توان به علي رضى الله عنه  و فرزندانش گمان برد كه از اسيران ضعيف تر بودند؟!. و ما به تواتر اخبار دانسته ايم كه هيچكس علي رضى الله عنه  و اولادش را بر ذكر فضيلت خلفاي مجبور نكرد، ولي خودشان فضيلت خلفاي را بيان نموده اند و براي خلفاي طلب رحمت مي نمودند و با خواص خود چنين مي گفتند.

پس قول شما كه: ((بعضي امارت را براي خود بدون حق طلب كردند و اكثر مردم با وي- كه اشاره به ابوبكر صديق است- براي دنيا بيعت كردند)) درست نيست، زيرا معلوم است كه ابوبكر براي خود امارت را طلب نكرد بلكه گفت: ((لست بخيركم)) من بهتر از شما نيستم و در سقيفه خود را كانديد نكرد بلكه گفت من به امارت عمر و يا عبدالرحمن و يا ابا عبيده خشنودم، ولي عمر رضى الله عنه  گفت: سوگند به خدا اگر من مقدم شوم و گردنم زده شود بهتر است از اينكه بر قومي امارت كنم كه در ميان ايشان ابوبكر است، ولي عمر و ابوعبيده و ساير مسلمين او را انتخاب كردند و با او بيعت نمودند، چون مي دانستند كه او بهتر ايشانست و پيامبر صلى الله عليه و سلم  هم فرموده بود: ((خدا و مؤمنين نمي خواهند مگر ابوبكر را.))
سپس ما فرض مي كنيم ابوبكر طلب امارت كرد و اصحاب رسول صلى الله عليه و سلم  با وي بيعت نمودند، ولي اين گمان كه بيعت با وي بخاطر دنيا بوده است خلاف واقع است، زيرا او هر چه داشت در زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  انفاق كرده بود و هنگام وفات رسول خدا صلى الله عليه و سلم  هم بيت المالي نبود كه به آنها بخشش كند و سيره ي او مانند رفتار علي رضى الله عنه  بود كه بطور مساوي مال را تقسيم مي نمود. از آن گذشته همه ميدانند كه زاهدترين مردم مانند عمر و ابوعبيده و اسيد بن حضير و امثال ايشان با ابوبكر بيعت نمودند.
آري سيره و روش ابوبكر صديق رضى الله عنه  در تقسيم بيت المال مساوات بود، چنانكه سيره ي علي رضى الله عنه  نيز چنين بود، پس اگر اصحاب با علي رضى الله عنه  هم بيعت مي كردند، ايشان را از بيت المال بمانند ابوبكر بهره مند مي نمود و عطا مي كرد، علاوه بر اينكه قبيله ي علي رضى الله عنه  از بني تيم كه قبيله ي ابوبكر صديق است شريفتر بود و عباس و عبدالله بن جعفر و ابوسفيان و زبير و عثمان- دو پسر عمه ي او- و امثال آنان كه از خانواده ي علي رضى الله عنه  هستند از اشرف صحابه بودند، و ابوسفيان در موضوع شرافت نسبت و بيعت، با علي صحبت نمود، ولي علي رضى الله عنه  براي علم و ديني كه داشت او را اجابت نكرد، پس چه بهره ي دنيوي براي امت در بيعت با ابوبكر بود؟! خصوصاً كه او بين بزرگان سابقين و بين ساير مسلمين در عطا مساوات مي نمود و مي گفت هر كس اسلام آورده و به اسلام خدمت نموده براي خدا بوده، و اجر او با خداست.
