ت خود را اعاده كرد، پس عمر خواست دو مرتبه او را تازيانه بزند كه علي به او گفت اگر او را تازيانه ميزني پس بايد مغيره را رجم كني زيرا تكرار قول ابوبكره به منزله ي شاهد ديگري مي شود و چهار شاهد كامل ميگردد و رجم واجب ميگردد، و اين دليل رضايت علي بر حد شهود است. زيرا انكار نكرد، و عمر كسي است كه فرزند خود را در شراب خوري حد زد و مراعات كسي را نمي نمود، زماني كه فرزند او در مصر شراب نوشيد، عمرو بن عاص او را در خانه بطور سري تازيانه زد و مردم ديگر را آشكارا زده مي شدند و لذا عمر به عمرو بن عاص پيغام داد و او را تهديد كرد براي اينكه مراعات فرزند او را كرده بود، سپس او را طلب كرد و آشكارا حد را بر او جاري نمود. عمر كسي بود كه در راه اجراي امر الهي از ملامت كسي نمي هراسيد، و عدل او متواتر و قابل انكار نيست مگر براي شيعه، و هم چنين در ترك اقامه ي حد بر قاتلان عثمان بر علي نميتوان انكار كرد زيرا او نيز مانند عمر مجتهد بود.گويد: ((عمر از بيت المال به زوجات پيغمبر صلى الله عليه و سلم  زيادتر از آنچه سزاوار بود ميداد و در سال ده هزار به عايشه و حفصه ميداد)).گوييم: مذهب او برتري در عطاء بود، چنانكه بني هاشم را بيشتر از ديگران ميداد و ابتداء به بني هاشم ميكرد، و مي گفت احدي سزاوارتر به اين مال از ديگري نيست ليكن بعض مردم ثروتمندتر اند، و بعضي زحماتي را بخاطر اسلام متحمل شده اند، و بعضي سابقه دارند، و بعضي مردم محتاج اند. و با اينحال دخترش حفصه و پسرش عبدالله را از عطاء كم مينمود نقصان مي گذاشت و اين كمال احتياط او بود بطوري كه به فرزندش عبدالله از اسامه بن زيد كمتر عطا ميكرد. به خدا قسم عمر كسي نبود كه در برتري دادن براي مراعات خصوصي و يا دوستي متهم باشد.گويد: ((و حكم خدا را در حق تبعيديان تغيير داد)).گوييم: تعبيد در خمر يك نوع تعزيري است كه براي امام فعل و ترك آن جايز است، و به تحقيق صحابه در شراب خوري چهل تازيانه زده اند و هشتاد نيز زده اند و به صحت پيوسته كه علي رضى الله عنه  فرمود: هر كدام باشد سنت است. و به تحقيق علماء گفته اند زياده بر چهل حد واجبي است. و ابوحنيفه و مالك و يكي از دو روايت از احمد نيز همين را مي گويند، و شافعي گفته زياده تعزير است امام مي تواند آنرا انجام دهد. و عمر در خمر سر را مي تراشيد و تبعيد مي كرد از پيغمبر صلى الله عليه و سلم  در خبر صحيح آمده كه در مرتبه ي چهارم امر به قتل شارب الخمر كرده است و در نسخ آن اختلاف شده است، و علي رضى الله عنه  بيش از چهل حد ميزد و مي گفت: اگر كسي به سبب اقامه ي حد بر او بميرد در دل خود چيزي احساس نمي كنم مگر شراب نوش، اگر بسبب اقامه ي حد بميرد ديت او را خواهم پرداخت، زيرا اين كاري است كه بناء به آراي خود كرديم. اين را شافعي روايت نموده و به آن استدلال كرده كه زيادي از بابت تعزير بوده كه از روي اجتهاد انجام مي شود.گويد: ((و عمر معرفت كمي به احكام داشت، پس به رجم كردن حامله اي امر كرد تا آنكه علي او را نهي نمود)).گوييم: اگر اين قضيه صحيح باشد بايد گفت عمر نميدانسته كه وي باردار است و اصل عدم حمل است و در اينصورت كسي كه به حمل واقف است بايد متذكر شود و علي او را به حمل خبر داده است. و يا اينكه حكم حمل از نظر عمر غايب بوده و علي او را متذكر شده است پس بمانند اينها نميتوان امامان هدايت را قدح كرد. و بر علي چند مقابل اين از سنت پنهان گرديد كه اجتهاد او به آنجا كشيد كه روز جمل و صفين نود هزار مسلمان كشته شدند، و تلخي اين از خطاي عمر در قتل فرزند زنائي بزرگتر است. ولله الحمد كه او را نكشت.