 تقديم مسلمين كردند، چون اينان پس از ورود در اسلام، مخصوصاً يهوديهاي يمن، عده‌اي جزو صحابه و تابعين و بعضي در عداد قراء و محدثين، و بالاخره چون مورد وثوق مسلمين بوده اند، لهذا مسلمين سوقاتيها يعني مقالاتشان را كه بصورت حديث در آمده بود، به خوبي پذيرفتند! از آنجمله: احاديث راجع بتفسير قصص قرآن، وآيات راجع باسرار كون وخلقت است، كه اعراب چون اكثريتشان را امي و بيسواد تشكيل داده بود، و از طرفي چون نسبت بفهم قرآن، بالاخص نسبت بحل آيات مربوط باسرار كون و خلقت، و قصص انبياء  اشتياق مفرطي داشته‌اند، لذا در اين باره باهل كتاب آنانيكه معتنق باسلام شده، و جزو محدثين و قراء بوده‌اند، از قبيل (كعب بن مانع) معروف به كعب الاحبار، و (وهب بن منبه) و (عبد الله بن سلام) و مانندشان مراجعه كرده، اينانهم عين آن خرافات و افسانه‌هائيكه راجع به كيفت خلقت، و قصص انبياء در تورات خوانده بودند، بعنوان تفسير اين آيات بدماغشان تحميل كردند، كه متأسفانه بعضي از مفسرين ما هم در اين قبيل احاديث از نظر اينكه راجع باحكام واجب و حرام نبود، بهيچ وجه اعمال نظر نكرده، در مسطوراتشان بعنوان حديث متعرض شده، و بالاخره تفاسير را مملو ازين خرافات و اسرائيليات نمودند(160)، مانند قصة آدم و حوا با آن تفصيلش از قبيل: وقوع بهشت در فلان محل, و وقوع شجرة منهيه در وسطش، و خوردن ملائكه ميوة آن را براي خلود در بهشت، و رفتن شيطان در جوف مار: ماريكه داراي دست و پا و فلان هيئت بوده(161)، و قصة هاروت و ماروت، و ديگر افسانه‌هائيكه در ذيل قصص انبياء مانند قصة عيسي و مريم و هابيل و قابيل و زكريا و يحيي كه در تفاسير بعنوان حديث ذكر شده همه از اسرائيليات، و متخذ از تورات و انجيل است مخصوصاً طبري در تفسيرش اغلب اين قصه ها، بخصوص قصة آدم و حوا و عيسي و مريم را كه مذكور در تورات و انجيل است، از (اسباط) و (سدي) و (ابن جريج) و (وهب بن منبه) كه اصلاً ايراني، و بعد يهودي، و بالاخره از محدثين اسلام بوده‌است نقل مي‌كند.

گذشته از اين بعضي از آراء و مقالات لاهوتي و فلسفي آنانهم در مسلمين سرايت كرده و تدريجاً مذاهب چندي بنامهاي گوناگون در اسلام تشكيل گرديده شد، يعني پس از فتوحات آنانيكه وارد اسلام شده بودند: از يهودي، نصراني، مانوي، زردشتي و دهري چون بينشان كساني بودند كه از علماي همين اديان بوده‌اند، از اينرو پس از ورود در اسلام همان تعاليم دين سابقشانرا مورد مطالعه قرار داده، و بهر وسيله‌اي بود به قسمتي از آنها، تا آنجا كه مي‌توانستند لباس اسلام پوشانده و منتشر نمودند، و از اين راه لطمة بزرگي بوحدت ملّي مسلمين وارد آورده و بالاخره فرقه‌هاي چندي در اسلام تأسيس گرديده شد، مثلا (احمد بن حائط) سر سلسله طائفة (حائطيه) آنچه كه دربارة تناسخ و درپيرامون حضرت مسيح قائل بوده كاملا شبيه‌است بآنچه كه (براهمه) در تناسخ و نصاري در اطراف «مسيح» مي‌گفتند(162).

( اينچنين وقتيكه مسلمين در دورة خلفاي عباسي، مخصوصاً در عصر (مأمون) بترجمة كتابهاي علمي و فلسفي يوناني، ايراني هندي و ... پرداخته و بآراء و مقالاتشان آگاهي يافتند، همة آنها را رسماً مورد مباحثه قرار داده بطوريكه در اينموقع علمي بنام (علم كلام) تأسيس كردند، و مذهب (اعتزال) كه در اواخر قرن اول پيدا شده بود در اينموقع كاملاً قوت گرفته و رونقي بسزا پيدا كرد، يعني معتزله براي تاييد مذهبشان كاملاً بهمين علوم استقبال كرده و همواره از آن استعانت مي‌جستند و پاية مذهب خود را چنانكه بايد محكم نمودند، مخصوصاً وقتيكه (مأمون) رسماً اظهار اعتزال نمود و در مقام حمايت از آن برآمد قدرت معتزله و رونق مذهب اعتزال بحد كمال رسيده بطوريكه پارة از مقالاتشان را مانند مسئله (حدوث و مخلوق بودن قرآن) كه پس از آن از ترس فقها جرأت نداشتند اظهار بكنند، در اينموقع آشكارا اظهار مي‌كردند(163). 