پس مثال رافضه با اهل سنت مانند مسلمانان با نصاري است زيرا
كه مسلمانان به نبوت عيسي ايمان دارند و در حق او غلو نصاري و توهين يهود را روا نمي دارند و نصاري در حق او تا حدي زياده روي مي كنند كه او را خدا مي پندارند، و او را از پيامبران بهتر دانسته بلكه حتي حواريين از پيامبران بهتر ميدانند.و نيز در جنگ احد وقتي در اثر لغزش بعضي دشمن از پشت بر مسلمين حمله كرد و اصحاب سراسيمه از كوه بالا ميرفتند، رسول خدا صلى الله عليه و سلم  مانند هميشه بر جاي خود استوار بوده و ايشان را به سوي خويش مي خواند چنانكه قرآن در سوره ي آل عمران آيه ي 153 در اين مورد ميفرمايد: (إِذْ تُصْعِدُونَ وَلا تَلْوُونَ عَلَي أَحَدٍ وَالرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ فِي أُخْرَاكُمْ)( و علي نيز در نهج البلاغه ي منسوب به او فرموده: كنا إذا احمر البأس اتقينا برسول الله فلم يكن أحد منا أقرب إلي العدو منه.) و هرگاه شجاعت مطلوب از امام شجاعت قلب باشد پس شكي نيست كه شجاعترين اصحاب ابوبكر بود زيرا دچار گرفتاريهاي هولناكي شد كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در اول اسلام دچار آن بود، و نترسيد و دلهره به خود راه نداد بلكه در خطرها پيشرو و جان خود را سپر رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ميكرد و با زبان و دست و مال مجاهده كرد، و در بدر با رسول خدا صلى الله عليه و سلم  يكجا بود كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  ايستاد و دعا و استغاثه ميكرد و مي گفت: ((خدايا وعده اي كه مرا دادي به اتمام برسان، خدايا اگر اين عده هلاك گردند تو در زمين عبادت نشوي))، و ابوبكر صديق به او مي گفت پروردگار تو وعده ي خود را براي تو تمام مي كند. و اين دليل بر كمال يقين و ثبات اوست. و براي رسول استغاثه به پروردگار خود نقص نبود، زيرا او به اسباب توجه داشت و مسبب الاسباب را هم ميخواند. و بر رسول صلى الله عليه و سلم  است كه به هر چه امكان دارد، به جان و مال و دعا و ترغيب مؤمنين و طلب نصرت از خدا بخاطر نصرت دين خود اقدام كند، و ياري جستن از خدا بزرگترين اسباب است. و مقام ابوبكر در اينجا دافع از رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و اخبار به او كه ما اطمينان به ياري خدا داريم و توجه به طرف دشمن بود. و چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  وفات كرد بلاء نازل و مردم مانند ريسمان سر در گم در جا افتاده متزلزل و مضطرب بودند و عقل را از دست داده و در قيامت صغري واقع شده بودند، و اعرب مرتد شده و حاميان دين پراكنده و خود را گم كرده و به ذلت نزديك. در اينحال ابوبكر با قلب ثابت در حال صبر و يقين قيام كرد و مردم پراكنده را جمع نمود و گفت خدا پيغمبر خود را نزد رحمت خود برد، هر كس محمد صلى الله عليه و سلم  را مي پرستيد محمد وفات كرد و هر كس خدا را مي پرستد خدا زنده و پاينده است سپس آيه ي 144 سوره ي آل عمران را تلاوت نمود كه ميفرمايد: (وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَسَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ) پس گويا مردم اين آيه را نشنيده بودند.سپس سخنراني كرد و ايشان را دلداري داد و به ثبات قدم و شجاعت ترغيب كرد، و لشكر اسامه را روانه كرد و در مقابل مرتدين قيام كرد با اينكه مردم به او ميگفتند خودداري كن، و عمر با آن شجاعتي كه داشت به او مي گفت با مردم الفت گير و لشكر را نفرست و براي دفاع از مدينه نگه دار، ولي او هم لشكر را فرستاد و هم مرتدين را دفع كرد و هم اصحاب را از پراكندگي نجات داد.و اما كشتار، پس شكي نيست كه غير علي بيشتر از علي از كفار كشتند، پس هر كس به ميدانهاي جنگ نظركند و دقت داشته باشد مطلع خواهد شد. مثلا براء بن مالك برادر انس صد نفر را به تنهايي به قتل رسانيد. و در قتل عده اي هم شركت داشت. و اما خالد بن وليد كه مقتولين او حساب نمي شوند. و به تحقيق روز مؤته در دست او نه (9) شمشير شكست. و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  راجع به زبير گفت: هر ((پيغمبري حواري دارد و حواري من زبير است)) و فرمود: ((صداي ابي طلحه در لشكر بهتر از گروهي است)) ابن حزم گفته: رافضه را يافتيم احتجاج مي كنند به اينكه علي بيش از ساير اصحاب جهاد و كشتار كرده، در حاليكه جهاد سه قسم است ب