دث ابن عباس كه رسول خدا صلى الله عليه و سلم  در روز بدر به مشركين در حاليكه هزار نفر بودند نظر نمود ولي اصحاب او 319 سيصد و نوزده نفر بودند پس رو به قبله دستهاي خود را بلند كرد و خدا را ندا نمود: ((خدايا وعده خود را براي من حتمي كن، خدايا اگر اين عده كم هلاك گردند در زمين عبادت نشوي))، همواره دست خود را بلند كرده و خدا را رو به قبله ندا ميكرد تا رداي او از دوشش افتاد، سپس ابوبكر آمده و رداي او را بر دوشش انداخت و گفت: اي پيغمبر خدا كفايت كرد، خدا وعده ي خود را براي تو وفا مي كند، پس خدا جل جلاله آيه ي 9 سوره ي انفال را نازل نمود كه ميفرمايد: (إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجَابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ). در صدر اسلام مسلمين بر مقدم داشتن ابوبكر و عمر متفق بودند حتي شيعيان علي رضى الله عنه  آن دو را بر علي مقدم ميداشتند. ابن بطه از استادش ابوالعباس بن مسروق روايت نموده كه ابواسحق سبيعي كه عالم تابعي و از بزرگان بود وارد كوفه شد شمر بن عطيه گفت برخيزيد خدمت او برويم بس نشستيم و حديث گفتند، ابواسحاق گفت من از كوفه بيرون رفتم و احدي در فضل ابوبكر و عمر و برتري آنان شك نداشت، و اكنون وارد شدم و مردم چيز هايي ميگويند( ابو اسحاق سبيعي در خلافت عثمان متولد و در سنه 127 فوت نموده و او چنين مي گويد: معلوم ميشود شيعيان قبلي همه به فضل و تقدم شيخين اقرار داشته اند. و شيعيان بعدي كم كم تغيير كرده اند و هر روزي تغييري در عقيده داده و به رنگ ديگري درآمده و رنگ به رنگ شده اند. از زيد بن علي بن الحسين كه از بزرگان اهل بيت و دانشمندان ايشان است درباره ي ابوبكر و عمر سؤال نمودند زيد بن علي در جواب فرمود: خداوند آن دو را رحمت كند و بيامرزد هيچ يك از اهل بيت من از آنان عيبجويي نمي كنند و جز خير درباره ي ايشان چيزي نمي گويند.). و از سعيد بن حسن روايت شده كه گفت: از ليث بن ابي سليم شنيدم كه مي گفت: شيعيان اولين را درك كردم كه احدي را بر شيخين برتري نميدادند. احمد بن حنبل از مسروق نقل كرده كه او گفته: حب شيخين و شناخت فضلشان از سنت است. مسروق از بزرگترين تابعين كوفه است. و نيز طاوس يماني هم چنين گفته است. و از ابن مسعود روايت شده كه گفت: محبت ابوبكر و عمر و شناختن آن دو از سنت ميباشد. چگونه شيعيان صدر اول ابوبكر و عمر را مقدم نداشته باشند و حال آنكه به تواتر رسيده كه علي بن ابي طالب فرمود: بهترين اين امت پس از پيغمبر ابوبكر و عمر هستند. و اين گفتار از طرق بسياري از علي رضى الله عنه  روايت شده است و گفته شده كه به هشتاد طريق ميرسد. بخاري نيز اين گفتار را از علي رضى الله عنه  روايت نموده از حديث همدانيين، طائفه اي كه از خواص علي ميباشند كه علي درباره ي ايشان گفته:
ولو كنت بوابا علي باب جنة                          لقلت لهمدان ادخلي بسلام
اگر دربان شوم بر درب جنت                    به همدان گويمى ادخل برحمت