و در همين عصر بود كه (معتزله) به سيزده فرقه و (خوارج) به بيست شعبه و (شيعه) به سي فرقه و (مرجئه) به هفت فرقه، منقسم شده(164) ،  و هريك خود را حامي اسلام و طرفدار قرآن دانسته و ديگري را مرتد مي‌خواندند ! آيات قرآن و احاديث را همواره تطبيق با مقالاتشان نموده و گاهي هم احاديثي براي اثبات آنها ساخته و منتشر مي‌كردند! با اينكه در صدر اسلام هيچ يك از اين عناوين در بين نبوده‌است و بقول مرحوم صدوق عليه الرحمه در بين اصحاب پيغمبر، نه (قدري) و (مرجئه) ديده مي‌شد، ونه (حروري) و (معتزله) و نه اصحاب رأي(165)، از اينجا مي‌فهميم حديث‌هائيكه دربارة حقيقت مراتب نفس و ارباب انواع و ديگر مطالب فلسفي بنام  پيغمبر اكرم و علي امير المؤمنين، در بين است و حتماً بهر يك از آنها در كتب فلسفي و عرفاني بر خورده‌ايد، همه در همين عصر ساخته شده‌است، زيرا پيش از حضرت رضا (ع) چون فلسفه رسماً وارد اسلام نشده بود، تودة مسلمين با اصلاحات و مطالب فلسفي اصلاً آشنائي نداشتند تا اينكه پيغمبر اكرم و علي امير المؤمنين مطالب فلسفي را كه منشأ هيچگونه فائدة ديني و دنيوي نبوده برايشان بيان بكنند، حاصل اينكه احاديث منسوب به پيغمبر اكرم و ائمه پيش از حضرت رضا در صورتيكه متضمن مطالب و اصطلاحات فلسفي باشد، همه ساختگي و از مجعولات دورة عباسي است.خلاصه در اثر آميزش و معاشرت مسلمين با ملل اجنبي و ترجمة كتب علمي و فلسفي آنان بسياري از مقالات فلسفي و مطالب لاهوتي كنيسه و خرافات يهود و ... وارد اسلام شده، ودر نتيجه اختلاف شاياني در بين مسلمين ايجاد نموده و فرقه‌هاي بيشماري كه شرحش از عهدة اين كتاب بيرون است، در اسلام تاسيس نمود، اينك قسمتي از آنها را بطور اختصار يادآوري خواهم كرد:

1- تناسخ ارواح
ابو ريحان محمد بن احمد بيروني در كتاب خود كه آنرا (ماللهند من مقوله مقبوله: في العقل او مرذوله) ناميده مي‌گويد: «چنانكه شهادت اخلاص شعار ايمان مسلمين، و تثليث علامة نصرانيت و اسبات نشانة يهوديت‌‌است ،اين چنين تناسخ ارواح از علائم مذهب هنديه‌است، بطوريكه اگر كسي معتقد بآن نباشد، از آنان نخواهد بود»(166).

در بين فلاسفة يونان پيش از همه فيثاغورث و بعد امبدكليس، و افلاطون قائل به تناسخ بودند، بطوريكه مؤرخين فلسفة يوناني مي‌نويسند: اينان اين نظريه را اصلاً از فلسفة هند گرفته بودند(167)، چنانكه مذهب (مانوي) هم بطوريكه بيروني مي‌نويسد اين عقيده را از هند گرفته بود يعني (ماني) وقتيكه از ايران تبعيد شده وارد خاك هند گرديد اين مسئله را از آنجا منتقل بمذهبش كرده بود(168). در هر حال اين مسئله در اسلام بي‌سابقه بود، تا اينكه عبد الله بن سباء يهودي كه عقايدش را مبسوطاً ذكر كردم اين مسئله و قرين وي (رجعت) را در زمان خلافت علي امير المؤمنين منتشر نموده، فرقه‌اي بنام (سبائيه) تشكيل شد و بعد طائفه (نصيريه) و (عوام دروز) همين موضوع را تعقيب كرده اساس مذهب خود قرار دادند، چه مي‌گويند «هركسيكه به علي بن ابيطالب ايمان نياورد روحش به جسم سگ يا شتر يا خَر خواهد منتقل شد، ولى آنان