گويد: ((و به رجم ديوانه امر كرد پس علي به او گفت از مجنون رفع قلم شده و خودداري كرد و گفت لولا علي لهلك عمر)).گوييم: اين زياده در حديث نيست. و عمر ديوانگي او را نمي دانسته و يا غفلت كرده و يا به اجتهاد خود عمل كرده و او معصوم نيست( و بعلاوه رفع قلم دلالت بر رفع گناه دارد ولي دلالت بر رفع حد نمي كند مگر آنكه مقدمه اي ذكركنيم و بگوييم كسي كه از او رفع قلم شده، حد نيز از او رفع شده. چنين چيزي جاي سخن است. پس اگر ديوانه اي بخواهد زني را به عمل زشتي مجبور كند و زن جز قتل آن ديوانه راهي نداشته باشد. پس به اتفاق   =  اهل علم آن ديوانه را ميكشد. و همچنين غير مكلف براي دفع فسادش تنبيه ميشود و اين بحث مفصل است. و همچنين غير مكلف مانند بچه مميز كه از او رفع قلم شده هرگاه كار فاحشه اي بياورد به اتفاق علماء عقوبت و تعزير ميشود.) گويد: ((و عمر در خطبه ي خود گفت: هر كس مهر زني را زياد كند زيادي را در بيت المال مي گذارم، زني گفت: چگونه از ما چيزي را باز ميداري كه خدا در كتاب خود به ما عطاء كرده و فرموده: (وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنْطَاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً) پس عمر گفت هر كسي از عمر فقيه تر است.))گوييم: اين از فضائل و تقواي اوست، چون وقتي كه براي او مسئله اي روشن شد رجوع به كتاب خداوند جل جلاله كرد و حق را از زني پذيرفت و تواضع و اعتراف نمود( و شروع به توجيه كلام خود ننمود و مثلا نگفت الآن وضع مسلمين خوب نيست و بايد مهر را پايين قرار داد و يا توجيهات ديگري كه طالبين دنيا ميكنند تا كوچك نشوند.) و شرط افضل اين نيست كه مفضول او را آگاه نگرداند زيرا هدهد به سليمان گفت: (أَحَطْتُ بِمَا لَمْ تُحِطْ بِهِ وَجِئْتُكَ مِنْ سَبَأٍ بِنَبَأٍ يَقِينٍ) و موسي عليه السلام براي تعليم نزد خضر رفت و حال آنكه خضر مرتبه اش كمتر بود، و براي مجتهد فاضل چنين چيزهاي واقع مي شود.گويد: وقدامه را در شرب خمر حد نزد، زيرا او آيه ي 93 سوره ي مائده را قرائت كرد كه فرموده: (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُواالصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا) پس علي رضى الله عنه گفت قدامه اهل اين آيه نيست، پس ندانست چه مقدار بر او حد جاري كند، پس علي گفت حد او هشتاد است)).جواب: همانا علم عمر در چنين مواردي واضحتر است از اينكه محتاج به دليل باشد، و او و قبل از او ابوبكر در مورد خمر چندين مرتبه حد جاري كردند، و اما قصه ي قدامه چنانكه ابواسحاق جوزجاني و ديگران از ابن عباس روايت كرده اند آن است كه: قدامه بن مظعون شراب نوشيد، عمر به او گفت چه چيز تو را وادار بر اين عمل كرد؟ قدامه گفت خداي تعالي ميفرمايد: (لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا) و من از مهاجرين اولين هستم، عمر به حاضرين گفت او را جواب دهيد آنان سكوت نمودند، به ابن عباس گفت او را جواب بده ابن عباس گفت: خداوند اين آيه را عذر براي گذشتگان قبل از تحريم قرار داده است؛ سپس عمر از حد در آن سؤال كرد؟ علي گفت: هرگاه بنوشد، هذيان گويد، و هرگاه هذيان گويد افترا زند پس او را هشتاد تازيانه بزن؟ پس او را هشتاد تازيانه زد، پس در اين قضيه آمده كه علي رضى الله عنه  به هشتاد اشاره نموده است. و در خبر صحيح ثابت شده كه علي رضى الله عنه  نزد عثمان چهل تازيانه بر وليد بن عقبه زد و او ه