تلويزيون براي اهل سنت نمي گذاريد؟ شما كه خيلي خود را بر حق مي دانيد و نبايد از اين امور بترسيد ، البته چقدر من ساده هستم چون اينها سايتهاي اينترنتي اهل سنت را هم فيلتر مي كنند ، آنوقت ما شبكه تلويزيوني مي خواهيم. 
(3) شيعه مي گويد: حضرت علي از نيت ابوسفيان آگاه بوده، چون ابوسفيان قصد داشته ايجاد جنگ و تفرقه كند، در جواب مي گوئيم: اولاً: موضوع بر سر القابي است كه حضرت علي به خلافت داده چون آب بدمزه و لقمه گلوگير و ثانياً: چنانچه امري به اين مهمي از جانب خدا بوده كه جزء اصول مهم دين است و ترك آن موجب انحراف اسلام مي شده، پس علي مي توانسته قيام كند و البته پس از آن اجازه دخالت و تفرقه اندازي به ابوسفيان ندهد و اگر امام هدايتگر مردم جهان نتواند چنين امور ساده سياسي را انجام دهد و خداوند و فرشتگان و داشتن علم غيب هم به او كمكي نكند، پس معلوم مي شود ادعاهاي شما باطل است.
(4) 4000 نفري كه چون مسيلمه كذاب ادعاي نبوت نداشته اند، 4000 نفري كه سوره هاي جعلي نمي ساخته اند، براستي اگر بنا به ايراد گرفتن باشد دست چه كساني پرتر است؟ البته اهل سنت عاقل هستند و راه شيعيان را نمي روند و حضرت علي را قبول دارند و هيچگاه به او توهين نمي كنند ، بنابراين بايد گفت: آفرين بر اهل سنت.
(5) شيعه اين سخنان را در مورد غديرخم هم بيان مي كند كه جبرئيل چند بار آمد و دستور خلافت علي را داد ولي پيامبر در ابلاغ آن مردد بود تا آيه آمد كه چنانچه بيان نكني مانند اين است كه رسالت خويش را انجام نداده اي و در غديرخم اين امر صورت مي گيرد، البته جالب اينجاست كه وقتي نوبت به ابلاغ مطلب اصلي مي شود پيامبر از كلمه مولي استفاده مي كند كه 27 معني دارد و تاكنون بين شيعه و سني بر سر معناي خلافت نزاع است، آيا شخص فصيحي چون پيامبر اينگونه عمل مي كند؟!، آن هم با دستور الهي.
(6) كتاب سليم بن قيس مملو از دروغ است و خود علماي شيعه هم آنرا رد كرده اند علمايي چون شيخ مفيد، كافي است خودتان آنرا بخوانيد تا به مزخرفاتش پي ببريد ولي ظاهراً خرافيون و تفرقه افكنان خيلي اين كتاب را دوست دارند، چون دكان خوبي براي آنهاست.
(7) نمي دانم از كي بدعتها هم متبرك شده اند؟!!!
(8) البته اين ادعا نيز باطل است چون همه مردم اين امور را به نام دين و اهل بيت مي دانند و هر چيز هم كه جزء آداب و رسوم باشد صحيح نيست چون نوحه سرايي در اسلام باطل است و جزء اعمال جاهلي به شمار مي رود و شيعيان كشورهاي عربي نيز اين امور را انجام مي دهند، پس آيا جزء آداب رسوم آنها نيز مي باشد؟
(9) واقعاً خنده دار است كه پيامبر ص از تكنولوژي پيچيده تبديل خاك به مهر بي اطلاع بوده و آنرا به علي نياموخته ولي از طرفي مي گويند: علوم گذشته و آينده در سينه امامان است!!!
(10) البته بهتر است بگويند: ديانت ما نردباني براي سياست ماست.
(11) حتي جناب خامنه اي در تلويزيون مي گفت: ما براي گرفتن حكومت انقلاب نكرده ايم بلكه براي برقراري اسلام انقلاب كرده ايم!!!، ظاهراً جناب ولي فقيه فراموش كرده كه ديانت ايشان عين سياست ايشان مي باشد و شعار اصلي انقلاب يكي بودن دين با سياست است، حال چطور براي دين و اسلام انقلاب صورت گرفته نه براي سياست و حكومت؟! از قديم گفته اند: دروغگو كم حافظه است.
