ر اولين جنگ رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود با كفار و قبلا جنگي نبود تا ابوبكر فرار كرده باشد، پس كجا بود فرار او؟!! هرگز او فرار نكرد حتي در احد و حنين و غزوات ديگر. و در جنگ بدر رسول خدا و ابوبكر هر دو قتال نكردند، و هر كس قتال كرد افضل نيست از آنكه قتال نكرده و گر نه بايد مسلمين و مجاهدين بدر افضل از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  باشند. اي رافضي تو كه ابوبكر را متصف ميكني به اينكه چندين مرتبه فرار كرد و مضطرب بود و سست و فقير بود و مفلس و خياط بود، خوب با اينكه نه عشيره اي و نه خانواده اي مانند بني عبد مناف و بني مخزوم داشت و نه غلام و خدم و حشمي براي او بود، پس براي چه مؤمنين سابقين اولين كه ممدوح قرآنند براي او خاضع شدند و با او بيعت كردند و گفتند يا خليفه رسول الله، اين به خدا نبوده مگر نصي در حق او داشته اند و اگر برتري بر ايشان در نفوس ايشان نداشت چگونه او را مقدم داشتند چنانكه عمر گفت و الله اگر گردنم زده شود محبوبتر است نزدم از اينكه بر قومي امارت كنم كه در ميانشان ابوبكر است.و اما قول رافضي كه: ((و اما انفاق او بر رسول الله، پس كذب است زيرا او مالي نداشت)) در جواب گفته ميشود: همانا از بزرگترين گرفتاري ها انكار متواتر قطعي است، پس آنچه را كه تو گمان كردي چه كسي از مردم ثقه و يا ضعف نقل كرده، آيا ميتوان منكر جود حاتم و شجاعت علي و حلم معاويه شد، آيا چگونه منكر ثروت و فضل ابوبكر ميشوي؟! براي حاتم و علي معاويه ذكري در قرآن نيست، ولي قرآن تصريح نموده به فضل و بي نيازي ابوبكر. پس در صحيحين آمده كه مسطع مورد انفاق ابوبكر بود و او از كساني بود كه در تهمت به ام المؤمنين عايشه در قضيه افك شركت داشت و بعد كه پاكدامني ام المؤمنين عايشة معلوم گرديد ابوبكر رضى الله عنه  قسم خورد كه ديگر بر مسطح انفاق نكند پس خدا پس از آيات عصمت ام المؤمنين عايشه در سوره ي نور در آيه ي 22 ميفرمايد:(وَلا يَأْتَلِ أُولُو الْفَضْلِ مِنْكُمْ وَالسَّعَةِ أَنْ يُؤْتُوا أُولِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ) يعني: ((و صاحبان فضل و وسعت از شما كوتاهي نكنند از دادن مال به نزديكان و مساكين و مهاجرين في سبيل الله و بايد عفو و گذشت كنند، آيا دوست نداريد كه دخا شما را بيامرزد.)) چون اين آيه نازل شد ابوبكر گفت بلي و الله البته دوست دارم كه خدا مرا بيامرزد، پس بر مسطح نفقه او را داد و همانا ابوبكر با مال خود هفت نفر از شكنجه شدگان در راه خدا را خريد و آزاد كرد. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود: ((مالي مانند مال ابوبكر مرا بهره نداد)) و چون هجرت كرد آنچه از مال او باقي بود همراه برداشت. گفته شده شش هزار دينار و يا درهم بود و او تجارت ميكرد.و قول تو كه او مؤدب بود دروغ است، و اگر چنين بوده كسر شأن او نيست و معروف است كه در مكه صاحب خط و كتابت جداً كم بوده، و اگر ابوبكر معلم بود بايد نويسنده در قريش زياد باشد، و او خياط نيز نبوده و خياطي در قريش كم بود زيرا حاجت به آن كمتر داشتند، زيرا عموم لباس ايشان ساده و ردا مانند بود. و چون خليفه شد خواست براي عيال خود تجارت كند، مسلمين براي او از بيت المال به قدر كفايت معين كردند كه به امور خلافت بپردازد و مشغول تجارت نگردد.