دتها در زندان بوده تا اينكه در سال 728 قمري داعي حق را لبيك گفته و به رحمت الهي پيوسته و از شر دشمنان آسوده شده است. و ((المنتقى)) كه مختصر آن تاليف يكي از شاگردان وي بنام ((الحافظ ابوعبدالله محمدبن عثمان الذهبي)) است، حافظ ذهبي اين كتاب را به عربي نگاشته و ما با توجه به اصل كتاب آنرا به فارسي ساده و روان براي ايرانيان و پارسي زبانان ترجمه كرديم، و تا توانستيم به اختصار كوشيديم و لب سخن را آورديم، و هر جا احتياج به توضيح داشته با گذاشتن نشانه اي در پاورقي توضيح داديم. و با توجه به اينكه اصل كتاب بنام ((منهاج السنة النبوية فى نقض كلام الشيعة والقدرية)) ميباشد، ما نيز آنرا مراعات و اين ترجمه را نام گذاشتيم به ((رهنمود سنّت در ردّ اهل بدعت)). از خدا مي خواهيم كه آنرا از ما قبول و وسائل نشر آنرا فراهم نمايد، و ما را از شر دشمنان بسياري كه داريم حفظ نمايد.
ا، ع، ب
به تاريخ 1404 قمري
بسم الله الرحمن الرحيم
ستايش خداي كامل الذّات و الصفات را كه از ضلالت نجات مي دهد و به سوى حق و راه راست ارشاد و هدايت مي كند آنكه را بخواهد (و طالب هدايت باشد).
اما بعد: اين منافع و نفايس و مطالب پر بهايي است كه از كتاب ((منهاج الاعتدال في نقض كلام أهل الرفض والاعتزال)) در رد خرافات و بافته هاي رافضيها و نيز در ردّ اهل اعتزال برگزيدم، تاليف الاستاذ الإمام العالم ابي العباس احمد بن تيميه، كه خداي تعالي او را رحمت كند.
وي در كتابش ذكر نموده كه كتاب ((منهاج الكرامه)) تاليف حسن بن يوسف بن علي بن المطهر حلي را نزد ما آوردند؛ او اين كتاب را براي سلطان معروفي كه او را خدا بنده نام گذارده و از نواده هاي چنگيز از سلاطين مغول بوده نوشته است.
ادله يا نقلي و يا اينكه عقلي است و ايشان از دروغگوي ترين مردمان در نقليات و نادان ترين مردمان در عقليات مى باشند و اخباركذب را از راويان دروغگو بسيار نقل كرده اند.

و بر دين افتراها بسته و بدعتها داخل نموده اند، و مذاهب گوناگون از جمله نصيريه و اسماعيليه و باطنيه (و شيخيه و بابيه و كريم خانيه و غيره) از همين در وارد شده اند و به راه و روش ايشان رفته و بر كشورهاي اسلامي حاكم گرديده اند و دين خدا را ضايع كرده و خونهاي حرام را ريخته و بر حريم مردمان مسلمان تجاوز كرده اند.
و اين مصنف كتاب خويش را ((منهاج الكرامة فى معرفة الامامة)) نام نهاده، و رافضه در خبائث و هوا پرستي با يهود مشابهت دارند و در غلو و جهالت با نصاري، و اين مصنف راه و روش گذشتگان خويش را اختيار نموده، مانند ابن النعمان المفيد، و الكراجكي و ابى القاسم الموسوي و الطوسي.رافضه در اصل اهل خبره بروش مناظره و بحث و دليلها و آنچه ازدليلهاي منع و معارضي و تعارضي كه بر آنها وارد ميشود، نيستند چنانچه آنها به دليلهاي نقلي جاهل اند.
عمده مدارك ايشان، تواريخي است كه سند آن به جايي نمي رسد و بسياري از آنها از ساختگي هاي دروغگويان مانند ابي مخنف لوط بن يحيي، و هشام بن كلبي مي باشد.
يونس بن عبد الاعلي از اشهب روايت مي كند كه گفت از مالك رضى الله عنه  درباره ي رافضه پرسيده شد، و در جواب گفت: كه با آنها صحبت مكن و از آنها روايت حديث مكن زيرا كه آنها دروغ مي گويندحرمله گفته است از امام شافعي رضى الله عنه  شنيدم كه مي گفت:
((هيچ كسي را نديده ام كه بيشتر از رافضه گواهي دروغ بدهد.))
مؤمل بن اهاب گفته است كه يزيد بن هارون را شنيدم كه مي گفت:  ((حديث از همه ي اهل بدعت كه دعوت به بدعت ندهد نوشته مي شود بجز از راقضه زيرا كه ايشان دروغ مي گويند.))