(12) اين روايت مخالف است با روايتي که در صحيح بخاري آمده که رسول خدا ص بخاطر خشمگين شدن ابوبکر صديق رض به خشم آمدند. عَنْ أَبِي الدَّرْدَاءِ رض قَالَ: كُنْتُ جَالِسًا عِنْدَ النَّبِيِّ ص إِذْ أَقْبَلَ أَبُو بَكْرٍ آخِذًا بِطَرَفِ ثَوْبِهِ حَتَّى أَبْدَى عَنْ رُكْبَتِهِ، فَقَالَ النَّبِيُّ ص: «أَمَّا صَاحِبُكُمْ فَقَدْ غَامَرَ». فَسَلَّمَ وَقَالَ: إِنِّي كَانَ بَيْنِي وَبَيْنَ ابْنِ الْخَطَّابِ شَيْءٌ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، ثُمَّ نَدِمْتُ فَسَأَلْتُهُ أَنْ يَغْفِرَ لِي فَأَبَى عَلَيَّ، فَأَقْبَلْتُ إِلَيْكَ، فَقَالَ: «يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ يَا أَبَا بَكْرٍ» ثَلاثًا. ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ نَدِمَ فَأَتَى مَنْزِلَ أَبِي بَكْرٍ، فَسَأَلَ: أَثَّمَ أَبُو بَكْرٍ؟ فَقَالُوا: لا. فَأَتَى إِلَى النَّبِيِّ ص فَسَلَّمَ فَجَعَلَ وَجْهُ النَّبِيِّ ص يَتَمَعَّرُ حَتَّى أَشْفَقَ أَبُو بَكْرٍ، فَجَثَا عَلَى رُكْبَتَيْهِ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ وَاللَّهِ أَنَا كُنْتُ أَظْلَمَ مَرَّتَيْنِ، فَقَالَ النَّبِيُّ ص: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَنِي إِلَيْكُمْ فَقُلْتُمْ كَذَبْتَ وَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: صَدَقَ، وَوَاسَانِي بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ، فَهَلْ أَنْتُمْ تَارِكُوا لِي صَاحِبِي»؟ مَرَّتَيْنِ، فَمَا أُوذِيَ بَعْدَهَا. (بخارى:3661)
ترجمه: ابو درداء رض مي‏گويد: نزد نبي اكرم ص  نشسته بودم كه ابوبكر رض آمد در حالي كه گوشة لباسش را گرفته و به اندازه اي بالا زده بود كه زانويش، ديده مي شد. نبي اكرم ص  فرمود: «دوست شما، خود را دچار مشكلي كرده است». ابوبكر سلام كرد و گفت: بين من و پسر خطاب بگو مگو پيش آمد. او را خشمگين كردم. سپس پشيمان شدم و از او خواستم تا مرا ببخشد. ولي او نبخشيد. بدينجهت، خدمت شما رسيدم. رسول خدا ص  فرمود: «اي ابوبكر! خداوند تو را ببخشد». و اين جمله را سه بار تكرار كرد. سر انجام، عمر نيز پشيمان شد و به خانة ابوبكر رفت و پرسيد: ابوبكر اينجاست؟ گفتند: خير. آنگاه، نزد نبي اكرم ص  آمد و سلام كرد. با ديدن او، چهرة پيامبر خدا ص داشت دگرگون مي شد. ابوبكر ترسيد (كه مبادا رسول خدا ص  به او چيزي بگويد) لذا دو زانو نشست و گفت: يا رسول الله! سوگند به خدا كه من كوتاهي ‌كرده‌ام. و اين جمله را دو بار، تكرار كرد. نبي اكرم ص  فرمود: «همانا خداوند مرا به سوي شما مبعوث كرد. شما مرا تكذيب كرديد و ابوبكر مرا تصديق كرد و با جان ومالش، مرا همراهي نمود. آيا دوستم را برايم مي گذاريد»؟ و اين جمله را دو بار تكرار نمود. بعد از آن، هيچ كس ابوبكر را اذيت نكرد.  (مصحح)
(13) در دوران خلافت ابوبکر و عمر نيز بارها مي شده که شخصي به ايشان اعتراض مي کرده و البته ايشان منطقي برخورد مي کرده اند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:9.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:10.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:11.txt">قسمت سوم</a></body></html>1-	
الف: يک جا مي نويسند: وقتي ابوبکر به همراه اطرافيانش از سقيفه به سمت مسجد مدينه مي رفتند اطرافيان او هر کس را در راه مي ديدند مي زدند و با زور بيعت ميگرفتند!! و اين اخذ بيعت در جوي آکنده از ترس و رعب و تهديد، بعمل آمد.
ب: در جايي ديگر مي گويند: اي واي! چرا هنوز آب غسل بدن پيامبر خشک نشده با انتخاب ابوبکر هلهله و شادي براه انداخته و در کوچه ها جشن و پايکوبي مي کردند؟ 
ج: بالاخره معلوم نيست جشن و پايکوبي و شادي بوده يا ترس و خفقان و ارعاب و تهديد و کتک کاري؟ براستي مردم چرا پس از قتل حضرت عثمان با آن وضع فجيع، شادي کنان و هلهله کنان براي بيعت به سمت خانه حضرت علي رفتند؟ و آيا نعوذ بالله حضرت علي که کاملاً با قتل حضرت عثمان مخالف بود در اين 