به تحقيق روايت شده از سفيان ثوري همداني او از منذر همداني او از محمد بن حنفيه كه گفت: از پدرم سؤال كردم بهترين مردم پس از رسول خدا كي بود؟ فرمود: اي پسر نمي شناسي؟ گفتم نه فرمود: ابوبكر، گفتم پس از او؟ فرمود: عمر، اين قولي است كه به فرزند خود گفته و از فرزند كه تقيه نمي كرد، به اضافه بالاي منبر نيز فرموده است. و از علي رضى الله عنه  روايت شده كه مي فرمود كسي كه مرا بر ابوبكر و عمر برتري دهد او را مانند حد مفتري تازيانه خواهم زد. و در سنن از پيامبر صلى الله عليه و سلم  روايت شده كه فرمود: ((به آناني كه پس از من مي باشد، ابوبكر و عمر، اقتداء كنيد)) و لذا يكي از دو قول علماء و نيز يكي از دو روايت منقول از احمد بن حنبل است كه اگر قول شيخين هر دو جمع شد عدول از آن جايز نيست. و اين ظاهر ترين دو قول است، چنانكه ظاهر اين است كه اتفاق خلفاي اربعه نيز حجت است و مخالفت با آن جايز نيست. زيرا رسول خدا صلى الله عليه و سلم  به متابعت روش ايشان امر نموده است.پيغمبر ما به عادلترين امور و كاملترين آنها مبعوث شده است اوست خنده روي جنگجو، و اوست نبي رحمت و نبي جنگ، بلكه امت او به اين اوصاف موصوفند چنانكه در سوره ي فتح آيه ي 26 فرموده: (أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ) و در سوره ي مائده آيه ي 54 فرمود: (أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ) نسبت به مؤمنين رام و نسبت به كافرين عزيزند. پس رسول خدا صلى الله عليه و سلم  بين شدت اين و نرمي آن جمع ميكرد، و به آنچه عدل بود امر ميفرمود و شيخين مطيع او بودند و كارهاي ايشان بر كمال استقامت بود. پس چون خدا جل جلاله پيغمبرش صلى الله عليه و سلم  را قبض روح نمود و هر يكي از اين دو بر مسلمين خلافت نبوت كردند، از كمال ابوبكر اين بود كه مرد شديدي را متولي كار ميكرد به او ياري ميجست تا معتدل شود و شدت او با نرمي خودش به هم آميزد زيرا تنها نرمي كار را فاسد ميكند و تنها شدت نيز كار را فاسد ميكند، و در مقام پيغمبر صلى الله عليه و سلم  ايستاد و به مشورت عمر و دستياري خالد و مانند او ياري مي جست و اين از كمال اوست كه خلافت رسول خدا صلى الله عليه و سلم  را لايق شد، و لذا در قتال مرتدين باندازه اي شدت بروز داد كه روايت شده عمر به او گفت يا خليفه الله تألف الناس، با مردم الفت گير، او در جواب گفت بر چه الفت گيرم، بر حديث دروغ و يا بر شعر بسته شده؟. انس گفت: پس از وفات رسول خدا ابوبكر براي ما خطبه خواند در حاليكه مانند روباه ترسو شده بوديم ولي او ما را شجاع كرد و دلير گردانيد كه مانند شيران گرديديم. اما عمر رضى الله عنه  شديد بود و از كمال او اينكه به اشخاص نرم ياري مي جست تا امر او معتدل شود. پس به ابوعبيده ي جراح و سعد بن ابي  وقاص و ابوعبيده ثقفي و نعمان بن مقرن و سعيد بن عامر و امثال اينان از اهل صلاح به كساني كه زهد و عبادتشان بيشتر از خالد بن وليد و امثال او بود ياري ميجست.و شوري از همين باب است، زيرا عمر در جايي كه امر روشني از خدا و رسول صلى الله عليه و سلم  نبود با صحابه بسيار مشورت مي نمود. زيرا نصوص شارع داراي كلمات جامعه و قضاياي كليه و قواعد عمومي است و ممكن نيست نسبت به فرد از جزئيات تا قيامت تصريح كند. پس ناچار در جزئيات معينه، بايد متوسل به اجتهاد شد كه فلان جزئي داخل كدام كلمات جامعه ميباشد، و نام اين اجتهاد تنقيح مناط است كه محل اتفاق تمام مردم است. چه منكرين قياس و چه مثبتين، مثلا خداي تعالي به شهادت گرفتن دو عادل امر كرد، بايد ديد كدام شخص معين عادل است، به نص عمومي معلوم نمي شود بلكه به اجتهاد خاص معلوم گردد. و هم چنين چون به رد امانات به اهل امانت و توليت دادن اهل اصلاح امر كند؛ اما اينكه فلان شخص معين براي اين كار صالح است و يا بهتر است، ممكن نيست كه نصوص به آن دلالت كند، بلكه فقط به اجتهاد خاص دانسته ميشود. اين رافضي اگر گمان كند كه امام يعني زمامدار مورد نص و معصوم است بايد بداند كه او اعظم از خود رسول خدا صلى الله 