و محمد بن سعيد اصفهانى گفت از شريك شنيدم كه مي گفت علم را از هر كس ملاقات كردي بگير جز از رافضيان كه ايشان حديث جعل مي كنند و همان را دين خود ميگرند (اگر راويان كتب حديث اماميه مانند كتاب كافي بررسي شوند ديده مي شود كه ايشان اكثراً از غلاة و كذابين بوده اند.)
ابو معاويه گفته است كه از اعمش شنيدم كه مي گفت: ((مردمان را ملاقات كرده و ايشان را- يعني رافضه را- جز دروغ گويان نمى ناميدند)) منظورش اصحاب مغيره بن سعيد است- و رد كردن گواهي كسي كه مشهور به دروغ گويي باشد امر متفق عليه است.
كسي كه در كتب رجال و جرح و تعديل تأمل كند، مي بيند دروغگويان شيعه از تمام طوايف بيشترند، و خوارج با اينكه از دين منحرفند ولي از مردم ديگر راستگو ترند حتي آنكه گفته شده حديث خوارج صحيحترين حديث است. رافضيان به دروغگويي خود اقرار دارند و مي گويند دين ما تقيه يعني بر خلاف واقع عمل كردن است كه اين خود نفاق است و به گمان خود مؤمنند ولي سابقين اولين از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را مرتد و منافق مي خوانند.
سپس آنها كتب معتزله را كه در قدر و سلب صفات الهي موافق ايشان است مورد اعتماد قرار داده اند. در حالي كه معتزله تمامشان خلفاي راشدين و خلافت آنان را با عظمت ياد مي كنند و از ساير حكومتها برتر مي دانند برخلاف متكلمين شيعه مانند هشام بن حكم و هشام بن الجواليقى و يونس بن عبدالرحمن قمى كه در اثبات صفات مبالغه كرده و به تجسم قايل اند.
ابن مطهر گويد: ((اما بعد: اين رساله ي شريف و سخن لطيف شامل مهمترين مطالب در احكام دين و شريف ترين مسائل مسلمين كه امامت است مي باشد. زيرا بسبب درك آن انسان به درجه ي كرامت مي رسد و نيز يكي از اركان ايمان است كه سبب جاويدان شدن در بهشت جنان است. چون رسول خدا صلى الله عليه و سلم  فرموده: هر كس بميرد در حاليكه امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است. من با اين كتاب خدمتي به خزانه ي سلطان اعظم شاهنشاه عرب و عجم، شاهنشاه فرياد رس ملت و دين ((خدا بنده)) نمودم و آنرا بر سر فصلهايي بشرح زير مرتب نموده ام:
فصل اول: در نقل قول مذاهب پيرامون مسئله ي امامت.
فصل دوم: در اينكه مذهب اماميه واجب الاتباع است.
فصل سوم: در دليلهايي بر امامت علي.
فصل چهارم: در امامت اثني عشر.
فصل پنجم: در ابطال خلافت خلفاي ثلاث ابوبكر، عمر وعثمان رضى الله عنه .
در جواب گفته مي شود: سخن در اينجا بر چند چيز است.
يكي گفتار او كه مي گويد: ((اهم مطالب مسئله امامت است.)) به اجماع مسلمين اين سخن درست نيست، زيرا ايمان به خدا و قيامت مهمتر است و از معلومات بديهي است كه كفار زمان رسول خدا صلى الله عليه و سلم  چون مسلمان مي شدند ((و ايمانشان به خدا و رسول بود)) احكام اسلام بر آنان جاري مي شد و ديگر ذكري از امام و امامت نبود، پس چگونه امامت اهم مطالب بوده؟ آيا چگونه ايمان به امامت محمد بن الحسن المنتظر پس از چهارصد و شصت و چند سال تا اينكه از سرداب سامرا ي بيرون بيايد هم مطالب اسلامي براى اصحاب رسول شده؟ آيا چگونه ايمان به ائمه اثني عشر شيعه مهمترين مطالب اسلامي شد ه با اينكه در قرآن يادي از آن نشده؟ چگونه از ايمان به خدا و ملائكه و كتب الهي و رسول الهي و قيامت در قرآن ياد شده ولي از ايمان به ائمه ي اثني عشر يادي نشده است؟!! چگونه ايمان به چيز هايي كه در قرآن به آن امر فرموده مهمتر نيست، ولي ايمان به امامت كه خود امام بايد مؤمن به قرآن و مطيع آن باشد 