ل:

گويد: ((حديث پنجم چيزي است كه تماما روايت كرده اند از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  كه به علي فرمود: تو برادر من و وصي و خليفه ي پس از من و ادا كننده ي دين مني)).جواب: از تو مدرك صحت آنرا ميخواهيم مكرر ميگويي همه روايت كرده اند اگر علماي حديث را ميگويي كه افتراء به ايشان است، و اگر ابونعيم و مغازلي و خطيب خوارزم را مي گويي كه به اتفاق اهل علم اينان حجت نيستند و ائمه ي حديث حكم به صحت كتب ايشان نكرده و به آن احتجاج نمي كنند. زيرا مجعولاتي جمع كرده اند. و ابن جوزي در كتاب اخبار موضوعه چون اين حديث را از طريق ابي حاتم بستي از مطر بن ميمون اسكاف روايت كرده ميگويد ساخته شده است. و ابن حبان گفته ((مطر)) راوي مجعولات است و روايت از او جايز نيست. و بعلاوه در همين حديث مجعول هم ((خليفتي و وصيتي)) نيامده است بلكه لفظي كه آمده لفظ: ((خليفتي في اهلي)) ميباشد.( و بعلاوه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چون از دنيا رفت دين او را علي اداء ننموده، بلكه آن حضرت فوت نمود، و زره ي آن حضرت نزد نزديك يك يهودي در گرو بود، در مقابل سي و سق جو كه براي اهل و عيال خود خريده بود، پس اين دين رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بود كه از همان رهن اداء ميشد و دين ديگري براي رسول خدا شناخته نشده است. و اگر براي آن حضرت ديني بود، قضاي آن از تركه ي او بود.)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:19.xml"> در بيان مذهبي كه پيروي آن لازم است</a><a class="text" href="w:text:22.txt">اثبات صفات و اسماء مستلزم مشابهت خالق با مخلوق نمي شود</a><a class="text" href="w:text:23.txt">عدم اطلاق جسم بر خدا</a><a class="text" href="w:text:24.txt">رد بر حلي در ادعاي او كه اگر خدا در مكان است حادث است</a><a class="text" href="w:text:25.txt">لزوم پيروي از وحي در مورد صفات خداوند متعال</a><a class="text" href="w:text:26.txt">هر چه از پيغمبر ثابت است ايمان به آن لازم است</a><a class="text" href="w:text:27.txt">فرقه هاي مجسمه</a><a class="text" href="w:text:28.txt">عصمت انبياء عليهم السلام</a><a class="text" href="w:text:29.txt">ادعاي اماميه در مورد عصمت امامانشان</a><a class="text" href="w:text:30.txt">ادعاي حلي بنا بر داشتن حديث با سند تا امامان</a><a class="text" href="w:text:31.txt">ادعاي حلي مبني بر عدم اعتبار قياس در نزد آنان</a><a class="text" href="w:text:32.txt">ادعاي حلي قدمايي با خدا نزد اشاعره</a><a class="text" href="w:text:33.txt">رد بر حلي در ادعاي مذكور</a><a class="text" href="w:text:34.txt">اعتراض حلي بر مجسمه</a><a class="text" href="w:text:35.txt">وجود مجسمه در بين شيعه</a><a class="text" href="w:text:36.txt">اقسام سفسطه</a><a class="text" href="w:text:37.txt">اصل گمراهي انكار كنندگان صفات خداوند</a><a class="text" href="w:text:38.txt">عدم ورود كلمات: جسم، جوهر، تحيز و جهت در كتاب و سنت</a><a class="text" href="w:text:39.txt">خلقت ملائكه از نور است به خلاف اهل فلسفه</a><a class="text" href="w:text:40.txt">لفظ غير كه صفات غير ذات است از سلف امت نقل شده</a><a class="text" href="w:text:41.txt">رد بر كساني كه صفات خداوند را جدا از ذات پاكش مي دانند</a><a class="text" href="w:text:42.txt">در صورت اختلاف بايد به قرآن و سنت رجوع گردد</a><a class="text" href="w:text:43.txt">معني تحيز</a><a class="text" href="w:text:44.txt">علو خداوند بر عرش و جدا بودنش از خلق</a><a class="text" href="w:text:45.txt">از اشتراك اسماء اتحاد مسمي لازم نمي آيد</a><a class="text" href="w:text:46.txt">گمان ابن حزم كه اسماء خداوند بر معني دلالت ندارد</a><a class="text" href="w:text:47.txt">رد بر حلي در دعوايش كه اهل سنت مشبهه و ناصي هستند</a><a class="text" href="w:text:48.txt">خطاي حلي راجع به داود طائي</a><a class="text" href="w:text:49.txt">علو خداوند و