 فعلي در جامعه ايران آن نيست كه روحاني نمي تواند عليه روحاني حاكم انتقاد كند و هر كسي هم كه انتقاد كند مارك وهابي و سني و كافر و آمريكايي مي خورد؟ اگر سياست شما عين ديانت شماست پس چطور در فريضه ديني امر به معروف و نهي از منكر ناگهان سياست از دين جدا مي شود؟ و هركس اينكار را بكند ضد دين، مرتد، محارب با خدا، مفسد في الارض و ضد ولايت فقيه مي شود؟ 
105-	شما برخي از سخنان ائمه را كه در تاييد و ستايش حضرت عمر و ابوبكر وارد شده، حمل بر تقيه مي‌كنيد. شما معتقديد ائمه علم غيب داشته و دقيقاً مي‌دانسته‌اند در كجا و كي و توسط چه شخصي به شهادت مي‌رسند. پس با داشتن اين علم غيب، تقيه، چه معنايي داشته است؟ در كتاب كافي حديثي هست مبني بر اينكه امامان از زمان شهادت خود باخبرند و حتي به اختيار خويش مي ميرند، پس با اين وجود تقيه به چه معناست؟ چون تقيه براي حفظ جان است و چنانچه كسي بداند فرد مقابلش قاتل نيست پس ديگر تقيه ندارد.
106-	در قرآن صريحاً ذكر شده كه مومنين مي‌گويند که بين هيچيك از پيامبران فرقي قائل نمي‌شويم (لا نفرق) چرا شما ائمه را از همه انبياء حتي پيامبران اولي العزم بالاتر مي‌دانيد.
107-	چرا نبي اكرم ص با وجود حضور حضرت فاطمه و حضرت علي احاديثي دارند كه به اصحاب گفته اند قرآن را از برخي از اصحاب فرابگيرند؟ و چرا ايشان افرادي به جز خاندان خود را براي تبليغ اسلام به ساير قبايل مي فرستادند؟ مگر نه اينكه فقط اهل بيت صلاحيت اين كارها را دارند؟ يعني فقط: حضرت فاطمه 15 ساله و حضرت علي 25 ساله و حسن و حسين 7 و 8 ساله؟!!
108-	تمامي استنادات و تنها برگ برنده شما اين است كه مي گوييد: دلايل ما در كتب اهل سنت نيز وجود دارد! لطفاً بيان بفرماييد اشاره به وجود 13 امام و اشاره به تحريف قرآن در كتب شيعه آيا مي تواند عليه شيعه بكار رود؟ و اينكه بگوييم: شيعه به اين مسائل معتقد است؟ به هر حال تفاوت شما با اسلام شناسان مغرض غربي (كه با استناد به روايات و افسانه هاي دروغين موجود در كتب تاريخي مسلمانها) اسلام را مي كوبند در چيست؟ 
109-	آيا اين شيعه نبود كه با توهين به همسر مورد علاقه پيامبرص و خلفاي اول و دوم و سوم مورد علاقه يك ميليارد مسلمان، بي احترامي و هتك مقدسات را باب كرد تا اينكه غربي ها كاريكاتور نبي اكرم را بكشند. پس: خدا لعنت كند كساني را كه اساس اين كار را بنيان نهادند! (پس: اللهم لعن أسس أساس الظلم والكذب والخرافة في إيران والإسلام) 
110-	نظر شما (يا بهتر بگوييم: سفسطه و توجيه شما) در خصوص اين احاديث كه در كتب معتبر و اصلي و قديمي شيعه آمده چيست؟ در كتاب تهذيب و وسائل الشيعه بنقل از جراح مدائني آمده كه جعفرصادق فرمود: (لا تبنوا علي القبور ولا تصوروا سقوف البيوت، فإن رسول الله صلي الله عليه وسلم كره ذلك) بر قبرها بنا نسازيد و سقف خانه‏ها را پر از تصوير نكنيد كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم  اينكار را ناپسند شمرده است. همچنين در مآخذ فوق و نيز در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (از كتب اربعه‌ شيعه) باب مناهي پيامبر صلي الله عليه وسلم بنقل از يونس بن ظبيان آماده كه جعفرصادق فرمود: (نهي رسول الله صلي الله عليه وسلم أن يصلي علي قبر أو يقعد عليه أو يبني عليه) «رسول الله صلي الله عليه وسلم نهي فرمود از اين كه بر قبري نماز گزارند يا برآن بنشينند و يا برآن بنا سازند». (عن أبي الهياج الأسدي قال: قال لي علي بن ابي‏طالب: ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله صلي الله عليه وسلم أن لا تدع تمثالا إلا طمسته ولا قبرا مشرفا إلا سويته). «از ابوالهياج اسدي روايت شده كه گفت: علي بن ابي‏طالب به من گفت: آيا تو را بآن چيزي که رسول الله ص مرا فرستاده بود نفرستم؟ وآن اين است كه هيچ عكس و تصوير و مجسمه‏اي را فرونگذاري جز آنكه آن را پاك نمايي و از بين ببري و هيچ قبري را فرونگذاري جز آنكه آن را تخت نمايي». در كتاب وسائل الشيعه چاپ سنگي جلد اول ص/ 209 از كليني بدين صورت نقل شده است: (عن أبي‎عبدالله قال: قال الإمام علي رض: بعثني رسول الله صلي الله عليه وسلم إلي المدينة في هدم القبور و كسر الصور) «جعفرصادق گفت: امام علي فرمود، رسول خدا صلي الله عليه وسلم من را جهت تخريب (بنا و گنبد) روي قبور و شكستن تصاوير و مجسمه‏ها به سوي مدينه مامور و رهسپار كرد». همچنين امام نووي در شرح مسلم (ج4، ص/301 الي 304 ارشاد الساري) آورده است: (قال الشافعي في الأم: و رأيت الأئمة بمكة يأمرون بهدم ما يبني و يؤيد الهدم قوله صلي‌الله عليه وسلم (ولا قبرا مشرفا إلا سويته …)). امام نووي مي‏فرمايد: امام شافعي در كتاب الام فرموده است: در مكه مشاهده نمودم كه ائمه دستور دادند بناي روي قبور را ويران نمايند و اين عمل را فرموده‌ي رسول الله صلي الله عليه وسلم كه فرموده: (و لا قبرا مشرفا إلا سويته) تأييد مي‏كند.
111-	اين سوال مهم را دوباره مي آوريم: عده اي از سقيفه بر مي گشتند حضرت علي از آنها مي پرسد: مهاجرين چگونه بر انصار غلبه يافتند؟ مي‌گويند: با حديث: «الأئمة من قريش». حضرت علي مي‌فرمايد: چرا از اين حديث استفاده نكردند كه پيامبر اكرم مرتب سفارش انصار را به مهاجرين مي كردند؟ مي گويند: از كجاي اين حديث، رياست و خلافت مهاجرين، معلوم مي شود. حضرت علي مي گويد: از آنجا كه اگر خلافت در انصار بود پيامبر‌اكرم، سفارش مهاجرين را به انصار مي كردند و نه سفارش انصار را به مهاجرين. اكنون سئوال من اينجاست: آيا آنهمه كه پيامبر اكرم، سفارش اهل بيت و خاندان خود را به ديگر مردم مي كردند دليل بر اين نبوده كه خلافت در خاندان ايشان نبوده است. به ديگر سخن: اگر مردم مي دانسته اند كه خلافت به صورت موروثي در خاندان علي است آيا نبايد يك نفر تعجب كند و بلند شود و بگويد: يا رسول الله، شما بايد سفارش ما را به دستگاه خلافت بكنيد كه هواي ما را داشته باشند و نه سفارش آنها را به ما؟!!! (ضمن اينكه چرا حضرت علي نمي گويند منظور از الأئمة: من و فرزندان من هستند؟) 
112-	محققين تاريخ مي دانند چيزي به نام خطبه فدكيه وجود نداشته است (زيرا در كتاب بلاغات النساء شخصي كه دارد روايت را براي مولف مي گويد 120 سال قبل مرده بوده است!!!) حمله اي نيز به خانه فاطمه صورت نگرفته است و حسن و حسين را نيز ام البنين و... بزرگ كردند. علت فضيلت تراشي و غلو شما براي برخي شخصيتهاي تاريخي چيست؟ براستي آيا حضرت خديجه و سميه بانوهاي اول اسلام نبوده‌اند؟ يا دختري كه عليرغم محبت فراوان پيامبر نسبت به او و فرزندانش در سن 18 سالگي (يا 28 سالگي) وفات مي كند؟ و تاثيري آن چناني در وقايع صدر اسلام نداشته است. براستي بهترين كتاب در اين مورد كتاب فاطمه فاطمه است اثر دكتر شريعتي مي باشد من هر چه اين كتاب را خواندم عليرغم نثر قوي و مطالب آموزنده آن، چيزي در خصوص فضيلت و برتري حضرت فاطمه، دستگيرم نشد. شما اگر متوجه شديد براي من هم بيان نماييد. (البته به خداوندي خدا قسم اگر در زمان پيامبر زنده بودم حاضر بودم جان خودم و خانواده ام را در راه خدا و به پا