و در صحيحين آمده كه چون مسلمين مكه مبتلا و در فشار بودند ابوبكر به قصد مهاجرت به حبشه بيرون شد و چون به برك الغماد- كه مكاني است- رسيد، ابن الدغنه سيد طائفه قاره را ملاقات كرد، او گفت مانند تو اي ابابكر بيرون نمي رود و اخراج نمي شود، زيرا تو به بي چيزان مال ميدهي و صله رحم مينمايي و بي چاره ها را همراهي داري و مهمان را گرامي مي داري و با گرفتاري هاي خلق اعانت داري و من به تو امان ميدهم، بر گرد و پروردگارت را در شهر خودت عبادت كن. پس ابن الدغنه او را بر گردانيد و ميان قريش او را گردانيد و او را امان داد. قريش گفتند پس به او امر كن كه پروردگارش را در خانه اش عبادت كند و ما را اذيت نكند و عبادتش را آشكار ننمايد زيرا مي ترسيم زنان و فرزندان ما را گول زند تا آخر حديث.و قول تو رافضي كه اگر انفاق ميكرد بايد آيه اي از قرآن در حق او نازل شود چنانكه (هَلْ أَتَى . . ) در حق علي نازل شد.جواب اين است كه حديث نزول  (هَلْ أَتَى)  درباره ي علي چنانكه قبلا شرح آن گذشت دروغ است، و اگر بنا باشد در هر قضيه اي قرآني نازل گردد، قرآن هفتاد من و يا بيشتر مي گرديد. دوم: قرآن مكرر در حق ابوبكر نازل شده مانند آيه ي 22 سوره ي نور راجع به انفاق او به مسطع به اتفاق مفرسين و آيه (وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى) در سوره ي ليل.و قول تو رافضي كه امامت ابوبكر در نماز به امر ام المؤمنين بود، اين افتراء و انكار متواتر است. اين قول تو را كي برايت نقل كرده و سند اثبات آن كجاست؟! مگر آنرا اساتيد تو مانند مفيد و كراچكي و امثال آنان كه تصانيف شان مملو از دروغ است براي تو نقل كرده اند؟ به اضافه مگر يك نماز بود كه به امر عايشه رضى الله عنه  باشد، و اهل علم ميدانند كه امامت ابوبكر روزهاي زيادي بوده در پهلوي حجره ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بطوري كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  قرائت او را مي شنيد و بر او امامت ابوبكر پوشيده نبود و متواتر است كه به اجازه ي رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بوده و نصوص بسياري در اين مورد است.و به تحقيق چنانكه در صحيحين آمده پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در مرض خود فرمود: ((اي عايشه پدر و برادرت را بخوان نزد من بيايند تا چيزي براي ايشان بنويسم، زيرا ميترسم تمنا كننده اي تمنا كند و بگويد من برترم، و حال آنكه خدا و مؤمنين نمي خواهند جز ابوبكر را)) پس اين از خبر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود به آينده و لذا از كتابت صرفنظر كرد، چون ميدانست كه خدا ايشان را بر ابوبكر جمع مي كند كه با او بيعت كنند و اختلافي نمي آورند نه در حق خليفه اول و نه در حق ديگري كه جانشين او باشد بر مردم مهمترين مردم. خدا ما را بميراند بر دوستي چهار نفر خلفاي راشدين، زيرا هر مردي با كسي است كه دوست دارد.تمام شد و الله أعلم والحمد لله علي الإسلام والسنة وصلى الله على سيدنا محمد وآله وصحابته وأزواجه وذريته الطيبين الطاهرين وسلم تسليما كثيرا إلى يوم الدين.و ترجمه آن به حول و قوت خداي تعالي خاتمه يافت بحمد الله در روز 27 ذيقعده 1404 قمري مطابق سوم شهريور ماه 1363 شمسي و أنا العبد الأقل أبو الفضل البرقعي القمي.در خاتمه مترجم گويد خدا مسلمين را بيدار كند و از جنگ دكانداران مذهبي برهاند. ميلياردها كتاب و مقاله نوشته شده در تثبيت و عدم تثبيت خلافت علي و مردم را به همين كارها مشغول كرده و موجب بغض و كينه ي مسلمين به يكديگر شده اند در صورتي كه اگر علي خليفه بوده يا نبوده، نه در بودنش براي زمان ما مفيد است و نه در نبودنش، نه در تقدم او براي مردم ما بهره ايست نه در تأخر. بايد فهميد كه اين كارها براي مذهب سازان 