استواي او تعالي بر عرش</a><a class="text" href="w:text:50.txt">رد بر دعواي حلي كه خداوند از كافر عصيان خواسته</a><a class="text" href="w:text:51.txt">انواع اراده</a><a class="text" href="w:text:52.txt">تنزيه خداوند از ظلم و ستم</a><a class="text" href="w:text:53.txt">بنده صاحب قدرت و اختيار در افعال خود است</a><a class="text" href="w:text:54.txt">بطلان مقايسه كردن افعال خداوند با افعال بندگان</a><a class="text" href="w:text:55.txt">سبب اصلي گمراهي قدريان</a><a class="folder" href="w:html:56.xml">رد بر حلي راجع به مفاسد جبريه و احتجاج او برنفي قدر</a><a class="text" href="w:text:59.txt">اصل شرك</a><a class="text" href="w:text:60.txt">دليل تمانع</a><a class="folder" href="w:html:61.xml">ديده شدن خداوند در آخرت</a><a class="text" href="w:text:66.txt">معني خليفه و خلافت ابوبكر رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:67.txt">خلافت علي رضى الله عنه  در جنگ تبوك خلافت مطلق نبود</a><a class="text" href="w:text:68.txt">عدم وجود ابوبكر در لشكر اسامه رضى الله عنه</a><a class="text" href="w:text:69.txt">ملقب بودن عمر رضى الله عنه  به ((فاروق))</a><a class="text" href="w:text:70.txt">علامات منافق</a><a class="text" href="w:text:71.txt">مفاظت در بين امهات المومنين</a><a class="folder" href="w:html:72.xml">عايشه رضي الله عنها به قصد صلح از مكه خارج شد</a><a class="text" href="w:text:75.txt">شهادت حسين رضي الله عنه</a><a class="text" href="w:text:76.txt">ملقب بودن خالد رضى الله عنه  به ((سيف الله))</a><a class="text" href="w:text:77.txt">جنگ با مرتدين</a><a class="text" href="w:text:78.txt">جنگ جمل و صفين آيا جنگ فتنه بود يا بغاوت؟</a><a class="text" href="w:text:79.txt">نظر اهل سنت درباره ي يزيد</a><a class="text" href="w:text:80.txt">حقيقت تنزيه خداوند جل جلاله</a></body></html>دليل ششم حديث برادري افكندن بين پيغمبر و علي ورد بر آن و جعلي بودن آن:

گويد ((حديث ششم حديث مؤاخات و برادري است كه انس روايت كرده كه چون روز مباهله شد و رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بين مهاجرين و انصار برادري افكند، علي ايستاده و ميديد و چون بين او و احدي برادري نيانداخت گريان گشت. رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرمود ابوالحسن چه كرد؟ گفتند: او گريان رفت، پس فاطمه به او گفت براي چه گرياني؟ گفت: پيغمبر بين مهاجرين و انصار برادري افكند و بين من و احدي برادري نيافكند، فاطمه گفت شايد تو را براي برادري خود آرزو نموده تا آنكه بلال آمد و گفت يا علي رسول خدا را اجابت كن، پس چون خدمت رسول صلى الله عليه و سلم  رسيد فرمود: چرا گرياني من تو را براي خود ذخيره كرده ام آيا دوست نداري كه برادر پيغمبرت باشي؟ گفت: آري پس صلى الله عليه و سلم  رسول خدا صلى الله عليه و سلم  دست او را گفت و به منبر رفت و گفت خدايا اين از من و من از اويم الخ.))گوييم: اولا از شما مطالبه ي صحت اين نقل را ميكنيم، و اين حديث را به هيچ كتابي نسبت نداده اي، اگر چه آن را هم به كتب نسبت ميدهي، كتبي است كه ارزشي براي احتجاج و استناد ندارد. دوم: ابن حديث نزد اهل حديث جعلي است و احدي از اهل معرفت به حديث در جعلي بودن آن شك ندارد. و قرائن جعل و بطلان در آن زياد است و آنكه جعل كرده نتوانسته جعل خود را پنهان كند. سوم: مباهله در سال نهم هجرت بوده و برادري بين مهاجرين و انصار در سال اول هجرت بوده است.( رسول خدا صلى الله عليه و سلم  و يعني هر دو از مهاجرين بودند و رسول خدا بين مهاجرين و انصار برادري انداخت و بين دو مهاجري برادري قرار نداد، پس بين رسول خدا و علي مؤاخاه واقع نشد بلكه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بين علي و سهل بن حنيف برادري انداخت. و پس از آنكه آيه ي (إنما المؤمنون إخوة) نازل شد همه مسلمين با يكديگر برادر شدند و احتياج به قرار دادن مؤاخاة بين دو نفر نبود.) به اضافه