بود. او جنون را معالجه می‌کرد، وقتی از بی‌خردان مکه شنید که محمد (ص) دچار جنون شده است با خود گفت: من اگر این مرد را می‌دیدم، شاید خداوند او را به دست من، بهبود بخشد. بنابراین، با پیامبر اکرم (ص) ملاقات کرد و گفت: ای محمد من دعای این بیماری را می‌دانم و می‌خوانم و خداوند هر کس را که بخواهد به دست من شفا می‌دهد. آیا می‌خواهی برایت دعا بخوانم تا خوب شوی؟
پیامبر اکرم (ص) سخنانش را این گونه آغاز کرد: «ان الحمدلله نحمده و نستعینه و نستغفره ، من یهده الله فلا مضل له و من یضلل فلا هادی له، و اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً عبده و رسوله، اما بعد».
«ستایش خداوند را سزاست. او را ستایش می‌گوییم و از او یاری می‌جوییم، هر کس را که خداوند هدایت نماید؛ کسی او را گمراه نمی‌کند و هر کس را که خداوند گمراه نماید، هیچ هدایت‌کننده‌ای برای او نخواهد بود و من گواهی می‌دهم که هیچ معبودی جز خدا نیست. یگانه است و شریکی ندارد و گواهی می‌دهم که محمد بنده و فرستادة اوست.»
ضماد گفت: سخنانت را باز برایم تکرار کن. پیامبر اکرم (ص) سخنانش را تکرار نمود.
ضماد گفت: من سخنان کاهنان، جادوگران و شاعران را شنیده‌ام، ولی سخنانی شبیه سخنان تو نشنیده‌ام. سخنانت در اعماق دریاها نیز اثر می‌گذارد.
دست خود را داراز کنید تا بر اسلام با تو بیعت کنم.
پس با پیامبر بیعت نمود و مسلمانان شد. پیامبر اکرم (ص) فرمود: از طرف قومت نیز بیعت کن. گفت: از طرف خود و قبیله‌ام بیعت می‌کنم. بعداً که دولت اسلامی در مدینه شکل گرفت و پیامبراکرم(ص)  سریه‌ها و لشکرهایی را می‌فرستاد گذر لشکر اسلام، بر قوم ضماد افتاد. فرمانده به لشکریان گفت: آیا از اینها چیزی بر گرفته‌اید؟ مردی از قوم گفت : من آفتابه‌ای از اینها برای خود برداشته‌ام. گفت: آن را باز گردانید؛ زیرا این قوم ضماد است(1). 
فواید و درسهایی که از این واقعه فرا گرفته می‌شوند:
الف – تبلیغات قریش و تخریب و بدنام کردن شخصیت پیامبر اکرم (ص) و متهم کردن وی به دیوانگی و جنون، ضماد را بر آن داشت تا نزد پیامبر برود و با افسون و اذکار مخصوص خود، او را معالجه نماید، ولی نهایتاً این امر موجب گردید ضماد و قومش به اسلام بگروند.
ب – دو صفت بردباری و شکیبایی در شخصیت پیامبر اکرم (ص) روشن می‌گردد؛ چنانکه ضماد به پیامبر اکرم (ص) پیشنهاد کرد که می‌خواهد بیماری جنونش را معالجه نماید و این امر، می‌توانست خشم پیامبر اکرم (ص) را بر انگیزد، اما پیامبر خدا با بردباری و آرامی به استقبال ماجرا رفت که موجب تسلیم ضماد، در مقابل رسول خدا گردید.
ج – خطبه‌ای که پیامبر خدا، ارائه داد بیانگر تعظیم، بزرگداشت، ستایش پروردگار و اختصاص عبادت برای الله می‌باشد، از این رو آن حضرت اغلب سخنرانیها و موعظه‌هایش را با این خطبه آغاز می‌نمود.
ح – ضماد از شیوایی و قوت گویایی پیامبر خدا، متأثر شد؛ زیرا سخن آن حضرت از قلبی آکنده از ایمان و یقین و حکمت بر می‌خاست بنابراین، سخنانش بر قلبها اثر می‌گذاشت و آنها را وادار به پذیرش اسلام می‌نمود.
خ – اینکه ضماد، بی‌درنگ اسلام را پذیرفت، دلالت بر این دارد که اسلام دین فطرت است و انسانها هر گاه وجودشان را از فشارهای داخلی و خارجی پاک و مبرا سازند، گفته‌ای و یا مشاهدة رفتاری پسندیده، اسلام را می‌پذیرند.
د – علاقه شدید رسول خدا و تلاش ایشان برای انتشار دعوت؛ چنانکه با اسلام آوردن ضماد، از وی برای اسلام آوردن قومش بیعت گرفت.
ش – اهمیت دعوت به سوی خدا، چنانکه تنها به مسلمان شدن ضماد اکتفا نکرد؛ بلکه از او بیعت گرفت تا قومش را به اسلام دعوت بدهد.
ص – احترام قائل شدن به نیکوکاران و سابقین در خیر؛ چنانکه صحابه با قوم ضماد به خوبی رفتار کردند(2). 
و – در حدیث برخی از راهکارها و وسایل تربیتی که پیامبر اکرم (ص) در مورد ضماد از آن استفاده نمود، بیان شده‌اند مانند: تأنی و حوصله در سخن گفتن، روش گفتگو، توجیه مستقیم و برخی صفات که در شخصیت آن حضرت به عنوان مربی نماد پیدا کرده بود مانند : صبر، بردباری و تشویق به انجام دادن خوبیهای بیشتر.
-------------------------------------------------------------------------------
1) مسلم، کتاب الجمعه، باب تخفیف الصلاة و الخطبه، شمارة 868.
2) التاریخ الاسلامی، حمیدی، ج 1، ص 132 – 133، الوحی و تبلیغ الرساله، یحیی الیحیی، ص 111 – 113. عمرو بن عبسه سلمی می‌گوید: من در دوران جاهلیت به این موضوع که مردم در گمراهی به سر می‌برند و آیین درستی ندارند، واقف بودم؛ چرا که آنان بتها را پرستش می‌کردند تا اینکه خبر بعثت پیامبر اکرم (ص) به من رسید، بر شترم سوار شدم و نزد او آمدم. دعوت پیامبر اکرم(ص)  در آن روزها، مراحل پنهانی خویش را طی می‌نمود؛ چرا که پیامبر اکرم (ص) از جانب قومش احساس خطر می‌نمود. جستجو کردم تا اینکه نزد او رفتم و گفتم: تو چه کاره هستی؟ گفت: من پیامبر خدا هستم. گفتم پیامبر چیست؟ گ